تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
9 / 118 و بر آن سه كس كه موقوف داشته شدند تا آنكه تنگ شد بر ايشان زمين با وجود فراخى آن و تنگ شد بر ايشان جان ايشان و دانستند كه پناه‌گاهى نيست از خدا مگر بسوى او باز خدا برحمت متوجه شد بر ايشان تا ايشان رجوع كنند هر آئينه خدا توبه پذيرندهء مهربانست ( 118 ) 9 / 119 اى مسلمانان بترسيد از خدا و باشيد با راست‌گويان ( 119 ) 9 / 120 لايق نبود اهل مدينه را و آنان را كه حوالى ايشانند از اعراب كه بازپس مانند از همراهى رسول خدا و نه آنكه رغبت كنند در حفظ خويش
شرح
وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُواو ديگر توبه داد و به بخشيد بر آن سه تن كه باز پس داشته شده بودند يعنى تخلف كرده بودند از غزوه و امر ايشان موقوف به حكم الهى بود قبل ازين ذكر يافت كه مهم كعب و هلال و مراره در تاخير افتاده حضرت رسالت‌پناه ص حكم فرمود كه كسى با ايشان مكالمه و مخالطه نه‌نمايد و بعد از چهل روز فرمود تا از زنان خود دور شدند و زن هلال به خدمت وى آمد كه مردى پير و ضعيف بوده نامرد گشت به خدمت وى به شرط عدم مباشرت و كار بر اينان به تنگ آمدحَتَّى إِذا ضاقَتْتا وقتى كه تنگ شدعَلَيْهِمُ الْأَرْضُبر ايشان زمينبِما رَحُبَتْبا وجود گشادگى و وسعت و اين كنايت از شدّت حيات و نهايت پريشانى استوَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْو تنگ شد بر ايشانأَنْفُسُهُمْدلهاى ايشان از بسيارى غم و وحشت به حيثيتى كه فرح و انس را در آن راه نبودوَ ظَنُّواو دانستندأَنْ لا مَلْجَأَآنكه پناهى نيستمِنَ اللَّهِاز خشم خداىإِلَّا إِلَيْهِمگر هم بوى و آمرزش خواستن از كرم وىثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْپس چون درماندند و به بيچارگى خود دانا شدند توفيق توبه داد خداى ايشان رالِيَتُوبُواتا توبه كردند و به حق بازگشتند و مقرر است كه تا او به توبه توفيق ندهد و رقم قبول نكشد توبه هيچ تائب درست نبود رباعىگر لطف تو يارى نه‌نمايد ز نخست * هم توبه شكسته است و هم پيمان سستچون توبه به اميد پذيرفتن تست * تا تو نه‌پذيرى نشود توبه درستالقصه بعد از پنجاه روز اين آيت فرود آمد و توبه ايشان پذيرفته گشتإِنَّ اللَّهَبه درستى كه خداىهُوَ التَّوَّابُاوست قبول‌كننده توبه از تائبانالرَّحِيمُمتفضل است به رحمت بر ايشانيا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَاى گروه مؤمنان بترسيد از خداى و به مثل اين فعل كه مخالفت امر باشد معاودت مكنيدوَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَو باشيد با راست‌گويان در اقوال خود چون كعب بن مالك و آن دو تن ديگر كه راست گفتند و عذر باطل نياوردند و سبب راستى كه من صدق نجا دولت نجات يافتند نظماز كجى افتى بكم و كاستى * از همه غم رستى اگر راستىراستى خويش نهان كس نكرد * بر سخن راست زيان كس نه‌كردو گفته‌اند خطاب با اهل كتابينست يعنى اى گرويدگان بموسى و عيسى بترسيد از مخالفت محمد ص و باشيد با صادقان كه اصحاب اخيار و امت بزرگوار اويندما كانَروا نيست و نشايدلِأَهْلِ الْمَدِينَةِمر اهل مدينه راوَ مَنْ حَوْلَهُمْو آنان را كه گرداگرد ايشانندمِنَ الْأَعْرابِاز باديه‌نشينانأَنْ يَتَخَلَّفُواآنكه تخلف كنند و بازپس روندعَنْ رَسُولِ اللَّهِاز حكم رسول خداى عليه الصلاة و السلام مراد نهى است در صيغه نفى و تخصيص اهالى مدينه و حوالى آن به جهت قرب بوده و معرفت ايشان بخروج آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم به طرف تبوكوَ لا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْو نرسد ايشان را كه رغبت كنند به نفسهاى خود .
قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 437 | ترجمه شاه ولى الله دهلوى ( 910 ه - ) وتفسير ملاحسين الواعظ الكاشفى ( 1176 ه - )