10 / 14
باز جانشين ساختيم شما را در زمين پس از ايشان تا بينيم چگونه كار مىكنيد ( 14 )
10 / 15
و چون خوانده شود بر ايشان آيات ما واضح آمده گويند آنان كه اميد ملاقات ما ندارند بيار قرآنى بجز اين يا تغيّر كن او را ( يعنى تا موافق عقايد باطله ايشان باشد ) بگو روا نبود مرا كه تغير كنمش از جانب خود پيروى نمىكنم الا به آنچه وحى فرستاده شد بسوى من هر آئينه من مىترسم اگر نافرمانى پروردگار خود كنم از عذاب روز بزرگ ( 15 )
10 / 16
بگو اگر خواستى خدا نخواندمى آن را بر شما و خبردار نكردى خدا شما را به آن هر آئينه ماندهام ميان شما عمرى پيش از وى آيا در نمىيابيد ( 16 )
شرح
ثُمَّ جَعَلْناكُمْپس ما گردانيديم شما را اى گروهى كه محمد بشما مبعوثستخَلائِفَ فِي الْأَرْضِخليفههاى گذشتگان در زمينمِنْ بَعْدِهِمْپس از قرونى كه هلاك شدندلِنَنْظُرَتا ببينيم در صورت شهادت بعد از آنكه دانستهايم در غيب كه شماكَيْفَ تَعْمَلُونَچگونه عمل خواهيد كرد از خير و شر تا بشما به مقتضاى اعمال شما معامله كنيم ان خيرا فخير و ان شرا فشر قطعهجزاء آئينه فعلست گوئى * كه در وى هر چه كردى مىنمايداگر كردى نكوئى نيك بينى * و گر بد كرده بد پيشت آيددر خبر است كه بعضى از كفار قريش با حضرت رسالتپناه ص گفتند آيتى بيار كه سادات عرب را از عبادت لات و عزى باز ندارد و ذم بتان در ان نبود حق سبحانه فرمودوَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْو چون خوانده شود بر مشركان مكهآياتُناآيتهاى ما يعنى قرآنبَيِّناتٍدر حالتى كه واضح استقالَ الَّذِينَگويند آنان كهلا يَرْجُونَ لِقاءَنَااميد ندارند رسيدن بما يا نمىترسند از وعيد ما يعنى مشركان بعد از شنيدن قرآن گويند مر پيغمبر ص راائْتِ بِقُرْآنٍبيار قرآنىغَيْرِ هذابجز اين كه بر ما مىخوانى يعنى كتابى كه درو ذكر بعث و حشر و ثواب و عقاب و سبّ الهه ما نباشدأَوْ بَدِّلْهُيا تبديلى ده قرآن را يعنى بجاى آيت عذاب آيت رحمت وضع كن و غرض ايشان آن بود كه آن حضرت متابعت هواى ايشان كند و ايشان او را الزام كنند حق سبحانه و تعالى فرمود كهقُلْبگو با ايشانما يَكُونُ لِينمىسزد و روا نيست مراأَنْ أُبَدِّلَهُآنكه تبديل كنم قرآن رامِنْ تِلْقاءِ نَفْسِياز قبل نفس خود يعنى به خود نمىتوانم كه قرآن را تغير كنم بىوحى و در آن به زيادت و كم تصرف نمايمإِنْ أَتَّبِعُمتابعت نمىكنم و از پى نمىرومإِلَّا ما يُوحىمگر آن چيزى را كه وحى كرده شودإِلَيَّبسوى من از حق تعالى بىزيادت و نقصانإِنِّي أَخافُبه درستى كه من مىترسمإِنْ عَصَيْتُ رَبِّياگر عاصى شوم در پروردگار خود به تبديل قرآنعَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍعذاب روزى بزرگ را كه قيامت استقُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُبگو اگر خواستى خداما تَلَوْتُهُنخواندمى آنچه بر من نازل شده استعَلَيْكُمْبر شماوَ لا أَدْراكُمْ بِهِو نه شما را دانا كردى خداى به قرآن پس اثر فضل و رحمت اوست كه مرا امر كرد به خواندن و شما را دانا ساخت بفهم آنفَقَدْ لَبِثْتُپس به درستى كه من درنگ كردمفِيكُمْدر ميان شماعُمُراًعمرى دراز كه مقدار چهل سال بودمِنْ قَبْلِهِپيش از نزول قرآن يعنى در آن مدّت كه مبعوث نبودم نه من قرآن مىخواندم و نه شما بدان دانا بوديدأَ فَلا تَعْقِلُونَآيا پس چرا درمىيابيد و تعقل نمىكنيد كه كسى كه چهل سال در ميان شما بوده و ممارست علمى نه نموده و با عالمى مصاحبت نهفرموده اين زمان كلامى بر شما مىخواند كه فصحاى عرب از جمال بلاغت آن حيرانند و بلغاء ديوان ادب از كمال فصاحت آن انگشت تحير در دندان گيرند و هرآئينه به تأمل درين صورت استدلال مىتوان نمود بر آنكه ايقاع كلامى چنين از مردى چنان خارق عادتست پس قرآن معجزه رسالت وسيله سعادتست مثنوىامّى دانا كه بعلم فزون * راند رقم بر ورق كاف و نونبىقلم و كاغذ و آب سياه * معجزه آورد ز وحى إله بىخط و قرطاس ز علم ازلمشكل لوح و قلمش گشت حل مضمون آيت سابق اينست كه من افترا نمىكنم بر خداى در تغير و تبديل قرآن و شما افترا مىكنيد كه قرآن را كلام من مىدانيد .