تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
13 / 17 فروفرستاد از آسمان آب را پس جارى شد رودها به اندازهء خويش پس برداشت آب‌روان كفى بر روى آب آيندهء و از آنچه مىگدازندش در آتش بطلب پيرايه يا بطلب رخت خانه كفى هست مانند كف آب همچنين بيان مىكند خدا مثل حق و باطل اما آن كف آب پس مىرود ناچيز شده و اما آنچه سود مىرساند به مردمان مىماند در زمين همچنين بيان مىكند خدا مثلها را ( 17 ) 13 / 18 مر آنان را كه قبول كردند سخن پروردگار خويش حالت نيك است و آنان كه قبول نكردند سخن او را اگر باشد ايشان را آنچه در زمين است همه يك جا و مانند آن همراه آن البته عوض خود دهند آن را آن جماعه ايشان‌راست سختى حساب و جاى ايشان دوزخ است و آن بد جائيست ( 18 )
شرح
أَنْزَلَفروفرستادمِنَ السَّماءِاز سحاب يا از جانب آسمانماءًآبى رافَسالَتْ أَوْدِيَةٌپس برفت رودخانه‌ها از ان آببِقَدَرِهابه اندازه خود يعنى هر وادى به مقدار خود بخردى و بزرگى و تنگى و فراخى برداشت يا به اندازه كه خداى مقرر كرده كه آن سود رساند و زيان نكندفَاحْتَمَلَ السَّيْلُپس برداشت اين آب روانزَبَداً رابِياًكف بلند را يعنى بر زبر آوردوَ مِمَّا يُوقِدُونَو بعضى از آنچه در كورها نهاده آتش مىافروزيد و حفص به غيبت مىخواند يعنى مردمان مىافروزندعَلَيْهِ فِي النَّارِبرو در آتش يعنى مىگذارند از فلزات چون زر و نقره و مس و آهن و غير آنابْتِغاءَ حِلْيَةٍاز براى طلب پيرايهأَوْ مَتاعٍيا براى اوانى و آلات محاربت و ادوات محارثتزَبَدٌ مِثْلُهُكفى است مثل آن كف كه بر روى آب هستكَذلِكَهمچنين كه ذكر كرده شدهيَضْرِبُ اللَّهُمثل مىزند خداىالْحَقَّ وَ الْباطِلَحق را و باطل را تشبيه مىكند سخن حق را در افاده و ثبات به آبى كه جهت منافع خلق از آسمان فرود آيد و به فلزى كه براى پيرايه و امتعه مختلفه محتاج اليه باشد و قول باطل را در قلت نفع و سرعت زوال بكفى كه بر روى آب است و بر زبر فلزى باشدفَأَمَّا الزَّبَدُاما كف روى آب و خبث بالاى فلزفَيَذْهَبُ جُفاءًپس برود در حالتى كه مطروح و ساقط باشدوَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَو اما آنچه سود رساند مردمان را چون آب صافى يا فلزى گداخته بىغشفَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِپس بماند در زمين تا خلق بدان منتفع شوندكَذلِكَهمچنينيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَمىزند خداى مثلها را براى تعقل و تامل در ان - و درين آيت علماء تنزيل و ارباب تاويل را لطائف بسيار است بعضى برآنند كه مراد ازين آب قرآن است كه حيات دل اهل ايمان است و اوديه دلهاى مؤمنان‌اند كه فراخور استعداد خود از ان فيض مىگيرند و زبد هواجس نفسانى است و وساوس شيطانى و آب صافى منتفع به سخن حق است و اگر كسى را داعيه اطلاع بر بعضى از حقايق و دقايق اين آيت باشد يمكن كه در مطالعه همين محل در جواهر التفسير بدان معانى فائز تواند بود و اللّه الموفقلِلَّذِينَ اسْتَجابُوامر آنان را كه اجابت كنندلِرَبِّهِمُمر فرمان پروردگار خود راالْحُسْنىپاداش نيكوست يا مراد از حسنى بهشت استوَ الَّذِينَ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُو آنان كه اجابت نكردند مر خداى رالَوْ أَنَّ لَهُمْاگر باشد مر ايشان راما فِي الْأَرْضِآنچه در زمين استجَمِيعاًهمه آن از نقد و جنس و امتعه و ضياعوَ مِثْلَهُو مانند اين‌ها همه ديگرمَعَهُبا آن باشد يعنى به‌آن‌قدر كه نقود و اقمشه و امتعه دنيا كه هست با آن اضافت كنند و همه در تصرف كافران باشد در روز قيامتلَافْتَدَوْا بِهِهرآئينه فدا كنند آن را تا از عذاب برهندأُولئِكَآن گروهلَهُمْمر ايشان راستسُوءُ الْحِسابِبدى شمار يعنى سختى حساب كه حسنات ايشان را قبول نكنند و سيّئات ايشان را نيامرزندوَ مَأْواهُمْو بازگشت ايشانجَهَنَّمُدوزخ باشدوَ بِئْسَ الْمِهادُو بد جايگاه است دوزخ .