11 / 67
و در گرفت ستمكاران را آوازى سخت پس صبح كردند در سراهاى خود مرده شده ( 67 )
11 / 68
گويا هرگز نبودند آنجا آگاه باش هر آئينه ثمود انكار كردند پروردگار خود را هر آئينه دورى باد ثمود را ( 68 )
11 / 69
و هر آئينه آمدند فرستادگان ما پيش ابراهيم به بشارت گفتند سلام ابراهيم جواب سلام داد پس توقف نه كرد در آن كه آورد گوسالهء بريان ( 69 )
11 / 70
پس چون ديد كه دست ايشان نمىرسد به آن بد برد از ايشان و بخاطر آورد از ايشان ترسى گفتند مترس هر آئينه ما فرستاده شدهايم بسوى قوم لوط ( 70 )
شرح
وَ أَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُواو فراگرفت آنان را كه ستم كردند بر خود بكفرالصَّيْحَةُفريادى عظيم مراد صيحه جبرئيل ع است و در زاد المسير آورده كه در آن سه روز كه وعده حيات داشتند در خانهاى خود ساكن شده قبرها كنديدند منتظر عذاب مىبودند چون روز چهارم آفتاب طالع شده و عذاب نيامد از منازل بيرون آمده يكديگر را مىخواندند و استهزاء مىكردند كه ناگاه جبرئيل بر صورت اصلى خويش پايش بر زمين و سر بر آسمان پرهاى خويش نشر كرده از مشرق تا به مغرب پاىهاى وى زرد و بالهايش سبز و دندانهاى سفيد و براق و پيشانى با جلا و نورانى و رخسارى برافروخته و موى سر وى سرخ به رنگ مرجان ظاهر شد و افق را بپوشيد و قوم ثمود آن حال را مشاهده نمودند و روى بمساكن نهاده بقبرها درآمدند جبرئيل نعره زد كه موتوا عليكم لعنة اللّه بهيكبار همه بمردند و زلزله در خانها افتاده سقفها بر ايشان فرود آمدفَأَصْبَحُواپس گشتندفِي دِيارِهِمْ جاثِمِينَدر ان سراهاى خود مردگان بر زمين چفسيدگانكَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهاگويا كه هرگز نبودهاند در ان سرايهاى و در وسيط آورده كه خداى تعالى بدان صيحه هلاك كرد آنان را كه از قوم ثمود بودند در مشارق و مغارب سهول و جبال مگر يك مرد كه او را ابو رغال گفتندى و از حضرت رسالتپناه ص پرسيدند كه ابو رغال كيست فرمود كه پدر قبيله ثقيفأَلا إِنَّ ثَمُودَبدانيد به درستى كه قوم ثمودكَفَرُوا رَبَّهُمْانكار كردند پروردگار خود راأَلا بُعْداًبدانيد كه دورى است از رحمت منلِثَمُودَمرقوم ثمود راوَ لَقَدْ جاءَتْو هر آئينه به تحقيق آمدندرُسُلُنافرستادگان ما از ملايكه كه يازده يا دوازده يا هفت يا هشت بودند دمياطى گويد سه فرشته يعنى جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل ع بر صورت جوانان سادهروى صاحب جمال آمدندإِبْراهِيمَبسوى ابراهيم صلاة الرحمن على نبينا و عليه السلامبِالْبُشْرىبه مژده دادن او به فرزند يا بهلاك قوم لوط ع در حقايق سلمى مذكور است كه آن بشارت بود بدوام خلت صاحب كشف الاسرار فرمود كه چون بار اوّل خليل را بنواخت و اتخذ اللّه ابراهيم خليلا در آخر بدوام خلت بشارت داده .
از قطعيت ايمن ساخت و هم در حقايق آورده كه آن مژده بود بظهور حضرت سيد كائنات از صلب وى بهآنكه او خاتم انبيا و صاحب لواى حمد است و چه بشارت در مقابله اين تواند بود كه پدرى را چنين پسرى باشد رباعىخوشوقت آن پدر كه چنين باشدش پسر * شاباش از ان صدف كه چنين پرورد گهرآبا ازو مكرم و ابنا ازو عزيز * صلوا عليه ما طلع الشمس و القمردمياطى فرمود كه جبرئيل ع بهلاك قوم لوط ع آمده بود اسرافيل ع به بشارت ولد مر ابراهيم ع و ميكائيل به محافظت لوط ع و اهل وى و اخراج ايشان از مؤتفكات القصه چون نزديك خليل آمدندقالُوا سَلاماًگفتند سلام مىكنيم بر تو سلامكردنىقالَ سَلامٌگفت ابراهيم كه جواب من سلام است بر شما ابراهيم ندانست كه فرشتگاناند ايشان را در مهمانخانه نشايندفَما لَبِثَپس هيچ درنگ نكردأَنْ جاءَتا آنكه آوردبِعِجْلٍ حَنِيذٍگوساله بريان كرده بر سنگ گرم پس خوان بگسترد و صلا در داد ايشان دست بطعام دراز نكردندفَلَمَّاپس آن هنگام كه ديد ابراهيم راأَيْدِيَهُمْدستهاى ايشان را كه مطلقالا تَصِلُ إِلَيْهِنمىرسد به آن گوساله يعنى دست بطعام نمىكنندنَكِرَهُمْانكار كرد آن را از ايشان يعنى منكر شمردوَ أَوْجَسَو در دل آوردمِنْهُمْ خِيفَةًاز ايشان ترسى چه در آن زمان هر كه قصد كسى داشتى از طعام او تناول نهنمودى چون ايشان طعام نخوردند بترسيد كه دزدان باشند و ضرر بوى رسانند چون فرشتگان احساس خوف نمودندقالُوا /گفتند اى ابراهيملا تَخَفْمترسإِنَّا أُرْسِلْنابه درستى كه ما فرشتگانيم فرستاده شدهإِلى قَوْمِ لُوطٍبسوى قوم لوط تا ايشان را عذاب كنيم .