2 / 188
و مخوريد اموال خويش را در ميان خويش به ناحق و مرسانيد اموال خود را به حاكمان يعنى برشوت تا بخوريد پارهء از اموال مردمان بستم دانسته ( 188 )
2 / 189
مىپرسند ترا از ماهها يعنى از شهر حج بگو اينها ميعادند براى مردمان و براى حج و نيست نيكوكارى به آنكه درآئيد در خانها در حالت احرام از پس پشت آنها و ليكن صاحب نيكوكارى آنست كه پرهيزگارى كند و در آمد در خانها از راه دروازهها و حذر كنيد از خدا تا باشد كه رستگار شويد ( 189 )
2 / 190
و جنگ كنيد در راه خدا با آنانى كه جنگ مىكنند با شما و از حد نگذريد هر آئينه خدا دوست ندارد از حد گذرندگان را ( 190 )
شرح
وَ لا تَأْكُلُواو مخوريدأَمْوالَكُمْمالهاى شما را كه واقع استبَيْنَكُمْدر ميان شما يعنى مخوريد مال يك ديگر رابِالْباطِلِبه ناشايست چون دزدى و خيانت و غصب و قمار و عقود فاسده يا مالهاى خود را به نامشروع صرف مكنيد چون شرب خمر و زنا و انواع فسقوَ تُدْلُواعطف بر فعل منهيست يعنى فرومگذاريد و القا مكنيدبِهابدان مالهاإِلَى الْحُكَّامِبسوى حكمكنندگان ستمكار يا بعضى از ان مالها به رشوت بحكام مدهيدلِتَأْكُلُواتا بخوريد به حمايت ايشانفَرِيقاًمقدارىمِنْ أَمْوالِ النَّاسِاز مالهاى مردمانبِالْإِثْمِبظلم و ستم يا به سوگند دروغ يا به گواه زوروَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَو شما مىدانيد كه ستم مىكنيديَسْئَلُونَكَسؤال مىكنند ترا اى محمد صعَنِ الْأَهِلَّةِاز ماههاى نو معاذ بن جبل رض و ثعلبه رض كه از اعيان انصار ع بودند از حضرت رسالتپناه ص پرسيدند كه سبب چيست كه جرم قرص ماه گاهگاه باريك مىنمايد و بمرور ايام نور او تمام مىگردد و ديگرباره روى بتناقص مىنهد حق سبحانه تعالى بعلم ازلى مىدانست كه ايشان را حكمت نقصان و كمال ماه دانستن مهم نيست جواب در معرفت فائده آن فرستاد كهقُلْ هِيَبگو اى محمد ص كه آن هلالهامَواقِيتُنشانهاى هنگامها و وقتهاستلِلنَّاسِبراى مردمان در مزد مزدوران و عدّت زنان و مدّت حمل و زمان رضاع و فصال و آجال دينها و تحقيق شرطهاوَ الْحَجِّو علامات اوقاتاند براى حج كه موسم را بدانندوَ لَيْسَ الْبِرُّو نيست نيكوئىبِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَبهآنكه درآييد به خانهامِنْ ظُهُورِهااز پشتهاى آن در عهد جاهليت كسى كه به حج يا عمره احرام گرفتى بر وى حرام بودى از در خانه درآمدن اگر از اهل بدر ( شهر ) بودى از بام درآمدى يا بر ديوار سراى فرجه ساختى و اهل و بر از پس خيمها درآمدندى و به اعتقاد خود اين عمل را بر تمام دانستندى و تارك آن را فاجر خواندندى و اين حكم همه عرب را شامل بود مگر حمس را و ايشان چند قبيله بودند قريش و خزاعه و بنو عامر و ثقيف و غير آن و ايشان را بسبب صلابت در دين و آئين خود حمس مىگفتند روزى در ايّام احرام حضرت پيغمبر ص از درى بيرون آمدى و متعاقب آن رفاعه انصارى هم از ان در قدم بيرون نهاد مهاجر و انصار رض بهيكبار او را فاجر گفتند و چون حضرت ص ازو پرسيد كه اين جرأت چرا كردى گفت من اقتداء به تو نمودم خواجه عالم گفت مرا روا بود از در بيرون آمدن كه من از حمسم يعنى از قريش و تو نيستى گفت اى سيد عالميان اگر تو از حمسى من هم از حمسم دين من دين توست و آئين من آئين تو فى الحال آيت آمد كه شما اين قاعده را برّ نام نهادهايد اين نه برّستوَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقىو ليكن برّ كسيست يا خداوند بر كسيست كه از خشم خدا بپرهيزد يا از اعمال زمان جاهليت پرهيز كندوَ أْتُوا الْبُيُوتَو درآييد به خانها در حال احرام و غيرهمِنْ أَبْوابِهااز درهاى آنوَ اتَّقُوا اللَّهَو بترسيد از خداى و پاس اوامر و نواهى او بداريدلَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَتا مگر شما رستگار شويدوَ قاتِلُواو بكشيد و كارزار كنيدفِي سَبِيلِ اللَّهِدر راه خداىالَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْآنان را كه بشما كارزار مىكنندوَ لا تَعْتَدُواو از حد درمگذريد يعنى ابتدا مكنيد بقتال تا اوّل ايشان آغاز نكنند اين حكم به آيت سيف منسوخستإِنَّ اللَّهَبه درستى كه خداىلا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَدوست نمىدارد ستمكاران را در ان سال كه حضرت با جمعى از صحابه رض به نيّت عمره به مكه مىرفتند سفهاى عرب و مشركان بىادب ايشان را از دخول مكّه مانع گشتند و در حديبيه صلح واقع شد بر آنكه سال آينده مؤمنان به مكه آيند و مشركان سه روز شهر را خالى كنند تا ايشان به فراغت بمراسم طاعت قيام توانند نمود سال ديگر كه به نيت عمره قضا بيرون مىرفتند صحابه رض را تاملى دست داد كه مبادا قريش از سر عهد درگذشته طرح جنگ افگنند و امر قتال در شهر حرام و بلده حرام چگونه بود آيت سابق فرود آمده كه اگر جنگ كنند جنگ كنيد
و ديگر فرمود كه