8 / 2
جزين نيست كه مؤمنان آنانند كه چون ياد كرده شود خدا بترسد دل ايشان و چون خوانده شود بر ايشان آيات خدا زياده سازند آن آيات ايمان ايشان را و بر پروردگار خويش توكل مىكنند ( 2 )
8 / 3
آنان كه برپامىدارند نماز را و از آنچه روزى دادهايم ايشان را خرج مىكنند ( 3 )
8 / 4
اين جماعه ايشانند مؤمنان بتحقيق ايشان راست مرتبها نزديك پروردگار ايشان و آمرزش و روزى نيك ( 4 )
8 / 5
چنان كه بيرون آورد ترا پروردگار تو از خانهء تو به تدبير درست و هر آئينه گروهى از مسلمانان ناخشنود بودند ( 5 )
شرح
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَبجز اين نيست كه مؤمنان كاملالَّذِينَآنانند كهإِذا ذُكِرَ اللَّهُچون ياد كرده شود خدا نزديك ايشانوَجِلَتْبترسندقُلُوبُهُمْدلهاى ايشان از هيبت جلال و تصوّر عظمت لا يزال او يا از تقصير اعمال خود در جنب انعام و افضال اووَ إِذا تُلِيَتْو چون خوانده شودعَلَيْهِمْبر ايشانآياتُهُآيتهاى او يعنى قرآنزادَتْهُمْ إِيماناًزياده گرداند آن آيتها ايمان ايشان را يعنى هرگاه كه آيتى نازل شود و بر ايشان خوانند ايمان ايشان بدان آيت انضمام پذيرد يا ايمان ايشان به آيتهاى منزله يا تصديق و يقين ايشان بيفزايد در حقايق سلمى مذكورست كه به بركت تلاوت نور يقين در باطن ايشان ظاهر گردد و زيادتى طاعت بر ظاهر ايشان هويدا شود و در بحر الحقائق فرمود كه ايمان حقيقى نوريست كه به قدر وسعت روزنه دل بر وى مىتابد پس چون قرآن بر ارباب قلوب خوانند روزنه دل ايشان به بركت آن قرائت گشادهتر گردد و نور ايمان بيشتر در وى افتد پس در نور جمال مستغرق گردندوَ عَلى رَبِّهِمْو بر پروردگار خويشيَتَوَكَّلُونَتوكل كنند نه بر دنيا و اهل دنيا چه هر كس كه در تحت سطوات غلبه نورانيت حق مضمحل و مقهور شد او را پرواى ما سوى نمىماند بلكه غير حق بديده شهود او در نمىآيد بيتهر كه او در بحر مستغرق شود * فارغ از كشتى و از زورق شودغرقه دريا بجز دريا نديد * غير دريا هست بر وى ناپديدالَّذِينَو اين مؤمنان كامل الايمان آنانند كه از روى اخلاصيُقِيمُونَ الصَّلاةَبهپا مىدارند نماز را بشرائط و آداب آنوَ مِمَّا رَزَقْناهُمْو از آنچه روزى دادهايم ايشان رايُنْفِقُونَنفقه مىكنندأُولئِكَآن گروه كه اعمال قلب را از و جل و توكل و يقين باعمال جوارح كه صلاة و زكات است جمع كردهاندهُمُ الْمُؤْمِنُونَايشانند مؤمنانحَقًّابايمان درست و راست ابن عباس رضى اللّه عنه ، فرموده كه هر كس كه منافق نباشد فهو مؤمنحَقًّا لَهُمْمر اين مؤمنان رادَرَجاتٌمرتبتهاستعِنْدَ رَبِّهِمْنزديك آفريدگار ايشان كه كرامت و منزلت است يا درجات بهشتوَ مَغْفِرَةٌو آمرزش مر تقصيرات ايشان راوَ رِزْقٌو روزىكَرِيمٌنيك كه صافى باشد از كدّ اكتساب و خالى از خوف حساب امام قشيرى رح فرمود كه رزق كريم آنست كه مرزوق را از شهود رازق بازندارد مثنوىتو ز روزى ده به روزى واممان * از سبب بگذر مسبّب بين عياناز مسبّب مىرسد هر خير و شر * نيست ز اسباب و وسائطاى پسر اصل بيند ديده چون اكمل بود * فرع بيند ديده چون احوال بودآوردهاند كه كاروان قريش با متاع بسيار از شام بازگشته بودند و ابو سفيان با بعضى از صناديد عرب سردارى آن قافله مىنمود جبرئيل ع بيامد و حضرت ص را خبر داد و آن حضرت ص صورت حال با مؤمنان بازگفت و ايشان از بسيارى مال و اندكى رجال مائل شدند بهآنكه سر راه بر كاروان گيرند پس بدين قصد از مدينه بيرون آمدند و ابو سفيان خبر يافته ضمضم غفارى را جهت استمداد از قريش به مكه فرستاد و خود با كاروان از بىراه رو به مكه نهاد و ابو جهل بعد از رسيدن ضمضم با بسيارى از مردم از مكه بمدد كاروان بيرون آمده متوجه بدر شدند و حضرت پيغمبر ص در وادى ذفران بود كه جبرئيل ع بيامد و از آمدن لشكر كفّار خبر داد در مدارك آورده كه آن حضرت ص صحابه رض را فرمود كه خبر اين است كه العير احب اليكم ام النفير شما ملاقات كاروان را دوستتر مىداريد يا مقاتله كافران را بعضى گفتند كه ما حرب را آماده نيستيم اگر كاروان بدست افتد مناسبترست حضرت پيغمبر ص ازين سخن متغير شده كبار مهاجر و انصار حرب را اختيار كردند و آن حضرت ص فرمود گويا به كشتنگاه قوم نظر مىكنم و نشان داد كه ابو جهل را در فلان موضع كشتند و اميه بن خلف را در فلان جا و باقى صناديد را برين قياس و از آنچه آن حضرت ص فرموده بود يك قدم تخلف نكرد پس حق سبحانه پيغمبر خود را مىفرمايد كه ترا خدا بموضع بدر كه مصارع كفارست خواهد بردكَما أَخْرَجَكَ رَبُّكَچنان كه بيرون آورد ترا پروردگار تومِنْ بَيْتِكَاز خانه تو كه مدينه است براى جنگ با كفّاربِالْحَقِّبه راستى و صوابوَ إِنَّ فَرِيقاًو به درستى كه گروهىمِنَ الْمُؤْمِنِينَاز گرويدگانلَكارِهُونَهر آئينه كارهاند رفتن بدر را و آن كراهت طبع بود از جهت زحمت سفر يا بىبرگى نه كراهت امر بطريق مخالفت .