10 / 23
پس چون خلاص ساخت ايشان را ناگهان ايشان بيراهى مىكنند در زمين به ناحق اى مردمان جز اين نيست كه بيراهى شما ( زيان است ) بر جان شما يافتيد بهرهء زندگانى دنيا باز بسوى ما رجوع شماست پس خبردار كنيم شما را به آنچه مىكرديد ( 23 )
10 / 24
جز اين نيست كه وصف زندگانى دنيا مانند آبيست كه فرودآورديمش از آسمان پس در هم آميخت بسبب وى روئيدگى زمين از آنچه مىخورند مردمان و چهارپايان تا وقتى كه دست آورد زمين پيرايهء خود را و آراسته شد و گمان كردند ساكنان آن زمين كه ايشان توانااند بر ( انتفاع ازان آن ( ناگهان ) بيامد به زمين فرمان ما در شب يا در روز پس گردانيديم آن را مثل زراعت از بيخ بريده گويا نبود ديروز همچنين بيان مىكنيم نشانها را
شرح
فَلَمَّا أَنْجاهُمْپس چون باز رهاند ايشان را از آنچه مىترسند يعنى خداى ايشان را ازين ورطه نجات دهد و از غرق شدن نگاه داردإِذا هُمْچون به بينى ايشان رايَبْغُونَ فِي الْأَرْضِستم مىكنند در زمين و مىشتابند به همان كارها كه بدان بودند از شرك و فسادبِغَيْرِ الْحَقِّتاكيدست يعنى فساد ايشان به غير حق است هم به اعتقاد ايشان چه مىدانند كه در ان عمل مبطلانديا أَيُّهَا النَّاسُاى مردمانإِنَّما بَغْيُكُمْجز اين نيست كه ستم شماعَلى أَنْفُسِكُمْبر نفسهاى شماست يعنى و بال آن راجع است بشما مصرعهر كه او بد مىكند بىشبه با خود مىكندو گفتهاند بغيكم على انفسكم مبتداست و خبر اومَتاعَ الْحَياةِ الدُّنْيامعنى آنكه ستم و بيدادى شما برخوردارى زندگانى دنيا است يعنى دو سه روزه منفعت كه ناپايدار است و لذّت آن زود بگذرد و عقوبت آن باقى ماند و حفص متاع را بنصب خواند و مصدر را فعل محذوف داند يعنى روزى چند برمىخوريد برخوردنى از زندگانى دنياثُمَّ إِلَيْناپس بسوى مامَرْجِعُكُمْبازگشت شما است در روز قيامتفَنُنَبِّئُكُمْپس خبر كنيم شما رابِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَبهآنچه هستيد كه عمل مىكنيد و مناسب آن پاداش خواهيم دادإِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْياجز اين نيست كه مثل زندگانى دنيا در سرعت انقضاء و ادبار آن بعد از اقبالكَماءٍمانند آبىست يعنى باران كه ماأَنْزَلْناهُفروفرستيم آن رامِنَ السَّماءِاز آسمان يا از ابرفَاخْتَلَطَ بِهِپس بياميخت به آن آبنَباتُ الْأَرْضِگياه از زمينمِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُاز آنچه مىخورند آدميان چون حبوب غاذيه و اثمار و بقولوَ الْأَنْعامُو از آنچه مىخورند چهارپايان چون گياهها از تر و خشكحَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُتا وقتى كه فراگرفت زمينزُخْرُفَهاپيرايه خود راوَ ازَّيَّنَتْو آراسته شد بمحصولات گوناگون و ثمرات رنگارنگوَ ظَنَّ أَهْلُهاو گمان برند اهل زمينأَنَّهُمْ قادِرُونَآنكه ايشان قادراندعَلَيْهابر درودن گياه و چيدن ميوههاى آنأَتاهاناگاه آمد بر آن زمينأَمْرُناعذاب ما يعنى فرمان ما به خرابى آن در رسيدلَيْلًادر شبأَوْ نَهاراًيا در روزفَجَعَلْناهاپس گردانيديم آن كشت و زرع راحَصِيداًشبيه بهآنچه دروده باشند يا از اصل بركندهكَأَنْ لَمْ تَغْنَگويا هيچ نبودبِالْأَمْسِديروزكَذلِكَهمچنين كه درين تمثيل تفصيل كرديمنُفَصِّلُ الْآياتِجدا مىكنيم و روشن مىسازيم دليل قدرت خود را .