10 / 27
و آنان را كه به عمل آوردند كردارهاى بد جزاى بدى به مثل آنست و بپوشد ايشان را خوارى نباشد ايشان را از خدا هيچ پناهدهنده گويا پوشانيده شده است روى ايشان را به پارهاى شب تاريك آمده اين جماعت اهل آتشاند ايشان آنجا جاويدباشندگانند ( 27 )
10 / 28
و بترسيد از روز كه برانگيزيم ايشان را همه يك جا بازگوئيم مشركان را بايستيد به جائى خود شما و آنان كه شما ايشان را شريك خدا ساختهايد پس تفرقه اندازيم ميان ايشان و گويند شريكان ايشان كه شما ما را نمىپرستيد ( 28 )
10 / 29
پس بس است خدا گواه ميان ما و ميان شما هر آئينه ما بوديم از پرستش شما بىخبر ( 29 )
10 / 30
آنجا دريابد هر شخصى آنچه پيش فرستاده بود و رجوع گردانيده شوند بسوى خدا مالك حقيقى ايشان و گم شد از ايشان آنچه افترا مىكردند ( 30 )
شرح
وَ الَّذِينَو پاداش آنان كهكَسَبُوا السَّيِّئاتِكسب كردند بديها را چون شرك و كفر و نفاقجَزاءُ سَيِّئَةٍپاداش بدى استبِمِثْلِهابمانند سيئه كه كردهاند نه زيادت بر آنوَ تَرْهَقُهُمْو بپوشد ايشان راذِلَّةٌخوارى و رسوائى يعنى آثار مذلّت بر ايشان هويدا گرددما لَهُمْنيست مر ايشان رامِنَ اللَّهِاز عذاب خداىمِنْ عاصِمٍهيچ نگاهدارنده يعنى هيچكس عذاب از ايشان بازنداردكَأَنَّما أُغْشِيَتْگويا كه پوشيده شده استوُجُوهُهُمْرويهاى ايشانقِطَعاً مِنَ اللَّيْلِبه پارهائى از شبمُظْلِماًدر حالتى كه تاريك بود يعنى سياه گردد رويهاى ايشان از غم و اندوه چون شب تيرهأُولئِكَآن گروه كه كاسب سيّئاتاند يعنى مشركان و منافقانأَصْحابُ النَّارِملازمان دوزخاندهُمْ فِيهاايشان در آتشخالِدُونَجاويدباشندگانند يعنى هرگز روى رهائى از عذاب ندارندوَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْو بترسيد از ان روز كه حشر كنيم نيكان و بدان راجَمِيعاًهمه ايشان راثُمَّ نَقُولُپس گوئيملِلَّذِينَ أَشْرَكُوامر آنان را كه شرك آوردندمَكانَكُمْبايستيد بر جائيهاى خودأَنْتُمْ وَ شُرَكاؤُكُمْشما و شريكان شما كه بدون من پرستيدهايد يعنى بتان تا ببينيد كه با شما چه مىكنمفَزَيَّلْناپس جدا كنيمبَيْنَهُمْميان كفّار و معبودان ايشان و بپرسيم از كافران كه چرا پرستش بتان كرديد گويند كه ايشان ما را به عبادت خود فرمودهاند حق سبحانه بتان را به سخن آردوَ قالَ شُرَكاؤُهُمْو گويند شريكان ايشان يعنى اصنامما كُنْتُمْ إِيَّانا تَعْبُدُونَنبوديد شما كه ما را پرستيده باشيد بلكه شما هواى خود را پرستش مىكرديد أ فرايت من اتخذ الهه هواه و در ينابيع آورده است كه كافران آغاز جدال نموده گويند نه چنينست بلكه شما ما را به پرستش خود امر كردهايد بتان گويندفَكَفى بِاللَّهِ شَهِيداًپس بسنده است خداى گواهبَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْميان ما و شماإِنْ كُنَّابه درستى كه بوديم ماعَنْ عِبادَتِكُمْاز پرستش شمالَغافِلِينَهر آئينه بىخبران زيرا كه نمىديديم و نمىشنيديم و عقل و فهم نمىداشتيمهُنالِكَدر ان مقامتَبْلُوابيازمايد يعنى بيابد و بچشدكُلُّ نَفْسٍهر نفسىما أَسْلَفَتْآنچه از پيش فرستاده است از اعمال يعنى نفع و ضرر آن را به معاينه بيندوَ رُدُّواو بازگردانيده شوند همه نفسهاإِلَى اللَّهِبسوى ثواب و عقاب خداىمَوْلاهُمُ الْحَقِّكه خداوند ايشان است در حقيقت يا متولى امور ايشان به راستىوَ ضَلَّ عَنْهُمْو گم گردد از كافرانما كانُوا يَفْتَرُونَآنچه هستند كه افترا مىكنند از شفاعت بتان و حال آنكه بتان از ايشان بيزارى مىنمايند .