15 / 2
بسا بود كه دوست دارند كافران كاش مسلمان بودندى ( 2 )
15 / 3
بگذار ايشان را تا بخوردند و بهرهمند شوند و مشغول كند ايشان را اميد دراز پس خواهند دانست ( 3 )
15 / 4
و هلاك نه كرديم هيچ ديهه را مگر كه وى را نوشته بود معلوم ( 4 )
15 / 5
و سبقت نمىكند هيچ گروهى از مدّت خود و بازپس نمىمانند ( 5 )
15 / 6
و گفتند كافران اى كسى كه فرودآورده شده است بر وى قرآن هر آئينه تو ديوانهاى ( 6 )
15 / 7
چرا نمىآرى پيش ما فرشتگان را اگر هستى از راستگويان ( 7 )
15 / 8
فرونمىفرستيم فرشتگان را مگر بتدبير محكم و نباشند آنگاه مهلت داده شده ( 8 )
15 / 9
هر آئينه ما فروفرستاديم قرآن را و هر آئينه ما او را نگاهبانيم ( 9 )
شرح
رُبَمابسا وقتى كهيَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوادوست دارند آنان كه نگرويدند و آرزو برندلَوْ كانُوا مُسْلِمِينَكه كاشكى بودندى مسلمانان و اين آرزو در دنيا باشد بوقت نصرت مؤمنان يا نزديك حلول مرگ كفّار بر ايشان يا در قبر يا در روز قيامت يا بوقت حساب يا بهوقتى كه عصات موحّدان را از دوزخ بيرون آرند و درهاى جهنّم بر ايشان فروبندند و دانند كه خروج از ان ميسر نيست تمنا كنند كه كاشكى از اهل اسلام مىبوديمذَرْهُمْبگذار ايشان را ، امر تهوين و تحقير است يعنى كافران در چه حساباند دست از ايشان بدار تا در دنيايَأْكُلُوابخورندوَ يَتَمَتَّعُواو برخوردارى يابند از مال و منافع آنوَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُو مشغول گرداند ايشان را آرزو يعنى توقع طول عمر و استقامت حال ايشان را بازدارد از استعداد معاد و تفكر در مآلفَسَوْفَ يَعْلَمُونَپس زود باشد كه بدانند وخامت عاقبت كردار و گفتار خود راوَ ما أَهْلَكْناو هلاك نهكرديم مامِنْ قَرْيَةٍهيچ اهل ديهى راإِلَّا وَ لَهامگر آنكه مر هلاك ايشان راكِتابٌ مَعْلُومٌزمانى مقدر بوده و نوشته شده در لوح محفوظ كه مهلت چند باشد و هلاك كى بودما تَسْبِقُپيشى نگرفتمِنْ أُمَّةٍهيچ گروهىأَجَلَهامدّت هلاك خود راوَ ما يَسْتَأْخِرُونَو باز پس نماند از ان يعنى هلاك نهشدند پيش از وقت مقدر و نه بعد از اجل مقرروَ قالُواو گفتند كفار عربيا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَاى آن كسى كه فرود آمده استعَلَيْهِ الذِّكْرُبرو قرآنإِنَّكَ لَمَجْنُونٌبه درستى كه تو ديوانه كه ما را از نقد به نسيه مىخوانى اين كلام بطريق تهكم و استهزا بوده چه اعتقاد بنزول ذكر و نسبت بجنون با هم راست نيايدلَوْ ما تَأْتِيناو ديگر گفتند چرا نمىآرىبِالْمَلائِكَةِفرشتگان را بگواهى رسالت خودإِنْ كُنْتَاگر هستى تومِنَ الصَّادِقِينَاز راستگويان درين دعوى يعنى اگر راست مىگوئى كه پيغمبرى فرشتگان را حاضر كن تا بحضور ما گواهى دهند به رسالت تو حق تعالى جواب ايشان مىگويد كهما نُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَفرود آمده نشوند ملائكه و حفص به صيغه متكلم و نصب ملائكه مىخواند يعنى ما فرونهفرستيم فرشتگان راإِلَّا بِالْحَقِّمگر بوحى يا به عذاب يعنى ملك را به صورت اصلى وقتى تواند ديد كه به جهت عذاب نازل شود چنان كه قوم ثمود جبرئيل عليه السلام را ديدند در زمان صيحه يا در وقت مرگ چنانچه همه كس مىبينندوَ ما كانُوا إِذاًو نباشند آن هنگام كه ملائكه را بدين صورت فروفرستيممُنْظَرِينَاز مهلتدادگان يعنى فى الحال معذب شوندإِنَّا نَحْنُبه درستى كه مانَزَّلْنَا الذِّكْرَفروفرستاديم قرآن را كه ياد كردن مؤمنان است و ذكر بمعنى شرف نيز مىآيد يعنى اين كتاب موجب شرف خوانندگان استإِنَّا لَهُ لَحافِظُونَو به درستى كه ما مر او را نگاهبانيم از تحريف يعنى شيطان نتواند كه درو چيزى از باطل بيفزايد يا چيزى از حق كم كند يا نگهدار اوئيم از تطرق خلل به دو يا نگهداريم او را در دل هر كه خواهيم و گويند ضمير له عايد به حضرت رسالتپناه صلى اللّه عليه و سلّم است يعنى نگهبان اوئيم از مضرت اعادى نظم اگر جمله جهانم خصم گردند * نترسم چون نگهبانم تو باشى ز شادى در همه عالم نگنجم * اگر يك لحظه غمخوارم تو باشى -