14 / 35
و ياد كن چون گفت ابراهيم اى پروردگار من بكن اين شهر را جاى امن و دور دار مرا و فرزندان مرا از آنكه عبادت بتان كنيم ( 35 )
14 / 36
اى پروردگار من اين بتان گمراه كردهاند بسيارى را از مردمان پس هر كه پيروى من كرد پس هر آئينه او از آن منست و هر كه نافرمانى كرد مرا پس هر آئينه تو آمرزنده مهربانى ( 36 )
14 / 37
اى پروردگار ما هر آئينه ساكن ساختم بعض اولاد خود را بوادى بىزراعت نزديك خانه نزديك خانه محترم تو اى پروردگار ما تا برپا دارند نماز را پس بكن ولى چند را از مردمان رغبت كنند بسوى ايشان و روزىده ايشان را از ميوهها تا بود كه ايشان سپاسدارى كنند ( 37 )
شرح
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُو ياد كن چون گفت ابراهيم ع در مناجاترَبِّ اجْعَلْاى پروردگار من بگردانهَذَا الْبَلَدَاين شهر مكه راآمِناًايمن از مكاره و مخاوفوَ اجْنُبْنِيو دور گردان مراوَ بَنِيَّو فرزندان مراأَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَاز آنكه بپرستيم بتان را ابن عيينه رح فرموده كه فرزندان اسماعيل عليه السلام به جهت دعاى خليل الرحمن عليه السلام بت نمىپرستيدند بلكه ايشان را سنگى بود آن را « دوار نام » نهاده گرد آن گرديدندى و گفتندى خانه كعبه از حجرست پس هرجا ما حجرى نصب كنيم بهمنزله خانه باشد و اين قول غريبست و مخالف جمهور ، چه بىشبهه قريش از نسل اسماعيل عليه السلام بودهاند و بتپرستى ايشان مشهورسترَبِّ إِنَّهُنَّاى آفريدگار من به درستى كه بتانأَضْلَلْنَگمراه كردندكَثِيراًبسيارى را يعنى سبب گمراهى بسيار كس شدندمِنَ النَّاسِاز آدميانفَمَنْ تَبِعَنِيپس هر كه پيروى كند مرا در دين منفَإِنَّهُ مِنِّيپس او از من است يعنى از اهل ملّت منوَ مَنْ عَصانِيو هر كه نافرمانى كند مرا در مادون شركفَإِنَّكَ غَفُورٌپس به درستى كه توئى آمرزندهرَحِيمٌمهربانى يا قادرى كه بيامرزى ايشان را و رحمت كنى بر ايشان بتوفيق توبه يا بعد از توبهرَبَّنااى پروردگار ماإِنِّي أَسْكَنْتُبه درستى كه من ساكن گردانيدممِنْ ذُرِّيَّتِيبعضى از فرزندان خود را مراد اسماعيل عليه السلام است كه بعد از تولد او از هاجره در زمين شام سارا خاتون را كه زن خليل الرحمن بود رشك آمد و ابراهيم ع را فرمود كه دل من چنان مىخواهد كه هاجره و پسر او را ببرى بموضعى كه درو آب و آبادانى نباشد خليل ع متأمل شد جبرئيل ع وحى آورد كه هر چه سارا مىگويد چنان كن پس ابراهيم عليه السلام بر براق نشسته و هاجره و اسماعيل ع را سوار كرده به اندك زمانى از شام بر زمين حرم آمد و در وادى مكه ايشان را بىانيسى و رفيقى بگذاشت و دعا فرمود كه خدايا من اينان را ساكن ساختمبِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍبه رودخانه كه خداوند زرع نيست يعنى آب ندارد كه درو كشت كار توان كردعِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِنزديك خانه تو كه حرام كرده شده است درو صيد و قتال يا حرام است تهاون او و تعرض به دو مراد موضع خانه صراح كه در زمان آدم ع بوده و گرنه بوقت دعاى ابراهيم ع خانه نبوده پس تكرار ندا فرمود كهرَبَّنااى آفريدگار ما ايشان را درين مسكن ساكن گردانيدم -لِيُقِيمُوا الصَّلاةَتا بهپاى دارند نماز را و پرستش تو بجا آرندفَاجْعَلْپس بگردانأَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِدلهاى بعضى از مردمان را به كشش محبتتَهْوِي إِلَيْهِمْبشتابند بسوى ايشان - حق سبحانه دعاى آن حضرت ص را مستجاب فرمود و بعد از رفتن خليل اللّه عليه السلام به اندك زمانى چشمه زمزم بر گفته جبرئيل يا باثر قدم اسماعيل پديد آمد و قبيله جر هم آنجا داعيه اقامت نمودند و روز بروز شوق مردم بدان خانه در تزايدست محققان برآنند كه اگر من تبعيض در من الناس نبودى فارس و روم و هندو و ترك و يهود و نصارى در حرم ازدحام كردندى پروانهوار سوخته شعله جمال آن شمع شدندى نظمآن را كه چنان جمال باشد * گر دل ببرد جلال باشدو آن كس كه بر ان چنان جمالى * عاشق نشود و بال باشدو ديگر حضرت ابراهيم عليه السلام دعا فرمودوَ ارْزُقْهُمْو روزى ده اهل اين بلده رامِنَ الثَّمَراتِاز ميوههالَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَشايد كه ايشان سپاسدارى كنند نعمتهاى ترا - اين دعا نيز بشرف اجابت پيوسته بهآنكه مكه « وادى غير ذى زرع » است انواع ثمرات درو پيدا مىشود و در تفسير انوار مذكورست كه فواكه ربيعيه و صيفيه و خريفيه و شتويه در يك روز به مكه توان يافت و چون تكرار دعا دليل تضرع و نيازست ديگرباره فرمود -