9 / 100
و سبقتكنندگان نخستينان از مهاجران و انصار و آنان كه پيروى ايشان كردند به نيكوكارى خوشنود شد خدا ازين جماعه و ايشان خوشنود شدند از وى و آماده ساخت براى ايشان بوستانها كه مىرود زير آن جوئيها جاويدان آنجا هميشه اينست فيروزى بزرگ ( 100 )
9 / 101
و از آنان كه حوالى شمااند از اعراب منافقانند و بعض اهل مدينه خوگر شدهاند بر نفاق تو نمىدانى ايشان را ما مىدانيم ايشان را عذاب خواهيم كرد ايشان را دو بار بازگردانيده شوند بسوى عذاب بزرگ ( 101 )
شرح
وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَو پيشىگيرندگان پيشينيان يعنى آنها كه سبقت دارند بر عامه مؤمنانمِنَ الْمُهاجِرِينَاز مهاجران يعنى آنان كه از مكه هجرت كرده به مدينه آمدند مراد اهل بدراند يا آنها كه قبل از هجرت اسلام آوردهاند يا آنها كه به دو قبله نماز گذاردهاند يا اهل بيعت رضوانوَ الْأَنْصارِو از انصار يعنى از ساكنان مدينه كه اهل مكه را يارى دادند مراد اهل بيعت عقبه اولىاند يعنى سبّاق سبعه و اهل عقبه ثانيه كه هفتاد تن بودند يا آنها كه بر دست مصعب بن عمير ايمان آوردند قبل از بيعت عقبه ثانيهوَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْو آنان كه متابعت كردند سابقان رابِإِحْسانٍبايمان و طاعت مراد سائر صحابهاند رض از مهاجر و انصار كه پيروى سابقان كردند و گفتهاند هر كه متابعت ايشان كند تا قيامت از زمره متابعانسترَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْخوشنود شد خداى از ايشان بقبول طاعت ايشان سابق و لاحق درين رضا داخلاندوَ رَضُوا عَنْهُو خوشنود شدند ايشان از خداى بهآنچه يافتند از نعم دينيه و دنيويهوَ أَعَدَّ لَهُمْو آماده كرد خداى مر ايشان راجَنَّاتٍ تَجْرِيبوستانها كه مىرودتَحْتَهَا الْأَنْهارُزير درختان آن جويهاخالِدِينَ فِيها أَبَداًجاويد باشند در ان هميشه تاكيد خلودستذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُاينست فيروزى بزرگ و رسيدن به تمام مرادوَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْو از آنان كه گرداگرد شهر شمااندمِنَ الْأَعْرابِاز اهل بوادىمُنافِقُونَمنافقاناند چون اسلم و اشجع و غفار و قومى از جهينه و مزينه كه كلمه شهادت مىگويند و به نماز و روزه قيام مىنمايندوَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِو از اهل شهر شما نيزمَرَدُواقومىاند كه خو كردهاند و اقامت نمودهاندعَلَى النِّفاقِبر نفاق يا در منافقى ماهر شدهاند به مرتبه كه تو اى محمد ص با وجود كمال فطنت و صدق فراست خودلا تَعْلَمُهُمْنمىدانى ايشان را يعنى كفر را در سويد اى دل خود نهان دارند و آثار ايمان و احسان بظهور مىآرند پس تو ايشان را باعيان ايشان نمىشناسىنَحْنُ نَعْلَمُهُمْما مىدانيم ايشان را كه بر سرّ دل ايشان مطلعيمسَنُعَذِّبُهُمْزود باشد كه عذاب كنيم ايشان رامَرَّتَيْنِدو نوبت يكى فضيحت در دنيا و ديگرى به عذاب قبر يا باخذ زكات از ايشان و تكليف بجهادثُمَّ يُرَدُّونَپس بازگردانيده شوند در قيامتإِلى عَذابٍ عَظِيمٍبعذابى بزرگ كه آتش دوزخست و به حقيقت عذابى عظيم بعد ايشان است از درگاه عزّت و محجوبيت ايشان از نور لقاء و رويت و هيچ عذابى از نكبت حرمان و مشقت هجران بزرگتر نيست مثنوىاز فراق تلخ مىگوئى سخن * هر چه خواهى كن و ليكن آن مكنتلختر از زهر هجران هيچ نيست * در فراقت غير پيچاپيچ نيستصد هزاران مرگ از سوى تو * نيست مانند فراق روى توجور دوران هر آن رنجى كه هست * سهلتر از بعد حق و غفلت استزان كه اينها بگذرد وين نگذرد * اى خوشا آن دل كه جان آگه بوداز فراق اين خاكها شوره شود * وز فراق اين آبها تيره بوددوزخ از فرقت چنان سوزان شدست * بيد از فرقت چنان لرزان شدستگر بگويم از فراقت يك شرار * تا قيامت يك بود آن از هزارآوردهاند كه از مخلصان اهل اسلام ده تن بىعذر تخلف ورزيده بودند چون از تهديدات ربانى كه درباره متخلفان نازل شده بود خبر يافتند هفت تن از ايشان يا سه تن خود را بر ستونهاى مسجد بسته سوگند خوردند كه نگذارند كه كسى ايشان را بگشايد تا وقتى كه به حكم خداى گشاده شوند چون حضرت رسالتپناه ص از تبوك رجوع فرموده به مدينه نزول نمود بر عادت معهوده بر مسجد درآمد و اينان را ديده فرمود كه چه كسانند صورت حال بموقف عرض رسانيدند سيّد عالم بر زبان گهربار گذرانيد كه من هم سوگند مىخورم كه ايشان را نهكشايم تا وقتى كه امروز رسد آيت آمد كه .
و هر آن جورى كه هست * صعبتر زان بعد