10 / 17
پس كيست ستمكارتر از كسى كه بر بندد بر خدا دروغ را يا دروغ شمارد آيات ويرا هر آئينه سخن اينست كه رستگار نمىشوند گناهكاران ( 17 )
10 / 18
و مىپرستند بجز خدا چيزى كه ضرر نكند ايشان را و سود نرساند ايشان را و مىگويند ايشان شفاعتكنندگان مااند نزديك خدا بگو آيا خبردار مىكنيد خدا را به آنچه نمىداند در آسمانها و نه در زمين پاكى ويراست و برترست از آنكه شريك مقرر مىكنند ( 18 )
10 / 19
و نبودند مردمان مگر يك امت بر توحيد و ملّت ابراهيمى پس اختلاف كردند ( يعنى بسبب عمرو بن لحى ) و اگر نبودى كلمه كه سابق صادر شده است از پروردگار تو فيصل كرده شدى ميان ايشان در آنچه اندران اختلاف دارند ( 19 )
شرح
فَمَنْ أَظْلَمُپس كيست ستمكارترمِمَّنِ افْتَرىاز كسى كه افترا كند و بربنددعَلَى اللَّهِ كَذِباًبر خدا دروغىأَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِيا تكذيب كند آيتهاى او را و بدان كافر شودإِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَبه درستى كه نجات نيابند جرمكاران يعنى كافرانوَ يَعْبُدُونَو مىپرستندمِنْ دُونِ اللَّهِبدون خداما لا يَضُرُّهُمْچيزى را كه ضرر نرساند بديشان اگر ترك عبادت او كنندوَ لا يَنْفَعُهُمْو سود نرساند بديشان اگر همه اوقات به پرستش ايشان صرف نمايند زيرا كه معبود ايشان جماد است و جماد بر ايصال نفع و ضرر قادر نباشد و حال آنكه معبود بايد كه قدرت او بايقاع ثواب و عقاب متعلق بود تا بندگان به اميد جلب نفع و دفع ضرر او را پرستندوَ يَقُولُونَو مىگويند عبده اصنامهؤُلاءِاين بتانشُفَعاؤُناشفيعان مااندعِنْدَ اللَّهِنزديك خداى يعنى در امور دنيا ما را شفاعت مىكنند و از خداى تعالى درخواست مىنمايند تا مهمات ما كفايت كنند يا اگر فرضا بعث و حشر باشد چنانچه معتقد مؤمنانست ما را از خداى تعالى درخواست كنند و از عذاب برهانندقُلْبگوأَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَآيا خبر مىكنيد خداى را استفهام توبيخ استبِما لا يَعْلَمُبه آن چيزى كه نمىداندفِي السَّماواتِدر آسمانهاوَ لا فِي الْأَرْضِو نه در زمين انتفاى علم به جهت انتفاى معلوم است يعنى شما مىگوئيد كه خدا را شريك هست و اثبات شفاعت بتان مىكنيد و خداوند كه عالم است بجميع معلومات اين را نمىداند پس معلوم شد كه شريك نيست و شفاعت نخواهد بود و گويند كه كلمه يعلم صله است معنى آنكه خبر مىكنيد خدا را به چيزى كه در آسمان و زمين نيست يعنى شريك بارىسُبْحانَهُپاك است خداىوَ تَعالىو برتر استعَمَّا يُشْرِكُونَاز آنچه ايشان شريك او مىدارندوَ ما كانَ النَّاسُو نبودند آدميانإِلَّا أُمَّةً واحِدَةًمگر امتى يگانه يعنى متفق بودند بر دين اسلام در زمان آدم ع يا بعد از واقعه طوفان كه جز نوح ع و اصحاب سفينه كسى نبود يا متفق بودند بر كفر در زمان بعثت ابراهيم خليل اللّه عفَاخْتَلَفُواپس اختلاف كردند بسبب بعثت رسل يعنى بعضى ايمان آوردند و بعضى بر كفر اصرار ورزيدند يا عرب بر دين اسماعيل ع متحد بودند پس مختلف شدند بسبب عمرو بن لحىّ كه احكام جاهليّت اختراع كردوَ لَوْ لا كَلِمَةٌو اگر نه كلمه استسَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ *كه پيشى گرفته است از آفريدگار تو يعنى حكم ازلى واقع شده بتاخير عذابى كه فاضل و فارق باشد ميان محققان مختلفان و اگر نهلَقُضِيَ بَيْنَهُمْهرآئينه حكم كرده شدى ميان ايشانفِيما فِيهِدر آن چيزى كه ايشان در آنيَخْتَلِفُونَاختلاف مىكنند يعنى عذاب بيامدى و مبطل هلاك شدى و محق بماندى .