13 / 28
آنان را كه ايمان آوردند و آنان را كه آرام مىگيرد دل ايشان به ياد خدا آگاه شويد به ياد خدا آرام مىگيرند دلها ( 28 )
13 / 29
آنان كه ايمان آوردند و كارهائى نيك كردند حالت خوش باشد ايشان را و خوبى جايگاه باشد ( 29 )
13 / 30
همچنين فرستاديم ترا در امتى كه گذشتند پيش از وى امتهائى بسيار تا بخوانى بر ايشان آنچه وحى فرستاديم بهسوى تو و ايشان كافرند به خدا بگو او پروردگار من است نيست هيچ معبود مگر او بر وى توكل كردم و بسوى اوست رجوع من ( 30 )
شرح
الَّذِينَ آمَنُواآنان كه گرويدندوَ تَطْمَئِنُّو آرام مىيابدقُلُوبُهُمْدلهاى ايشانبِذِكْرِ اللَّهِبه ياد خداى يعنى چون ذكر خدا شنوند بدان انس گيرند و آرام يابند يا دل ايشان بتوحيد او مطمئن است يا بذكر رحمت او يا بكلام او كه قوىترين معجزات است و در فصول از ابن عيينه رح نقل مىكند كه مراد از ذكر حضرت رسالتپناه ص است كه دلهاى مؤمنان به دو آرام گيرندأَلا بِذِكْرِ اللَّهِبدانيد كه بذكر خداتَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُآرام مىيابد دلهاى مؤمنان مجاهد فرمود كه مراد اصحاب رض رسولاند ص و سلمى رح در حقايق آورده كه آرام دل عوام به تسبيح و دعا باشد و اطمينان دل خواص بصفات على و آرام دل علماء ربّانى بحقايق اسماء حسنى اما دل موحدان آرام نيابد الا بمشاهده لقا و هو المقصد الاقصىالَّذِينَ آمَنُواآنان كه گرويدهاندوَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِو بكردند عملهاى شايستهطُوبىزندگانى خوش استلَهُمْمر ايشان راوَ حُسْنُ مَآبٍو نيكو بازگشت ، طوبى بشارت است به شادى و خرمى و راحت و فرح و نعمت و خوشحالى يا نام بهشت است بلغت حبشه و اشهر آنست كه طوبى درختى است در بهشت عدن كه بيخ آن درخت در منزل حضرت رسالتپناه عليه الصلاة و السلام و هيچ غرفه و قصرى نباشد كه شاخى از طوبى در ان نبود و دو چشمه سلسبيل و كافور از زير آن منفجر باشدكَذلِكَهمچنانكه رسل پيش از تو فرستاديمأَرْسَلْناكَفرستاديم ترافِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْبسوى امتى كه گذشته استمِنْ قَبْلِها أُمَمٌپيش از ايشان امتان ديگرلِتَتْلُوَاتا بخوانىعَلَيْهِمُبر ايشانالَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَآن چيزى را كه وحى كردهايم به تو يعنى قرآنوَ هُمْ يَكْفُرُونَو حال آنكه ايشان نمىگروندبِالرَّحْمنِبه خدائى كه رحمن نام اوست مراد مشركان مكهاند كه چون گفتند ايشان را كه سجده كنيد رحمن را قالوا و ما الرحمن و در صلح حديبيه نيز رسالتپناه عليه الصلاة و السّلام مرتضى على كرم اللّه وجهه را فرمود كه بنويسبسم اللّه الرحمن الرحيم سهيل بن عمرو گفت ما ندرى ما الرحمنقُلْ هُوَ رَبِّيبگو اى محمد ص رحمن آفريدگار من استلا إِلهَ إِلَّا هُوَهيچ معبودى سزاى پرستش نيست مگر حضرت اوعَلَيْهِبرو نه بر غير اوتَوَكَّلْتُتوكّل كردم در يارى دادن و مرا بر شما غالب ساختنوَ إِلَيْهِ مَتابِو بسوى اوست بازگشت من آوردهاند كه جمعى از قريش گفتند اى محمد اگر خواهى كه ترا متابعت كنيم به قرآن خود كوهها را از حوالى مكه بردار تا زمين بر ما گشاده گردد و ديگر زمين را بشگاف تا چشمها و جويها پديد آيد و زراعت كنيم و قصّى بن كلاب را زنده گردان تا پدران ما در باب تو با ما سخن گويند آيت آمد .