تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
14 / 20 و نيست اين بر خدا دشوار ( 20 ) 14 / 21 و حاضر شوند پيش خدا همه يك جا پس گويند ضعيفان گردن‌كشان را ( يعنى تابعان پيش روان را ) هر آئينه ما بوديم تابع شما پس آيا شما دفع‌كننده هستيد از ما پاره از عذاب خدا گويند اگر راه نمودى ما را خدا راهنمائى مىكرديم شما را برابر است بر ما كه اضطراب كنيم يا شكيبائى ورزيم نيست ما را هيچ مخلصى ( 21 ) 14 / 22 و گفت شيطان وقتى كه فيصل كرده شد كار هر آئينه خدا وعده داد شما را وعده راست و وعده دادم شما را پس خلاف وعده كردم من با شما و نبود مرا بر شما هيچ تسلّط ليكن بود آنكه بخواندم شما را پس قبول كرديد سخن مرا پس ملامت مكنيد مرا و ملامت كنيد خويش را
شرح
وَ ما ذلِكَو نيست اعدام و ايجادعَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍبر خداى دشوار چه او قادر است بالذات و قدرت او اختصاص ندارد به مقدورى دون مقدورى بلكه نسبت به همه مقدورات يكسان است شعر كار اگر دشوار اگر آسان بود * پيش قدرت جملگى يكسان بودوَ بَرَزُواو ظاهر شدند ايراد به صيغه ماضى جهت تحقق وقوع است و اگرنه مراد آن است كه ظاهر شوند و بيرون آيند از قبرهاى خودلِلَّهِبراى امر خداى و محاسبه اوجَمِيعاًهمه مردمان از كفّار و مؤمنانفَقالَ الضُّعَفاءُپس گويند عاجزان از اهل كفر يعنى اتباع و سفلهلِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوامر آنان را كه تكبّر كردند از رؤسا و اشراف قوم يعنى آنان كه پيروى ائمه كفر كرده باشند ايشان را گويندإِنَّا كُنَّابه درستى كه بوديم مالَكُمْ تَبَعاًمر شما را پيروان در تكذيب رسل و اعراض از فرمان ايشانفَهَلْ أَنْتُمْپس هيچ هستيد شمامُغْنُونَ عَنَّادفع‌كنندگان از مامِنْ عَذابِ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍاز عذاب خدا چيزى را يعنى مادران عالم متابع شما بوديم پس شما درين عالم چيزى از عذاب خداى تعالى دفع كنيد و برداريد از ماقالُواگويند آن متكبران بطريق اعتذار كه اى قوملَوْ هَدانَا اللَّهُاگر خدا بنمودى ما را نجات از عذابلَهَدَيْناكُمْهرآئينه ما نيز شما را راه مىنموديم بدان اما طريق خلاصى مسدود است و شفاعت ما بدين درگاه مردود - ايشان نوميد شده گويند بيائيد تا باتفاق بخير و شيم و جزع كنيم شايد كه درى بر ما كشايد و راه خلاصى بما نمايد پس پانصد سال خروش كنند و سودى ندارد و گويند بيائيد تا صبر كنيم شايد به كليد صبر ابواب فرح مفتوح گردد و پانصد سال ديگر شكيبائى ورزند مژده نجاتى نرسد پس گويندسَواءٌ عَلَيْنايكسان است بر ماأَ جَزِعْنااگر بخروشيم و جزع نمائيمأَمْ صَبَرْنايا صبر كنيم يعنى از هيچ يك فائده نمىرسدما لَنانيست ما رامِنْ مَحِيصٍهيچ گريزگاهى و پناهى از عذاب دوزخوَ قالَ الشَّيْطانُو گويد ديو سركشلَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُآن هنگام كه گذارده شود يعنى چون حساب خلق بكنند و حكم الهى نافذ گردد به‌آنكه اهل بهشت به بهشت درآيند و اهل دوزخ در دوزخ قرار گيرند تمام دوزخيان مجتمع شده زبان ملامت بر ابليس درازكننده و ابليس به منبرى از آتش برآيد و گويد يا اشقياى انس و اى ملامت‌كنندگان منإِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْبه درستى كه وعده داد خدا شما راوَعْدَ الْحَقِّوعده درست و راست كه حشر و جزاء خواهد بودوَ وَعَدْتُكُمْو من وعده داده بودم شما را وعده به دروغ كه نه قيامت است و نه حساب و اگر فرضا باشد بتان شما را شفاعت خواهند كردفَأَخْلَفْتُكُمْپس من وعده كج دادم شما را تبيّن خلف وعده را خلف مىگويد يعنى امروز ظاهر شد كه من دروغ گفته بودموَ ما كانَ لِيو نبود مراعَلَيْكُمْبر شمامِنْ سُلْطانٍهيچ تسلطى كه شما را اكراه كنم بر كفر و معصيت يا حجتى نبود مرا بر صحت قول منإِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْمگر آنكه من شما را بخواندم به وسوسه و فريب بىحجتى و برهانىفَاسْتَجَبْتُمْ لِيپس شما مرا اجابت كرديد به زودى - و تأمل نه‌نموديد در عواقب امور خودفَلا تَلُومُونِيپس مرا ملامت مكنيد به مجرد وسوسه كه كردم زيرا كه من دشمن شما بودم و بدين مقدار كه من كردم مستحق ملامت نيستم چه دشمن هر چه از ان بدتر نباشد در حق دشمن خود مىكندوَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْو ملامت كنيد نفسهاى خود را كه مرا فرمان برويد و قول خدا را كه گفت يا بنىآدم - لا يفتننكم الشيطان نشنويد .