بهر كه خواهد و كافران جدال مىكنند در باب خدا و او بسيار شديد است ( 13 )
13 / 14
مر او راست دعاى حق و آنان كه كافران ايشان را مىخوانند بجز خدا قبول نمىكنند دعاى ايشان را به هيچ وجه مگر مانند كسى كه بگشايد دو دست خود را بسوى آب تا برسد بدهنش و آن آب هرگز رسنده نيست به دهان او و نيست دعاء كافران مگر در بىفائدگى ( 14 )
13 / 15
و خداى را سجده مىكنند هر كه در آسمانها و زمين است خواهان و ناخواهان و سجده مىكنند سايههاى ايشان بوقت صبح و شام ( 15 )
شرح
مَنْ يَشاءُهرك را مىخواهد كه بدان هلاك سازد چون اريد بن ربيعه آوردهاند كه در سال نهم از هجرت عامر بن طفيل يا اريد بن ربيعه يا اريد بن قيس گفت كه بديدن محمد مىرويم و چون من او را به سخن مشغول كنم تو از عقب وى درآيى و شمشير بر مقتل وى بزنى چون بمجلس درآمدند عامر بن طفيل آن حضرت ص را به سخن مشغول گردانيد و بعد از مقالت بسيار گفت كه اى محمد برويم و لشكر بسيار جرار از پياده و سوار بر سر تو آريم اين بگفت و با اريد بيرون آمد حضرت فرمود كه اللهم اكفهما بما شئت پس عامر با اريد گفت كه آن همه وصيت كجا رفت و چرا تيغ نزدى اريد گفت كه هرگاه اراده تيغ زدن مىكردم تو در ميان من و او حايل مىشدى القصه چون از مدينه بيرون آمدند صاعقه بيامد و اريد را بسوخت و عامر نيز در ان راه به بدترين صورتى بمرد و گويند يهودى بجناب نبوت مآب عليه الصلاة و السلام آمده گفت يا ابا القاسم خبر ده ما را كه خداى تو از چه چيز است از مرواريد يا از زمرد يا از ياقوت يا از زر سرخ فى الحال از سحاب غضب الهى صاعقه ظاهر شد و او را بسوخت و حق سبحانه اين آيت فرستاد كه صاعقه بهر كه خواهد فرستد از كافرانوَ هُمْ يُجادِلُونَو ايشان جدال مىكنندفِي اللَّهِدر حق خداى كه او از چه چيز است يا جدال ايشان تكذيب پيغمبر است در آنچه خداى را وصف مىكند از كمال علم و قدرت و تفرد در الوهيتوَ هُوَ شَدِيدُ الْمِحالِو خداى تعالى سخت عقوبت است بر مجادلانلَهُمر خداى راستدَعْوَةُ الْحَقِّخواندن به حق كه كلمه لا إله الا اللّه است يا مراد راست سزاى آنكه به عبادت او خوانند يا او را است دعوة مجابة يعنى چون بخواندش اجابت كندوَ الَّذِينَ يَدْعُونَو آنان را كه مىخوانندمِنْ دُونِهِبجزوى يعنى بتان را كه مشركان مىخوانندلا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْاجابت نمىكنند ايشان رابِشَيْءٍبه چيزى از مراداتإِلَّا كَباسِطِ كَفَّيْهِمگر چون اجابت كسى كه بگشاده باشد هر دو كف خود راإِلَى الْماءِبسوى آب يعنى تشنه كه بر سر چاهى رسد و با او دلو و رسن نبود هر دو دوست خود را بسوى چاه بگشايد و به فرياد و زارى و دعا آب را مىطلبدلِيَبْلُغَ فاهُتا بدهن او برسدوَ ما هُوَو نيست آببِبالِغِهِرسنده بدهن او زيرا كه آب جماد است ، دانا نيست به خواننده و قدرت ندارد بر اجابت او و بخلاف طبع نمىتواند كه از مركز بمحيط حركت كند و اصنام نيز به نسبت داعيان خود همين حال دارندوَ ما دُعاءُ الْكافِرِينَو نيست خواندن كافران مر بتان راإِلَّا فِي ضَلالٍمگر در گمراهى و بطلان و نااميدى و ضائع بودنوَ لِلَّهِ يَسْجُدُو مر خداى را سجده كندمَنْ فِي السَّماواتِهر كه در آسمانها استوَ الْأَرْضِو هر كه در زمين استطَوْعاًاز روى فرمانبردارى مراد مؤمنانند كه در آسانى و دشوارى فرمانبرند و سجده كنندوَ كَرْهاًو از روى كراهت و ناخواهندگى مراد كافراناند كه در وقت شدت و محنت به ضرورت سجده كنندوَ ظِلالُهُمْو سجده مىكنند سايههاى اهل آسمان و زمين مر خداى را به به تبعيت اشخاصبِالْغُدُوِّبامداد بسوى مغربوَ الْآصالِو شبانگاه بسوى مشرق مراد دوام است و تخصيص وقتين جهت آنكه امتداد ظل در ايشان اظهر باشد اين سجده دويم است از سجدات قرآنى و حضرت شيخ قدس سره در سفر سابع از فتوحات كه ذكر سجود قرآنى مىكند اين را سجود الظلال و سجود العام گفته و فرموده كه لازم است كه بنده تصديق كند خداى را درين خبر و سجده آرد و در باب دهم از سفر ثانى آورده كه از اسرار اين آيت يكى آنست كه هيچ حادثى نيست الا آنكه او را سايه است و آن سايه ساجد است مر حق را و قايم است به عبادت او و بر هر حال خواه آن حادث مطيع باشد و خواه عاصى اگر از اهل موافقت است او با ظلّ خود در آن سجده يكىاند و اگر مخالف است ظل او در آن طاعت نائب مناب او است و حقيقت آنست كه طوع و رغبت صفت آنها است كه لطف ازل نهال ايمان در زمين دل ايشان نشانده و نفرت و كراهيت در دل خاصيت آنان كه قبر لم يزل تخم خذلان در مزرعه نفس نافرمان ايشان نشانده شعر بر اين زخمى زند كان بىنيازى است * بر اين مرهم كين دلنوازى است .