14 / 26
و حال سخن ناپاكيزه مانند درخت ناپاكيزه است كه بركنده شده از بالائى زمين نيست او را هيچ استقرارى ( 26 )
14 / 27
استوار مىسازد خدا مسلمانان را به سخن درست در زندگانى دنيا و در آخرت و گمراه مىسازد خدا ستمكاران را و مىكند آنچه مىخواهد خدا ( 27 )
14 / 28
آيا نديدى بهسوى آنان كه بدل كردند نعمت خدا را به ناسپاسى و فرودآوردند قوم خود را به سراى هلاكى ( 28 )
14 / 29
كه دوزخ است درآيند آنجا و آن بد قرارگاهى است ( 29 )
شرح
وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍو مثل سخن ناپاك كه كلمه كفر است يا دعوت به عبادت اصنامكَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍمانند درختى ناپاك است چون حنظل كه تلخ است و ناخوشبو و مكروه طبائع سليمه و با وجود خباثت و كراهتاجْتُثَّتْجنبانيده شده و بريده و بركنده شدهمِنْ فَوْقِ الْأَرْضِاز روى زمينما لَها مِنْ قَرارٍنيست او را ثبات و استحكام يعنى نه بيخى دارد در زمين و نه شاخى در هوا نظمنه بيخى كز ان باشد او را مدار * نه شاخى كه گردد بدان سايهدارگياهى است افتاده بر روى خاك * پريشان و بىحاصل و خارناكحق سبحانه و تعالى تشبيه كرد درخت ايمان را كه اصل آن در دل مؤمن ثابت است و اعمال او بجانب اعلى علّيّين مرتفع و ثواب او در هر زمان به دو و اصل به درخت خرما كه بيخ او مستقر است در منبت خود و فرع او متوجه بجانب علو و نفع او در هر وقت رسنده بخلق و تمثيل نمود كلمه كفر و عبادت اصنام را در دل كافر مقلّد به جهت عدم حجت و برهان بر آن ثباتى ندارد و عملى نيز كه به مقصد قبول رسد ازو صادر نمىشود بشجره حنظل كه نه اصل او را قرارى است و نه فرع او را اعتبارى قطعهنهال سايه درى شرع ميوه دارد * چنان لطيف كه بر هيچ شاخسارى نيستدرخت زندقه شاخى است خشك و بىسايه * كه پيش هيچكس هيچ اعتبارى نيستيُثَبِّتُ اللَّهُثابت مىگرداند خداالَّذِينَ آمَنُواآنان را كه ايمان آوردند و استحكام مىدهدبِالْقَوْلِ الثَّابِتِبه سخن راست و محكم كه به حجت قاطع نزد ايشان ثابت شده و دور دلهاى ايشان متمكن گشته و گفتهاند قول ثابت كلمه طيب لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه است كه خدا بر ان ثابت مىدارد مؤمنان رافِي الْحَياةِ الدُّنْيادر زندگانى دنيا تا در زمان ابتلاء و افتتان صبورى ورزند و از جاده مستقيمه توحيد نه لغزند چون زكريا رض و يحيى رض و شمعون رض و امثال ايشان از انبياء ع و گويند ثبات دهد مؤمنان را در دنيا يعنى نزديك مرگ تا ختم حيات ايشان به كلمه باشدوَ فِي الْآخِرَةِو ثابت دارد ايشان را در ان سراى يعنى در قبر كه منزل اوّل است از منازل اخرويّه تا جواب منكر و نكير بطريق صواب بازدهند و گويند در دنيا مراد قبر است و در آخرت موقف سؤالوَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَو فروگذارد خدا ظالمان را تا به كلمه توحيد راه نيابند نه در دنيا و نه در وقت سؤال قبروَ يَفْعَلُ اللَّهُو مىكند خداما يَشاءُآنچه مىخواهد از تثبيت قومى و اضلال جمعىأَ لَمْ تَرَآيا نديدى و نگاه نكردىإِلَى الَّذِينَبسوى آنان كهبَدَّلُواتبديل كردندنِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراًشكر نعمت خداى را بكفران يعنى وضع كفر كردند در موضع شكر يا بدل كردند نفس نعمت را بكفر يعنى چون در نعمت كافر شدند آن نعمت از ايشان مسلوب شد و جز كفر بدست ايشان چيزى نماند مراد اهل مكهاند كه حق سبحانه ايشان را سكّان حرم خود ساخته و ابواب رزق بر ايشان گشاده به نعمت وجود حضرت رسالتپناه عليه الصلاة و السلام مشرف ساخت و ايشان ناسپاسى كردند و قدر آن نعمت ندانستند حضرت رسالتپناه عليه الصلاة و السلام را از مكه بيرون كردند لا جرم هفت سال به محنت قحط درمانده خوار و بىمقدار گشتند و بعضى از ايشان در حرب بدر مقتول و مغلوب شدند و از عمر فاروق رض و مرتضى على رض منقول است كه مراد ازين قوم دو قبيلهاند كه فاجرترين قبائل قريش بودند يعنى بنو مغيره و بنو اميه كه نعمت حق را تغيير دادندوَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْو فرود آوردند قوم خود را يعنى اتباع و اشياع خود رادارَ الْبَوارِبسراى هلاكجَهَنَّمَعطف بيان اوست يعنى دار البوار دوزخ استيَصْلَوْنَهادرآيند بدانوَ بِئْسَ الْقَرارُو بد قرارگاهيست دوزخ .