تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
15 / 24 و هر آئينه دانسته‌ايم پيشينيان را از شما و هر آئينه دانسته‌ايم پسينيان را ( 24 ) 15 / 25 و هر آئينه پروردگار تو برانگيزد ايشان را هر آئينه او استواركار دانا است ( 25 ) 15 / 26 و هر آئينه آفريديم آدمى را از گل خشك از قسم لاى سياه بوى گرفته ( 26 ) 15 / 27 و جان پيدا كرديمش پيش ازين از آتش سوزان ( 27 ) 15 / 28 و ياد كن چون گفت پروردگار تو فرشتگان را هر آئينه آفريننده‌ام آدمى را از گل خشك از قسم لاى سياه بوى گرفته ( 28 ) 15 / 29 پس چون راست كنمش و بدمم در وى روح خود را پس افتيد پيش او سجده‌كنان ( 29 ) 15 / 30 پس سجده كردند فرشتگان تمام ايشان همه يك جا ( 30 ) 15 / 31 مگر ابليس سرباززد از آنكه باشد با سجده‌كنندگان ( 31 )
شرح
وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِينَو هرآئينه مىدانيم پيشىگرفتگان رامِنْكُمْاز شما در اسلاموَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِينَو به درستى كه ما مىدانيم پس‌افتادگان را از ان يا مىدانيم پيشينيان و پسينيان را از شما كه آدميان آنند يعنى هر كه مرده است از زمان آدم عليه السلام تا اين وقت و هر كه خواهد مرد تا قيامت يا هر كه متولد شد از گذشتگان و هر كه بخواهد زاد از آيندگان يا دانسته‌ايم قرون گذشته را و مىدانيم امت محمد ( عليه السلام ) يا آن را كه مقدم است در صف جهاد يا در سبقت به طاعت و آن را كه مؤخر است ازينها - در اسباب نزول آمده كه زنى جميله در عقب حضرت رسالت‌پناه عليه السلام نماز مىگذارد در صفوف نساء بعضى از جماعتيان در صفهاى پيش مىرفتند تا او را نه‌بينند و جمعى بازپس مىآمد تا در وقت ركوع از زيربغل خود تماشائى او كنند حق سبحانه فرمود كه مقدم و مؤخر را از اهل صفوف مىدانيم و بر من پوشيده نيستوَ إِنَّ رَبَّكَو به درستى كه پروردگار توهُوَ يَحْشُرُهُمْاو جمع كند متقدمين و متأخرين را و جزاى هر يك را به دو رساندإِنَّهُ حَكِيمٌبه درستى كه او راست‌كار استعَلِيمٌداناى نهان و آشكار راوَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَو به درستى كه آفريده‌ايم انسان را يعنى آدم عليه السلام رامِنْ صَلْصالٍاز گل خشك كه چون دست بر وى زنند مانند سفال پخته آواز كندمِنْ حَمَإٍو آن گل كائن بوده از گل سياهمَسْنُونٍبوى گرفته به‌واسطه بسيار بودن در آب چون لاى كه در تگ حوض و جوى باشد صاحب تبيان گفته كه حق سبحانه آدم ع را از خاك آفريد بر آن وجه كه آب لطف بر خاك بارانيد تا گل شد و مدتى بگذاشت تا حما گشت پس آن را باحسن تقويم تصوير كرد و مسنون بمعنى مصوّر است آنكه بگذاشت تا خشك شد و به مرتبه صلصال رسيدوَ الْجَانَّ خَلَقْناهُو جان كه پدر يا پريان است بيافريديم او رامِنْ قَبْلُپيش از آفريدن انسانمِنْ نارِ السَّمُومِاز آتش بىدود كه در مسام نفوذ مىنمايد و صواعق از ان آتش متكون مىگردد ابن مسعود رض فرمود كه سموم دنيا جزوى است از هفتاد جز و از سمومى كه جان از ان آفريده شدهوَ إِذْ قالَو ياد كن آن را كه گفترَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِپروردگار تو مر فرشتگان را كه به جهت خلافت زمينإِنِّي خالِقٌمن آفريننده‌امبَشَراًآدمى رامِنْ صَلْصالٍاز گل خشك كه كاين استمِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍاز لاى مصورفَإِذا سَوَّيْتُهُپس چون راست كنم صورت و هيئت او راوَ نَفَخْتُ فِيهِو در آرم در وىمِنْ رُوحِياز روحى كه آفريده من است و او بدان زنده گرددفَقَعُوا لَهُپس بيفتيد مر او راساجِدِينَسجده‌كنندگانفَسَجَدَ الْمَلائِكَةُپس سجده كردند فرشتگانكُلُّهُمْ أَجْمَعُونَهمه ايشان به تمام يك بارإِلَّا إِبْلِيسَمگر ابليس كه از روى استكبارأَبى أَنْ يَكُونَسر باززد و سركشى كرد از آنكه باشدمَعَ السَّاجِدِينَاز سجده‌كنندگان مر آدم عليه السلام را .