براى گروهى كه تامل مىكنند ( 24 )
10 / 25
و خدا مىخواند بسوى سراى سلامتى و دلالت مىكند هر كرا خواهد بسوى راه راست ( 25 )
10 / 26
آنان را كه نيكوكارى كردند حالت نيك باشد و زيادتى بر آن و نپوشد روى ايشان را هيچ سياهى و نه هيچ خوارى اين جماعه اهل بهشتاند ايشان آنجا جاويدباشندگانند ( 26 )
شرح
لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَبراى قومى كه تفكّر كنند در ضرب المثل و بدان نفع گيرند اين تشبيه مركب است حال دنيا را در انقراض نعيم و زوال اموال او و ظهور ادبار بعد از وفور اقبال تشبيه مىكند به حال گياه زمين كه بعد از تازگى و طراوت خشك و تيره و بىرونق مىشود چنانچه اول گياه را صفت صفوت است و آخر را سمت كدورت مبدأ دنيا نيز نوازش دولت است و منتهاى آن گدازش نكبت و حسرت قطعهبنگر بهآنكه روى زمين فصل نوبهار * مانند نقش خانه مانى مزينستوقت خزان ببرگ و رياحين چو بنگرى * منصف شوى كه لائق بر باد دادن استگفتهاند ممثّل به آب بارانست و ممثّل له مال جهان و در وجه شبه مال دنيا به آب باران سخنان گفتهاند و در كشف الاسرار آورده كه تشبيه اموال دنيا و حظوظ آن به آب باران از ان رويست كه باران به حيله و تدبير آدمى از ابر فرونيايد بلكه بتقدير سبحانى و مشيّت ربانى رو مىنمايد مال دنيا نيز بجهد و تلبس مكر و تزوير مجتمع نگردد بلكه به حكم ازلى و قسمت لميزلى بدست آيد قطعهرزق مقسوم است و از اوّل مقرر كردهاند * هيچكس را بيش از ان حاصل نمىگردد بجهدهر چه مىآيد ز بيشوكم بدان خورسند باش * كآنچه خواهى ز آسمان نازل نمىگردد بجهدديگر آنكه آب باران مادامىكه جارى بود به سمت پاكى و پاكيزگى موسوم باشد اما چون در موضعى مكث نمايد و مدتى يك جا بماند رنگ و بوى و طعم آن متغير گشته مواد انتفاع از آن انقطاع يابد مال دنيا نيز اگر بسبب انفاق جوانمردان دست بدست روان گردد پسنديده و مقبول باشد و چون در مضيق بخل و امساك خسيسان بماند نكوهيده و مذموم بود و در مثنوى فرموده مثنوىمال چون آبست تا باشد روان * فيضها يابند از ان اهل جهانچند روزى چون كند يك جا درنگ * گنده و بىحاصلست و تيرهرنگو در عشيرات حميدى فرموده كه وجه مماثلت آنست كه چون آب باران به اندازه آيد و به قدر حاجت نازل گردد سبب آسايش آدميان و آرائش عالميان باشد اما چون از اندازه بگذرد و از حد اعتدال تجاوز نمايد واسطه خرابى عالم و سرگردانى بنىآدم شود مال دنيا نيز به مقدار احتياج بدست آيد مقاصد دين و دنيا بنجاح مقرون گردد و فوائد آن بدور و نزديك برسد اما چون روى بازدياد نهد و خزانه و انبار بسيار شود موجب ارتكاب معاصى و وسيله تفاخر بر ادانى و اقاصى شود كلا ان الانسان ليطغى ان راه استغنى بيتتوانگرى كشدت سوى عجب و نخوت و ناز * خوشست فقر كه دارد هزار سوز و نيازو ديگر آنكه باران چون به نهال گل رسد لطافت و طراوت او بيفزايد و چون بخار بن گذر وحدت و شوكت او زيادت كند مال دنيا نيز چون بمصلح رسد صلاح او بيفزايد نعم المال الصالح للرجل الصالح و اگر بدست مفسد افتد ماده فساد و عناد او روى بازدياد نهد مثنوىزر محك امتحان آمد كزان * نقد حال هر كسى