تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
10 / 72 پس اگر اعراض كرديد ( يعنى از گفتهء من چه زيان ) پس نخواسته بودم از شما هيچ مزد را نيست مزد من مگر بر خدا و فرموده شد مرا كه باشم از مسلمانان ( 72 ) 10 / 73 پس دروغى داشتندش پس خلاص ساختيم او را و آنان را كه با وى بودند در كشتى و گردانيديم ايشان را جانشين و غرق كرديم كسانى را كه دروغ داشتند آيات ما را پس بنگر چگونه شد آخر كار بيم‌كرده‌شدگان ( 73 ) 10 / 74 بازفرستاديم بعد نوح پيغامبران را بسوى قوم ايشان پس آوردند پيش ايشان نشانهاى روشن را پس ( هرگز مستعد آن ) نبودند كه ايمان آرند به آنچه دروغ داشته بودند آن را پيش ازين همچنين مهر مىنهيم بر دل از حد گذرندگان ( 74 ) 10 / 75 بازفرستاديم بعد از ايشان موسى و هارون را به‌سوى فرعون و قوم وى با نشانهائى خويش پس تكبر كردند و بودند قوم گناهكاران ( 75 )
شرح
فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْپس اگر روى بگردانيد و از قبول قول من اعراض نموديدفَما سَأَلْتُكُمْپس من نخواستم از شما بر اداى رسالت خودمِنْ أَجْرٍمزدى كه باعراض شما از من فوت شده باشدإِنْ أَجْرِيَنيست مزد من براى دعوتإِلَّا عَلَى اللَّهِمگر بر خداى و او مرا بدان ثواب خواهد داد خواه شما ايمان آريد خواه اعراض كنيدوَ أُمِرْتُو فرموده شده‌امأَنْ أَكُونَبه‌آنكه باشممِنَ الْمُسْلِمِينَاز گردن‌نهادگان مر حكم خداى را پس خلاف امر نه‌كنم و اجر رسالت از غير حق نجويمفَكَذَّبُوهُپس دروغ داشتند قوم نوح مر او را يعنى اصرار كردند بر تكذيب او بعد از الزام حجت بر ايشان و فرستاديم بر ايشان طوفانفَنَجَّيْناهُپس ما نجات داديم نوح را از غرق شدنوَ مَنْ مَعَهُو آنان را كه با وى بودندفِي الْفُلْكِدر كشتى و اهل سفينه بقول اصح هشتاد مؤمن بودند از ذكور و اناثوَ جَعَلْناهُمْو گردانيديم اهل كشتى راخَلائِفَباشندگان در زمين از پس هلاك‌شدگانوَ أَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُواو غرق كرديم بطوفان آنان را كه تكذيب كردندبِآياتِناآيتهاى ما را كه با نوح ع بود يعنى معجزات اوفَانْظُرْپس درنگر اى نگرنده بديده عبرت و به بينكَيْفَ كانَچگونه بودعاقِبَةُ الْمُنْذَرِينَعاقبت كار بيم‌كرده‌شدگان يعنى مشركان از قوم نوح ع درين آيت هم تسليه حضرت رسالت‌پناه ص و هم تهديد اهل كفر و ضلالت استثُمَّ بَعَثْناپس برانگيختيممِنْ بَعْدِهِاز پس نوح عرُسُلًافرستادگانإِلى قَوْمِهِمْبسوى قوم ايشان يعنى هر رسولى را بقومى هود ع را بقوم عاد و صالح ع را بقوم ثمود ع و ابراهيم ع را بقوم بابل و شعيب ع را به اصحاب‌اى كه و اهل مدينفَجاؤُهُمْپس آمدند رسولان من به امتان خودبِالْبَيِّناتِبه معجزهاى روشن و دليل‌هاى واضحفَما كانُوا لِيُؤْمِنُواپس نبودند امم اين رسل كه ايمان آرند بدان پيغمبران فرستاده بديشانبِما كَذَّبُوابسبب آنچه تكذيب كرده بودند يعنى نگرويده بودندبِهِبدانمِنْ قَبْلُپيش از بعث رسل يعنى تكذيب حق را عادت كرده بودند قبل از بعث و بعد از بعث بر همان وتيره سلوك نموده يا ايمان نياوردند به آن چيزى كه تكذيب آن را عهد كرده بودند پيش ازين يعنى در روز ميثاقكَذلِكَمثل اين مهرى كه بر دلهاى مكذبان از امم ماضيه نهاده بوديمنَطْبَعُمهر مىنهيمعَلى قُلُوبِ الْمُعْتَدِينَبر دلهاى از حد درگذرندگان بر تكذيب يعنى مكذبان قريش و اضراب ايشان ازين امتثُمَّ بَعَثْناپس برانگيختيممِنْ بَعْدِهِمْاز پس اين پيغمبرانمُوسى وَ هارُونَموسى بن عمران و برادر او هارون راإِلى فِرْعَوْنَبسوى وليد بن معصب يا قابوس كه فرعون زمان بودهوَ مَلَائِهِو اشراف قوم اوبِآياتِنابه آيتهاى ما يعنى معجزهاى روشن چون عصا و يد بيضافَاسْتَكْبَرُواپس گردن‌كشى كردند از قبول آن و متابعت نه‌نمودندوَ كانُواو بودند ايشانقَوْماً مُجْرِمِينَگروهى جرم‌آرندگان يعنى معتاد بتكذيب انبياء و تهاون بآيات كبريا .