7 / 110
مىخواهد كه بيرون كند شما را از زمين شما پس چه مىفرمائيد ( 110 )
7 / 111
گفتند اى فرعون موقوف دار او را و برادر او را و بفرست در شهرها نقيبان را ( 111 )
7 / 112
تا بيارند پيش تو هر ساحر دانا را ( 112 )
7 / 113
و آمدند ساحران پيش فرعون گفتند هر آئينه ما را مزدى مىبايد اگر ما غالب شويم ( 113 )
7 / 114
گفت آرى و هر آئينه شما از مقربان باشيد ( 114 )
7 / 115
گفتند اى موسى يا اينست كه نخست تو افگنى يا ما باشيم اندازنده ( 115 )
شرح
يُرِيدُمىخواهد اين ساحرأَنْ يُخْرِجَكُمْآنكه بيرون كند شما را اى قبطيانمِنْ أَرْضِكُمْاز زمين شما كه ولايت مصر است و حكومت به بنى اسرائيل دهد فرعون چون اين سخن بشنيد گفتفَما ذا تَأْمُرُونَپس چه چيز مىفرمائيد مرا و تدبير اين چيستقالُواگفتندأَرْجِهْحبس كن او راوَ أَخاهُو برادر او هارون ع را يا تاخير كن مهم او را و شتابزدگى منماوَ أَرْسِلْ فِي الْمَدائِنِو بفرست در شهرها كه تعلق بصعيد مصر داردحاشِرِينَگروه فراهمآرندگان و جمعكنندگان را كه ايشانيَأْتُوكَ بِكُلِّ ساحِرٍبيارند به تو هر ساحرى كه باشدعَلِيمٍدانا و حاذق در فن خود آوردهاند كه در هيچ قرن چندين ساحر نهبوده كه در قرن موسى عليه السلام بود و رؤساى سحره باقصى مداين صعيد بودند و در تفسير دمياطى آورده كه در مداين صعيد دو برادر بودند كه ايشان را در فن سحر مهارتى تمام بود چون فرستاده فرعون بديشان رسيد مادر خود را گفتند ما را بسر قبر پدر خود ببر مادرشان همچنان كرد و ايشان پدر خود را آواز دادند جواب ايشان باز داد گفتند يا ابتاه ملك مصر ما را طلبيده به جهت آنكه دو كس آمدهاند بىلشكر و بىسپاه و سلاح و كار بر ملك تنگ آورده و ايشان را عصاى است كه چون مىافگند اژدها مىشود هر چه پيش او مىآيد مىخورد و فرعون داعيه كرده كه ما را با او معارضه فرمايد صاحب قبر جواب داد كه چون بمصر رسيد بپرسيد كه وقتى كه ايشان در خواب روند آن عصا همان اژدها مىگردد يا نه اگر مىگردد بدانيد كه آن جادو نيست چه سحر ساحر وقتى كه در خواب باشد اثرى ندارد و چون حال بدين منوال باشد نه شما را بلكه هيچكس از عالميان را قوّت معارضه با ايشان نخواهد بود القصه هر دو برادران با شاگردان و مصاحبان كه دوازده هزار بودند و در زاد المسير گويد كه هفتاد هزار بمصر آمدند و بدرگاه فرعون جمع شدند چنانچه حق سبحانه و تعالى مىفرمايدوَ جاءَ السَّحَرَةُو آمدند جاودانفِرْعَوْنَبسوى فرعون بعد از آنكه ايشان را طلبيده بود چون چشم ايشان بر فرعون افتادقالُواگفتندإِنَّ لَناآيا باشد ما رالَأَجْراًمزدىإِنْ كُنَّااگر باشيمنَحْنُ الْغالِبِينَما غلبهكنندگان بر موسىقالَ نَعَمْگفت فرعون آرى مزد باشدوَ إِنَّكُمْو به درستى كه شما باشيدلَمِنَ الْمُقَرَّبِينَاز نزديكان من هرگاه كه خواهيد نزد من درآييد آوردهاند كه مهتر اين جماعت چهار تن بودند آن دو برادر كه سابور و عاذور مىگفتند و ديگر حطحط و مصفى و در شرح لباب آورده كه اين چهار تن را نيز مهترى بود شمعون نام چون به مصر آمدند و سابور و عاذور واقعه سؤال و جواب پدر خود با قوم گفتند ايشان از قصّه خواب و بيدارى موسى ع و اژدها شدن عصا استفسار بليغ نمودند معلوم شد كه هرگاه كه موسى ع در خواب مىباشد عصا اژدها شده پاسبانى مىكند ايشان را تردى پديد آمد و دغدغه در خاطر خطور كرد و پنهان داشتند تا وقتى كه فرعون لعين موسى ع را طلبيد و مقرر شد كه با جادوان مناظره كند و مجلس مناظره انتظام يافت ساحران عصا و رسنى چند در ميدان آوردند و فرعون بالاى تخت خود به تفرج بنشست و مردم مصر به نظاره حاضر شدند هفتاد هزار ساحران يك طرف صف بركشيدند و موسى ع و هارون ع به يك جانب بايستادند جادوان بطريق ادب پيش آمدندقالُوا يا مُوسىگفتند اى موسى عإِمَّا أَنْ تُلْقِيَيا آن است كه تو مىافگنى عصاى خود راوَ إِمَّا أَنْ نَكُونَو يا آنكه باشيمنَحْنُ الْمُلْقِينَما افگنندگان حبال و عصاى خود را .