تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
2 / 128 اى پروردگار ما و بكن ما را فرمانبردار خودت و از اولاد ما بكن گروهى منقاد خودت و بنما ما را طريق عبادتهاى ما و به مهربانى بازآى بر ما هر آئينه توئى بازآينده مهربان ( 128 ) 2 / 129 اى پروردگار ما و بفرست در ميان ايشان پيغامبرى از ايشان بخواند بر ايشان آيتهاى تو و بياموزد ايشان را كتاب و علم و پاك كند ايشان را هر آئينه توئى توانا دانا ( 129 ) 2 / 130 و كيست كه رو بگرداند از كيش ابراهيم مگر آنكه نشناخت نفس خود را و هر آئينه برگزيديم او را درين سراى و هر آئينه او در سراى ديگر از شايستگان است ( 130 ) 2 / 131 آنگاه كه گفت او را پروردگار او كه منقاد شو گفت منقاد شدم پروردگار عالمها را ( 131 )
شرح
رَبَّنااى خداوند ماوَ اجْعَلْناو گردان ما هر دو رامُسْلِمَيْنِثابت بر اسلام ، و استسلام يا موحد و مخلصلَكَمر تراوَ مِنْ ذُرِّيَّتِناو گردان از فرزندان ماأُمَّةًگروهىمُسْلِمَةً لَكَگردن نهاده و منقاد شده مر تراوَ أَرِنابنماى ما رامَناسِكَنامواضعى كه در آن افعال حج بجاى بايد آورد چون ميقات براى احرام و عرفات براى وقوف و منا براى قربانوَ تُبْ عَلَيْناو از ما درگذران اگر در عمل قصورى و تقصيرى واقع شدهإِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُو به تحقيق توئى پذيرنده توبه مقصرانالرَّحِيمُو بخشنده بر گنهكارانرَبَّنااى پروردگار ماوَ ابْعَثْ فِيهِمْو برانگيز در ميان ذريت ما يا امت مسلمه و مبعوث گردانرَسُولًا مِنْهُمْفرستاده از ايشان و به زبان ايشان تا ذريت مرا عربى و شرفى باشد بدان رسوليَتْلُوا عَلَيْهِمْبخواند بر ايشانآياتِكَكتاب ترا تا بيان كند نشانهاى وحدانيت تو به ايشانوَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَبياموزاند ايشان را قرآنوَ الْحِكْمَةَو معانى آن تا بيان كند آنچه درو هست از امر و نهى و حلال و حراموَ يُزَكِّيهِمْو پاك گرداند ايشان را از گناه بسبب بيان شرايع و احكامإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُبه درستى كه توئى توانا و غالب و قادر بر اجابت دعاى ماالْحَكِيمُتوئى دانا محكم‌كار حق سبحانه اين دعا را نيز بعز اجابت مقرون ساخته حضرت رسالت‌پناه ص را از اولاد اسماعيل ع مبعوث گردانيد و نكته أنا دعوة ابى ابراهيم اشارت بر اين استوَ مَنْ يَرْغَبُو كيست كه باز گردد استفهام براى استبعاد و انكار است يعنى هيچ كس باز نه‌گرددعَنْ مِلَّةِ إِبْراهِيمَاز كيش ابراهيمإِلَّا مَنْ سَفِهَمگر كسى كه خوار گرداندنَفْسَهُنفس خود را يا هلاك سازد يا سفيه و بىخرد باشد در نفس خودوَ لَقَدِ اصْطَفَيْناهُو هرآئينه ما برگزيديم ابراهيم رافِي الدُّنْيادرين سراى بكرم و فتوت يا بشرف نبوّت ، يا به عبادت و خلت يا به عمارت خانه كعبهوَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِو به درستى كه او در ان سراىلَمِنَ الصَّالِحِينَاز جمله فيروزىيافتگان است بصلاح و بفلاحإِذْ قالَ لَهُياد كن آن وقت كه گفت مر ابراهيم رارَبُّهُپروردگار اوأَسْلِمْگردن نه فرمان مرا يا تسليم شود هرچه از مجارى قضا بر تو جارى گرددقالَ أَسْلَمْتُگفت ابراهيم كه تسليم كردم خود رالِرَبِّ الْعالَمِينَبه پرورنده عالميان تا هرچه خواهد كند فان شاء احيانى و ان شاء اماتنى بيتبگذاشته‌ام مصلحت خويش بدوست * كز دوست به من هر چه رسد بس نيكوست .