9 / 122
و ممكن نيست مؤمنان را كه برآيند همه يك جا پس چرا بيرون نيامدند از هر جمعى از ايشان چند كس تا دانشمند شوند در دين و تا بيم كنند قوم خود را چون بازآيند بسوى ايشان بود كه ايشان بترسند ( 122 )
9 / 123
اى مسلمانان جنگ كنيد با آنان كه نزديك شمااند از كافران و بايد كه كافران بيابند در شما درشتى را و بدانيد كه خدا با متقيان است ( 123 )
9 / 124
و چون فرودآورده شود سورتى پس از منافقان كسى هست كه مىگويد در حق كدام يك از شما افزون كرده است اين سوره ايمان را پس اما اهل ايمان پس بتحقيق زياده كرده است در حق ايشان ايمان را و ايشان شادمان مىشوند ( 124 )
9 / 125
و اما آنان كه در دل ايشان بيمارى است پس زياده كرده است در حق ايشان پليدى را همراه پليدى ايشان و مردند و ايشان كافر بودند ( 125 )
شرح
وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَو روا نيست و نشايد مؤمنان رالِيَنْفِرُواآنكه بيرون روند به غزاكَافَّةًهمه ايشان چه امر معيشت مختل مىماندفَلَوْ لا نَفَرَپس چرا بيرون نروند يك كس يا دو تن يا بيشترمِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْاز هر جمعى كثير از ايشان مراد قبيله و اهل بلدهاندطائِفَةٌگروهى اندك كه بجهاد روند و باقى توقف نمايندلِيَتَفَقَّهُواتا طلب دانش كنندفِي الدِّينِدر دين و فقه آموزند و از عبد الرزاق بن همام مرويست كه مراد اصحاب حديثاندوَ لِيُنْذِرُواو تا بيم كنند فقهاقَوْمَهُمْگروه خود راإِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْچون بازگردند از غزوه بسوى ايشانلَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَتا باشند كه ايشان حذر نمايند از آنچه بيم كرده مىشدند از انيا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوااى كسانى كه گرويدهايدقاتِلُوا الَّذِينَكارزار كنيد با آنان كهيَلُونَكُمْنزديك شمااندمِنَ الْكُفَّارِاز ناگرويدگان مثل يهود كه در حوالى مدينه مىباشند و گفتهاند اهل روم مراد است كه در ولايت شام بودند و شام قريب به مدينه است و بر هر تقدير قتال كنيد با دشمنان نزديكوَ لْيَجِدُواو بايد كه بيابند كافران و فهم كنندفِيكُمْ غِلْظَةًدر شما درشتى به نسبت خود يعنى عنفى در مقال قبل از وقوع قتال يا شدتى و صبرى بر مقاتله يا شجاعتى در حين محاربهوَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَو بدانيد كه خداىمَعَ الْمُتَّقِينَبا پرهيزگارانست بحفظ اعانت و نصرت در فتوحات مذكورست كه حق سبحانه و تعالى مؤمنان را بقتال كفار اقرب مىفرمايد و هيچ دشمنى از نفس اماره كافر نعمت بدتر نيست و نزديكترين دشمنان به تو اوست كه اعدى عدوك نفسك التى بين جنبيك پس اشتغال بقتال او كه عبارت از جهاد اكبر است اولى و انسب مىنمايد و اليه الاشارة فى المثنوى المعنوى مثنوىاى شهان كشتيم ما خصم برون * ماند ازو خصمى بتر در اندرونقد رجعنا من جهاد الاصغريم * اين زمان اندر جهاد اكبريمسهل شيرى دان كه صفها بشكند * شير آن را دان كه خود را بشكندوَ إِذا ما أُنْزِلَتْو چون فرستاده شودسُورَةٌپاره از قرآنفَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُپس از منافقان كسى هست كه گويد با منافقان ديگر از روى انكار و استهزا يا با ضعفاى مؤمنان گويندأَيُّكُمْ زادَتْهُكيست از شما آنكه بيفزود او راهذِهِاين سورهإِيماناًگرويدنى يعنى آنكس كدام است كه اين سوره ايمان او را زيادت كردفَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواپس اما آنان كه گرويدهاند به راستىفَزادَتْهُمْ إِيماناًپس زيادت كرد اين سوره ايشان را يقين و ثبات در دين يا چون زيادت شد علم ايشان بهواسطه تدبّر درين سوره ايمان برين سوره منضم گشت با ايمان ايشان به سورهاى ديگروَ هُمْ يَسْتَبْشِرُونَو ايشان شادمان مىشوند بنزول آنكه سبب زيادتى كمال و واسطه ارتفاع حال ايشانستوَ أَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌو اما آنان كه در دلهاى ايشان بيمارى شك و نفاق و حسد و حقد و بغض با سلام استفَزادَتْهُمْپس زياده مىكند آن سوره ايشان رارِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْشكى مذموم به شك ايشان يعنى در سورهاى ديگر شك داشتند پس شك ايشان درين سوره الربع انضمام يافت بدان شك تا بيفزود كفر ايشان بر كفروَ ماتُواو بمردند يعنى استحكام يافت اين صفت در ايشان تا وقتى كه بمردندوَ هُمْ كافِرُونَو ايشان كافران بودند .