14 / 30
و مقرر كردند خدا را همتايان تا گمراه كنند عالم را از راه او بگو بهرهمند شويد هر آئينه بازگشت شما بهسوى آتش است ( 30 )
14 / 31
بگو آن بندگان مرا كه ايمان آوردهاند برپا دارند نماز را و خرج كنند از آنچه ما روزى داديم ايشان را پنهان و آشكارا پيش از آنكه بيايد روزى كه خريد و فروخت نيست دران و نه با يكديگر دوستى بود ( 31 )
14 / 32
خدا آنست كه آفريد آسمانها و زمين را و فروفرستاد از آسمان آب را پس بيرون آورد به آن آب از قسم ميوهها روزى براى شما و رام ساخت براى شما كشتى را تا برود در دريا به حكم او و رام ساخت براى شما جويها را ( 32 )
14 / 33
و رام ساخت براى شما آفتاب و ماه را هميشه روندگان و رام ساخت براى شما شب و روز را ( 33 )
14 / 34
و داد شما را از هر چه خواستيد و اگر بشماريد نعمت خدا را احاطه نتوانيد كرد آن را هر آئينه انسان ستمكار ناسپاس است ( 34 )
شرح
وَ جَعَلُواو فراگرفتندلِلَّهِبراى خداأَنْداداًمانندها يعنى در عبادت ، كه پرستش كردند يا در تسميه كه ايشان را الهه نام نهادندلِيُضِلُّواتا گمراه كنند مردمان راعَنْ سَبِيلِهِاز راه خداى كه طريق توحيدستقُلْ تَمَتَّعُوابگو برخوريد به آرزوهاى خود يا بگذرانيد عمر را به عبادت بتان امر تهديد است يعنى دو سه روزى بدين نوع بگذرانيدفَإِنَّ مَصِيرَكُمْپس به درستى كه بازگشت شماإِلَى النَّارِبه آتش دوزخ استقُلْبگو اى محمد ص يعنى امر كنلِعِبادِيَ الَّذِينَ آمَنُوامر بندگان مرا كه ايمان آوردهاند برين وجه كه نماز گزاريد و نفقه كنيديُقِيمُوا الصَّلاةَتا ايشان بامر تو نماز گذارندوَ يُنْفِقُواو نفقه دهندمِمَّا رَزَقْناهُمْاز آنچه عطا داديم به ايشانسِرًّانفقهكردنى پنهان مراد تطوّع استوَ عَلانِيَةًو نفقه آشكارا مراد زكات است چه در نفل اخفا و در فرض اظهار انسب باشد ملخص سخن آنكه بندگان مرا بگو تا نماز گذارند و زكات بدهندمِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَپيش از آنكه بيايديَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِروز كه درو خريد و فروخت نباشد تا مقصر بخرد چيزى كه بدان تدارك تقصير تواند نمودوَ لا خِلالٌو در ان روز دوستى نيز نبود كه از دوستان نيز طلب نفع توان كرد بلكه اغلب دوستان دشمن گردند الاخلاء يومئذ بعضهم لبعض عدواللَّهُخداىالَّذِي خَلَقَآنست كه بيافريدالسَّماواتِ وَ الْأَرْضَآسمانها و زمين راوَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِو فروفرستاد از آسمانماءًآبى مراد باران استفَأَخْرَجَ بِهِپس بيرون آورد بدان آبمِنَ الثَّمَراتِاز ميوههارِزْقاً لَكُمْروزى براى شما كه بدان روزگار بگذرانيدوَ سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَو رام ساخت براى شما كشتى رالِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِتا مىرود به دريابِأَمْرِهِبفرمان او هرجا كه مىخواهيدوَ سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهارَو مسخّر كرد مر شما را جويهاى آب يعنى آماده ساخت براى انتفاع و تصرف شماوَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَو مسخر گردانيد براى انتفاع و استضاءت شما آفتاب و ماه رادائِبَيْنِدر حالتى كه مستمراند در سير خود يا بجد و تعب در سير و انارت خود مىكوشند و فتور و قصور در ان ندارندوَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَو رام گردانيد براى شما شب و روز را تا متعاقب يكديگر مىرسند يكى براى نوم و راحت و ديگرى بهر كسب معيشتوَ آتاكُمْو بداد شما رامِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُاز هر چه خواستيد و از هر چه نخواستيد يعنى آنچه محتاج اليه شما بود و خواسته و ناخواسته بشما ارزانى داشتوَ إِنْ تَعُدُّواو مگر خواهيد كه شمار كنيدنِعْمَتَ اللَّهِنعمت خداى را كه بفضل و كرم بىنهايت بشما دادهلا تُحْصُوهاشمار نتوانيد كرد آن را و طاقت احصاى آن نياريد سلمى قدس سره فرموده كه مراد ازين نعمت حضرت پيغمبر ما است صلى اللّه عليه و سلّم كه سفير بزرگتر و واسطه نزديكتر ميان حق و خلق اوست و فى نفس الامر حصر صفات كمال و شرح انوار جلال و جمال آن حضرت ص از حيز تصوّر و تخيل بيرون و از اندازه تفكر و تامل افزون است شعربر ذروه مدارج قدر رفيع تو * نى عقل راه يابد و نى فهم پى برودإِنَّ الْإِنْسانَبه درستى كه آدمىلَظَلُومٌستمكار استكَفَّارٌناسپاس كه ظلم مىكند بر نعمت كه از شكر آن غافلست و كفران مىورزد كه به حقيقت منعم جاهل است يا ظلومست .
كه در محنت جزع مىكند و شكايت نمايد و كفّارست كه در نعمت بخل ورزد و در خير نكشايد .