11 / 71
و زن ابراهيم ايستاده بود پس بخنديد پس مژده داديمش بتولد اسحاق و بعد اسحاق بوجود يعقوب ( 71 )
11 / 72
گفت اى واى من آيا خواهم زاد و من پير شدم و اين شوهر من است كلان سال شده هر آئينه اين چيزى عجيب است ( 72 )
11 / 73
فرشتگان گفتند آيا تعجب مىكنى از قدرت خدا بخشايش خدا و بركات او بر شما است اى اهل اين خانه هر آئينه خدا ستوده كار بزرگوار است ( 73 )
11 / 74
پس چون رفت از ابراهيم خوف و آمدش بشارت شروع نمود جدال كردن با ما در باب قوم لوط ( 74 )
11 / 75
هر آئينه ابراهيم بردبار ترسكار رجوعكننده به خدا بود ( 75 )
شرح
وَ امْرَأَتُهُو زن ابراهيم ع ساره بنت هارانقائِمَةٌايستاده بود در پس پرده و سخن ملائكه استماع مىنمود يا براى خدمت مهمانان استادگى داشت چه ساره عمر يافته بوده و پير گشته و از كسى روى نمىپوشيد همين كه سخن فرشتگان شنيدفَضَحِكَتْپس بخنديد از جهت فرح و سرور و فرح او به جهت زوال خوف ابراهيم ع بود يا براى هلاك اهل فساد گويند خنده او از تعجب بود تعجب مىكرد از غفلت قوم لوط ع با وجود قرب عذاب بديشان يا متعجب بود از تمثل ملك به صورت بشر يا شگفت مىماند از خوف ابراهيم ع از سه تن با وجود بسيارى حشم و خدم خود و بر هر تقدير چون ساره بخنديدفَبَشَّرْناهاپس بشارت داديم ما او را به زبان ملائكهبِإِسْحاقَبوجود فرزندى اسحاق ناموَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَو از پس اسحاق به يعقوب ع تخصيص بشارت به ساره جهت آن بود كه بهجت و سرور زنان به فرزند بيشتر است و ديگر آنكه ابراهيم ع از هاجره پسرى داشت اسماعيل نام و ساره را هيچ فرزند نبود پس چون مژده فرزند شنودقالَتْ يا وَيْلَتىگفت اى عجباءأَلِدُآيا من بزايموَ أَنَا عَجُوزٌو حال آنكه من پيرهزنم و در آن وقت نود و نه سال از عمر وى گذشته بودوَ هذا بَعْلِيو اين شوهر منشَيْخاًدر حالتى كه پير است صد و بيستساله يا صد و دوازدهسالهإِنَّ هذابه درستى كه اين خبر كه مىگوئيدلَشَيْءٌ عَجِيبٌچيزى عجب است استعجاب وى از راه عادت بود نه از روى قدرتقالُواگفتند فرشتگان مر ساره راأَ تَعْجَبِينَآيا شگفت مىدارىمِنْ أَمْرِ اللَّهِاز كار خداى هيچ عجب نيست كه از صنع بىآلت و فضل بىعلت از ميان دو پير فرزندى بيرون آرد بيت قدرتى را كه بر كمال بود * كى چنينها ازو محال بودرَحْمَتُ اللَّهِبخشايش خداىوَ بَرَكاتُهُو بركتها يعنى زيادتى خيرات اوعَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِبر شما اى اهل بيت محققان برآنند كه از بركات الهى آن بود كه اسباط و جميع انبياى بنى اسرائيل از ابراهيم ع و از ساره رض پيدا شدهاندإِنَّهُبه درستى كه خداىحَمِيدٌستوده است به اعطاى نعممَجِيدٌبزرگوار است باظهار كرمفَلَمَّا ذَهَبَپس آن وقت كه برفتعَنْ إِبْراهِيمَ الرَّوْعُاز ابراهيم ع ترسى و فزعى كه داشتوَ جاءَتْهُ الْبُشْرىو آمد بوى بشارت اولاديُجادِلُنابر ايستاد و مجادله كرد با فرشتگانفِي قَوْمِ لُوطٍدر شان قوم لوط آوردهاند كه ملائكه را گفت كه شما هلاك مىكنيد اهل قريه را كه در ان صد مؤمن باشند گفتند نى فرمود اگر نود باشند گفتند نى هلاك نمىكنيم همچنين ده ده كم مىكرد تا بده رسيد و به پنج پس به يكى ملائكه گفتند در هر ديه كه يك مؤمن باشد ما را بهلاك ايشان فرمان نيست ابراهيم ع فرمود كه ان فيها لوطا كه لوط و بنات وى در آنجااند فرشتگان فرمودند كه ما لوط و اهل او را بيرون خواهيم آورد از ميان ايشانإِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌبه درستى كه ابراهيم بردبار بود تعجيل نداشت در انتقام از بدكارانأَوَّاهٌآه زننده و تاسفخورنده بر آدميانمُنِيبٌرجوعكننده به حضرت عزّت ذكر اين صفتها دلالت دارد بر آنكه حامل بر مجادله ابراهيم ع با ملائكه از رقت قلب و فرط ترحم او بوده و اميد داشته كه عذاب آن قوم در توقف افتد شايد كه توبه كنند و بازگردند از بدى ملائكه گفتند .