8 / 14
اين را بچشيد و بدانيد كه كافران راست عذاب آتش ( 14 )
8 / 15
اى مسلمانان چون بهم آئيد با كافران انبوه كرده پس نگردانيد بسوى ايشان پشت را ( 15 )
8 / 16
و هر كه بگرداند بسوى ايشان آن روز پشت خود را مگر رجوع كنان براى جنگى يا پناهجويان بهسوى گروهى پس هر آئينه بازگشت به خشمى از خدا و جاى او جهنّمست و بد جائيست ( 16 )
8 / 17
پس شما نكشتهايد آن جماعه را و ليكن خدا كشت ايشان را و تو يا محمد ص نيفگندى وقتى كه افگندى و ليكن خدا افگند و تا عطا كند مسلمانان را
شرح
ذلِكُمْاينست عقوبت شما اى كافرانفَذُوقُوهُپس بچشيد آن را عاجلاوَ أَنَّ لِلْكافِرِينَو به درستى كه مر كافران راست آجلاعَذابَ النَّارِعذاب آتش دوزخيا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوااى آنان كه گرويدهايدإِذا لَقِيتُمُچون ببينيدالَّذِينَ كَفَرُواآنان را كه كافراندزَحْفاًانبوه و درهم پيوسته براى حرب شمافَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَپس مگردانيد بر ايشان پشتها را يعنى هزيمت مكنيد اين حكم در اول اسلام بود كه يك مؤمن را از ده كافر و زياد هم نشايستى گريختن و به آيت الآن خفف عنكم منسوخ شده چنانچه عنقريب مذكور گردد انشاءالله تعالىوَ مَنْ يُوَلِّهِمْو هر كه بگرداند بر ايشانيَوْمَئِذٍدر ان روزدُبُرَهُپشت خود راإِلَّا مُتَحَرِّفاًمگر برگرديده باشد براى جولان يا براى كروفرلِقِتالٍمر جنگ را يعنى خود را چنان نمايد كه مىگريزد و خصم را بازى مىدهد تا غافل شود پس بازگردد بوىأَوْ مُتَحَيِّزاًيا پناهجوئى باشدإِلى فِئَةٍبسوى گروهى هم از مسلمانان يعنى از ميمنه به ميسره رود و برعكس آن و هر كه به غير ازين دو وجه پشت بر خصم كندفَقَدْ باءَپس به درستى كه بازگرددبِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِبه خشمى بزرگ از خداوَ مَأْواهُ جَهَنَّمُو بازگشت وى در دوزخ باشدوَ بِئْسَ الْمَصِيرُو بد جاى بازگشتنيست دوزخ آوردهاند كه چون آتش حرب مشتعل شد و لشكر كفّار بهيكبار حمله كردند حضرت پيغمبر ص در عريش و آن خانه بود كه از چوب و خاشاك ساخته بودند آغاز دعا كرد و گفت اللهم انجز لي ما وعدتنى خدايا وعده كه در باب نصرت من فرموده به وفا رسان جبرئيل ع فرود آمد و گفت كف خاك بردار و بر طرف دشمن افگن آن حضرت ص كف خاك و سنگريزه برداشت و گفت شاهت الوجوه و بر روى لشكر كفار افگند حق سبحانه آن خاك و سنگ را در چشمهاى مشركان ريخت تا به خود مشغول شدند و ملائكه آغاز حرب كردند و مؤمنان به كارزار درآمدند هفتاد كس از صناديد عرب كشته شدند و هفتاد ديگر را اسير گرفتند پس از ان چون اهل بدر تفاخر مىكردند اين مىگفت من كشتم و آن مىگفت من اسير كردم آيت آمد كهفَلَمْ تَقْتُلُوهُمْپس شما نه كشتيد دشمنان را به قوت خودوَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْو ليكن خداى تعالى ايشان را بكشت به اين كه شما را نصرت داد و بر ايشان مسلّط گردانيد بامداد ملائكهوَ ما رَمَيْتَو نيفگندى تو اى محمد ص آن مشت خاك را بر روى ايشانإِذْ رَمَيْتَچون بيفگندى تو يعنى افگندن تو به مثابه نبود كه در چشم تمام لشكر رودوَ لكِنَّ اللَّهَ رَمىو ليكن خداى بيفگند آن را يعنى به چشم همه كفار رسانيد و اضافت فعل بعبد از راه كسبست و به حق از روى خلق صاحب تاويلات فرمود كه حق سبحانه راه نمود صحابه رض را به فناى افعال در سلب فعل از ايشان و اثبات آن مر خود را كه فلم تقتلوهم و لكن اللّه قتلهم اما چون حضرت رسالتپناه ص در مقام فنا بالحق بود سلب كرد فعل را از وى كه و ما رميت و نسبت داد آن فعل را بوى كه اذ رميت و اثبات كرد مر خود را كه و لكن اللّه رمى تا افاده معنى تفصيل كند در عين جمع فيكون الرامى محمد ص باللّه و لا بنفسه در فتوحات مكيه آورده كه حضرت رسالتپناه ص سبب بود در رمى به حكم كنت سمعه و بصره ديده پس از إله سبب و ما رميت بحسب حكم باشد نه بسبب معنى و اين كلام در مرتبه قرب نقلى است در نفحات الانس مدت روايح انفاس جامعه مذكورست كه بنا بر كمال حال مصطفى ص استغراق او در حالت فنا قوىتر از همه انبيا ع و اوليا رح بوده و چون حضرت ص مستغرق مقام فنا فى اللّه بود حق سبحانه در كلام قديم خود نسبت فعل از وى دفع كرد هر چند نشانه فعل از وى بود حيث قال و ما رميت اذ رميت آن مشت خاك بر روى دشمن تو نه انداختى خدا انداخت و هم از ان جنس فعل از داود ع حاصل آمد و فرمود كه قتل داود جالوت اى داود جالوت را تو كشتى تا فرق باشد ميان مرتبه مصطفى ص و ديگر پيغمبران ع فرق بسيارست ميان آنكه فعل بنده را بوى اضافت كند و بنده محل آفات
و حوادث است و ميان آنكه فعل بنده را به خود اضافت فرمايد و حق سبحانه قديم و منزه از آفات و حوادث است مثنوىما رميت اذ رميت گفت حق * كار حق بر كارها دارد سبقگر بپرّانيم تير آن نى ز ماست * ما كمان و تيراندازش خداستتا نشد مغلوب كس اين سر نيافت * گر تو خواهى آن طرف بايد شتافتو از مثنوى مولوى چنان مفهوم مىشود كه حقيقت ما رميت اذ رميت در مقام قرب و رضى بوده و اين سخنان جواهر التفسير به بسطى لائق سمت تحرير يافتهوَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَو كرد خدا آنچه كرد تا دين را ظاهر گرداند و تا عطا دهد مؤمنان را .