گردد عيانچون كريمى را بدست افتد زرى * از زرش آسوده گردد كشورىعام باشد كارسازيهاى او * روح بخشد دلنوازيهاى اوسفله گر راه يابد سوى گنج * خلق را از وى نباشد غير رنجو گفتهاند چون آب باران به زمين رسد قرار نگيرد بلكه به اطراف و جوانب روان گردد مال دنيا نيز يك جا قرار ندارد و با يك كس آرام نگيرد بلكه هر روز در دست ديگرى باشد و هر شب با يكى عقد مواصلت بندد نه عهد او را وفائى و نه وفاى او را بقائى مثنوىگنج امان نيست درين خاكدان * مغز وفا نيست درين استخوانكهنه سرائيست به صد جا گرو * كهنه و اندر گرو نو بنوو در تيسير فرموده كه حق تعالى بندگان خود را نمىخواند به دنيا كه محل آفاتست بلكه بسراى آخرت دعوت مىكند كه منزل سلامتى از مخافات است
چنانچه فرمودهوَ اللَّهُ يَدْعُواو خداى مىخواند بندگان خود راإِلى دارِ السَّلامِبسوى سراى سلامت و آن بهشت است يعنى مىخواند بعملى كه موجب دخول بهشت بود و بهشت را دارالسلام به جهت آن گفته كه تحيّت ملائكه بر اهل آن يا تحيّت بهشتيان بر يكديگر سلام است يا سلام نام حق سبحانه و تعالى باشد و اضافت بهشت بدان به جهت تعظيم جنان چون اضافتأَنْ طَهِّرا بَيْتِيَباشد براى تكريم آن در فصول آورده كه حق سبحانه بنده را مىخواند از سراى كه اولش بكاست و اوسطش عناد و آخرش فنا بسراى كه مبداش عطا و ميانهاش رضا و منتهايش لقاست قطعهو اللّه يدعو آمده آزادى زندانيان * زندانيان غمگين شده گوئى به زندان مىكشىشاهان سفيهان را همه دربند زندان مىكشند * تو از چه در زندانشان سوى گلستان مىكشىهمه را به بهشت مىخواندوَ يَهْدِيو راه مىنمايدمَنْ يَشاءُهر كرا مىخواهدإِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍبسوى راه راست كه منتهى بدار السلام باشد و آن اسلام است يا طريق سنت سيد انام اى عزيز دعوت عام است به دلالت حضرت رسالتپناهى و هدايت خاص است وابسته بتوفيق الهى شيخ الاسلام قدس سره فرموده كه همه را مىخواند تا كرا بر مسند قبول نشاند مصرع تا يار كرا خواهد و ميلش به كه باشدلِلَّذِينَ أَحْسَنُوامر آن كسان را كه نيكوئى كردند يعنى ايمان آوردندالْحُسْنىمثوبة حسنى و پاداش نيكوست يعنى بهشتوَ زِيادَةٌو افزونى از پاداش كه بطريق تفضل كرامت فرمايد گويند حسنى جزاى حسنه است يكى به يكى و زياده يكى را ده دهد يا بيشتر يا حسنى مغفرتست و زياده خوشنودى حضرت حق احديت در مدارك آورده كه زياده محبّت است در قلوب عباد يا آنچه در دنيا عطا كند و در آخرت حساب نهنمايد و گفتهاند سحابست كه بر سر اهل بهشت مرور كند و هر چه خواهند بر ايشان ببارد و جمهور محققان برآنند كه زياده لقاى حق تعالى است كه به حض كرم بهشتيان را بدان مكرم سازدوَ لا يَرْهَقُو پوشيده نگرداندوُجُوهَهُمْرويهاى بهشتيان راقَتَرٌگردى و غبارىوَ لا ذِلَّةٌو نه خوارى و رسوائى يعنى اثر مذلت بر بشره ايشان نباشدأُولئِكَآن گروه محسنانأَصْحابُ الْجَنَّةِاهل بهشتاندهُمْ فِيهاايشان در ان بهشتخالِدُونَجاويد ماندگانند نه نعمت از ايشان زوال يابد و نه دولت از ايشان انتقال پذيرد بخلاف زخارف دنيا و امتعه غرور او كه در صدد فنا و زوال است .