14 / 15
و طلب فتح كردند پيغامبران و زيانكار شد هر گردنكش ستيزنده ( 15 )
14 / 16
پيش وى دوزخ است و نوشانيده شود آب جنس زرد آب ( 16 )
14 / 17
جرعه جرعه فروكشد آن را و نزديك نبود از آنكه به سهولت دركشد آن را و بيايدش موت از هر جائى و او مرده نبود و پيش وى است عذابى سخت ( 17 )
14 / 18
صفت آنان كه نامعتقد شدند به پروردگار خويش اينست اعمال ايشان مانند خاكسترى بود كه سخت و زيد بر آن باد در روزى كه باد تند دارد قدرت ندارند بر هيچچيز از آنچه كسب كرده بودند اينست گمراهى دور ( 18 )
14 / 19
آيا نديدى كه خدا آفريد آسمانها و زمين بتدبير محكم اگر خواهد دور كند شما را و بيارد آفرينش نو ( 19 )
شرح
وَ اسْتَفْتَحُواو طلب فتح كردند پيغمبران يعنى نصرت خواستند از خدا بر هلاكت دشمنان يا حكم طلبيدند ميان خود و اعادى يا انبياء ع و امم هر دو طلب حكم كردند يعنى گفتند هر كه از ما بر باطل است عذاب برو فرود آيد خدا حكم فرمود انبياء و مؤمنان نجات يافتندوَ خابَو نوميد ماند و بىبهره گشت از خلاصىكُلُّ جَبَّارٍهر گردنكشىعَنِيدٍستيزنده با حق يا معرض از اطاعت اومِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُاز پس او دوزخ است يعنى در روز حشر رجوع او بدان خواهد بود بران وجه كه او را در آن افگنندهوَ يُسْقىو بياشامندمِنْ ماءٍ صَدِيدٍاز آبى كه مختلط باريم و زردابه باشد كه از تن دوزخيان چكد و گويند آبى مثل صديديَتَجَرَّعُهُبتكلّف و رنجى تمام جرعه جرعه مىخورند آن راوَ لا يَكادُ يُسِيغُهُو نمىتواند كه به گلو فروبرد از تلخى و گندگىوَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُو مىآيد به دو آلام و شدائد مرگمِنْ كُلِّ مَكانٍاز هر جائى يا از هر جانبى از اعضاى او تا آنكه از بيخ مويها و انگشتهاوَ ما هُوَ بِمَيِّتٍو نيست او مرده يعنى مردنى تا بياسايد در عين المعانى فرموده كه روح او در حنجره او مانده باشد نه بيرون آيد تا او بميرد و نه به تن بازگردد تا زنده ماند بلكه به حكم لا يموت فيها و لا يحيى ميان مردگى و زندگى مىگذارندوَ مِنْ وَرائِهِو در پس اوست با وجود چنين محنتىعَذابٌ غَلِيظٌعذابى سخت يعنى از ان بدتر و آن خلود است در دوزخمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوااز آنچه بر تو خوانده مىشود صفت اعمال آنان است كه كافر شدندبِرَبِّهِمْبه آفريدگار خود صفت آنها اينست كهأَعْمالُهُمْكردارهاى ايشانكَرَمادٍ اشْتَدَّتْهمچو خاكستر است كه سخت بگذردبِهِ الرِّيحُبرو بادفِي يَوْمٍ عاصِفٍدر روز كه سخت باشد باد او و عصوف اشتداد باد است و زمان را به دو صفات كردن غايت مبالغه باشد ملخص معنى آن است كه عملهاى كافران كه در صورت خير مىنمايد چون صله رحم و آزاد كردن بنده و اكرام مهمانان و امثال آن مانند توده خاكستر است كه بادى سخت برو وزد و به هوا برده در اطراف پراگنده سازد و هيچكس بر جمع آن قادر نبود و از ان نفع نگيرد و همچنين در روز قيامتلا يَقْدِرُونَقادر نباشند كافرانمِمَّا كَسَبُوااز آنچه كسب كردهاند در دنياعَلى شَيْءٍبر هيچ چيز چه همه حبط شده باشد و هباء منثورا گشته و مطلقا اثرى از ثواب آن پيدا نىذلِكَآن پندار ايشان كه ما نيكوئى كردهايمهُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُهموست گمراهى دور يعنى در غايت بعد است از راه حقأَ لَمْ تَرَآيا نديدى اى بيننده يا ندانستىأَنَّ اللَّهَآن را كه خداىخَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَبيافريد آسمانها و زمين رابِالْحَقِّبر وجهى كه حق است در آفرينشإِنْ يَشَأْاگر خواهديُذْهِبْكُمْببرد شما را اى اهل مكه و معدوم گرداندوَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍو بيارد آفريده نو بجاى شما كه در كفر و تكذيب مثل شما نباشد .