تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
11 / 76 ( گفتيم ) اى ابراهيم بگذر ازين جدال هر آئينه حال اينست آمد عقوبت پروردگار تو و هر آئينه اين جماعه آينده است به ايشان عقوبتى كه بازگردانيده نشود ( 76 ) 11 / 77 و چون آمدند فرستادگان ما پيش لوط اندوهگين شد بسبب ايشان و تنگدل شد بسبب ايشان و گفت اين روزى است سخت ( 77 ) 11 / 78 و آمدند پيش لوط قوم او شتابان به‌سوى او و پيش ازين مىكردند كارهائى زشت لوط گفت اى قوم من اين دختران من‌اند ( يعنى نكاح كنيد ) اينها پاكيزه‌تراند براى شما پس بترسيد از خدا و رسوا مكنيد مرا در باب مهمانان من آيا نيست از شما هيچ مرد شايسته ( 78 ) 11 / 79 گفتند هرآئينه تو دانستهء كه نيست ما را در دختران تو حاجتى و هر آئينه تو ميدانى آنچه مىخواهيم ( 79 )
شرح
يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْاى ابراهيم روى بگردان و درگذرعَنْ هذاازين جدالإِنَّهُ قَدْ جاءَبه درستى كه آمده استأَمْرُ رَبِّكَفرمان آفريدگار تو به عذاب و هلاك ايشانوَ إِنَّهُمْ آتِيهِمْو به درستى كه آينده است بديشانعَذابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍعذابى بازناگرديده بجدال و دعاء پس ملائكه ابراهيم ع را وداع نموده روى به مؤتفكات نهادند و آن چهار شهرستان بود در هر يكى صد هزار مرد شمشيرزن بودند چون نزديك شهر سدوم رسيدند كه لوط عليه السلام در آنجا مىبود نگاه كردند وى را ديدند كه در زمين كار مىكرد پيش وى رفتند و سلام كردندوَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُناو آن هنگام كه آمدند فرستادگان مالُوطاًبسوى لوط عليه السلامسِيءَ بِهِمْاندوهگين شد بديشانوَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاًو تنگدل شد به جهت ايشان نه از كراهت مهمان‌دارى بلكه بسبب آنكه ايشان را ديد با رويهاى خوش و صورتهاى دلكش پس از بدى و بىباكى قوم انديشدوَ قالَو گفتهذا يَوْمٌ عَصِيبٌاين روز سخت‌تر است بر من آورده‌اند كه حق تعالى با ملائكه گفته بود كه تا لوط ع چهار نوبت به بدى قوم خود گواهى ندهد ايشان را هلاك مكنيد لوط ع مهمانان را ديد گفت بشما نرسيده است خبر اهل اين شهر و كار ايشان گفتند چيست كار ايشان لوط ع را شرم آمد كه تلفظ به عمل ايشان كند گفت گواهى مىدهم كه بدترين اهل عالم اين قوم‌اند يعنى غلام بازيها مىكنند جبرئيل ع بميكائيل ع اشارت فرمود كه اينك يك شهادت پس لوط ع به ايشان روى به شهر نهاد چون به دروازه رسيدند همان سخن را تكرار فرمود چون به شهر رسيدند ديگرباره اعاده نموده چون به خانه رسيدند ديگرباره ادا كرد و شهادت اربع وجود گرفت بعضى مردم مهمانان لوط ع را ديدند و خبر به ديگران رسانيدند يا زن لوط كه كافره بود اكابر قوم را خبر كرد و گفت جوانان خوبروى در خانه ما مهمان شده‌اند قوم روى بدر خانه لوط ع نهادندوَ جاءَهُ قَوْمُهُو آمدند با لوط ع قوم اويُهْرَعُونَ إِلَيْهِبشتاب دوانيده شده بسوى اووَ مِنْ قَبْلُو پيش ازين وقت نيزكانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِبودند كه عملهاى بد مىكردند از لواطت و كبوتربازى و صفير زدن در مجالس و براى استهزا نشستن بر سر راهها چون قوم بدر خانه لوط آمدند و طلب مهمانان كردندقالَ يا قَوْمِگفت اى گروه منهؤُلاءِ بَناتِياينك دختران من ايشان را بخواهيدهُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْايشان پاكيزه‌تراند مر شما را تزويج با ايشان به شرط ايمان بود يا بشريعت ايشان تزويج مؤمنان به كافران مىتوانست كرد حضرت لوط ع از فرط فتوت و كرم و حميت دختران را فداى مهمانان كرد و گفته‌اند مراد از بنات نساى ايشان بوده چه هر نبى پدر امت خود است از حيثيت تربيت و مرحمت يعنى زنان بخواهيد كه شما را حلال‌اندفَاتَّقُوا اللَّهَپس بترسيد از خداى به ترك فواحشوَ لا تُخْزُونِو مرا رسوا مكنيدفِي ضَيْفِيدر شان مهمانان منأَ لَيْسَ مِنْكُمْآيا نيست از شمارَجُلٌ رَشِيدٌمردى راه‌يافته كه شما را پند دهد و از عملهاى بد شما را بازداردقالُوا لَقَدْ عَلِمْتَگفتند اى لوط به درستى كه تو مىدانى كهما لَنانيست ما رافِي بَناتِكَدر دختران تومِنْ حَقٍّهيچ حاجتىوَ إِنَّكَ لَتَعْلَمُو به تحقيق تو مىدانىما نُرِيدُآنچه ما مىخواهيم از اتيان فاحشه .