7 / 96
و اگر اهل ديهها ايمان آوردندى و پرهيزگارى كردندى مىگشاديم بر ايشان بركتها از آسمان و زمين و ليكن به دروغ نسبت كردند پس گرفتيم ايشان را بوبال آنچه مىكردند ( 96 )
7 / 97
آيا ايمن شدند اهل ديهها از آنكه بيايد عذاب ما به ايشان شبانگاه و ايشان خفته باشند ( 97 )
7 / 98
آيا ايمن شدند اهل ديهها از آنكه بيايد به ايشان عذاب ما وقت چاشت و ايشان بازى مىكنند ( 98 )
7 / 99
آيا ايمن شدند از مكر خدا پس ايمن نمىشوند از مكر خدا مگر گروه زيانكاران ( 99 )
7 / 100
آيا واضح نشد بر آنان كه وارث زمين مىشوند بعد از هلاك ساكنان آن زمين كه اگر خواستمى عقوبت رسانيدمى ايشان را بعوض گناهان ايشان و مهر مىنهيم بر دلهاى ايشان پس ايشان نمىشنوند ( 100 )
شرح
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرىو اگر چنانچه اهل آن ديهها كه بدين عذاب مبتلا شدند يا اهل مكه و ما حول اوآمَنُوابگرويدندى به خداوَ اتَّقَوْاو پرهيز كردندى از شرك و مخالفت پيغمبر صلَفَتَحْناهر آئينه مىكشاديم ماعَلَيْهِمْبر ايشان و مىداديم ايشان رابَرَكاتٍبركتها و زيادتهامِنَ السَّماءِاز آسمان بقبول دعوات ايشان يا به باريدن بارانوَ الْأَرْضِو از زمين بروا شدن حاجات يا رستن نباتاتوَ لكِنْ كَذَّبُواو ليكن ايشان تكذيب كردند رسولان ما رافَأَخَذْناهُمْپس بگرفتيم ما ايشان رابِما كانُوا يَكْسِبُونَبهآنچه بودند كه كسب مىكردند از كفر و معاصى در حقائق سلمى فرموده كه اگر بندگان بگرويدندى بمواعيد من و حذر كردندى از مخالفت امر من يا بترسيدندى از تهديد من دلهاى ايشان را بنور مشاهده خود روشنى دادمى كه بركت سماء اشارت بدانست و جوارح و اعضاى ايشان را به خدمت خود بياراستمى كه بركت ارض عبارت از آنست مثنوىدر زمين و آسمان درهاى جود * مىكشانيد از پى اهل سجوداز زمين پر عبادت باز كن * بر سماى معرفت پرواز كنأَ فَأَمِنَآيا ايمن شدندأَهْلُ الْقُرىاهل مكه و حوالى آن بعد از ان كه بيان عذاب كافران كرديمأَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنااز آنكه بيايد بديشان عذاب مابَياتاًدر شبوَ هُمْ نائِمُونَو حال آنكه ايشان خفته باشند يعنى شبخون عذاب بيايد بديشان در وقت غفلت ايشانأَ وَ أَمِنَ أَهْلُ الْقُرىآيا ايمن شدند اهل آن شهرهاأَنْ يَأْتِيَهُمْاز آنكه بيايد بديشانبَأْسُناعذاب ماضُحًىدر وقت چاشتوَ هُمْ يَلْعَبُونَو حال آنكه ايشان بازى مىكنند يعنى به تصرف در مهمات دنيا كه بازيچهگاه غافلانست مشغول باشند ملخص سخن آنست كه بعد از تكذيب رسل از عذاب الهى ايمن نتوان بود نه بروز و نه به شبأَ فَأَمِنُواآيا ايمن شدند اهل تكذيبمَكْرَ اللَّهِاز ناگاه گرفتن خدا مكر استعارة است از استدراج بنده و گرفتن او بر وجهى كه نداندفَلا يَأْمَنُپس ايمن نشوندمَكْرَ اللَّهِاز مكر خداإِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَمگر گروه زيانكاران كه بكفر و نفاق زيان زده هر دو جهان باشندأَ وَ لَمْ يَهْدِآيا بيان نكرد و راه نهنمود خدالِلَّذِينَ يَرِثُونَ الْأَرْضَبراى آن كسانى كه ميراث گرفتهاند زمين را يعنى متمكن شدهاند در انمِنْ بَعْدِ أَهْلِهااز پس هلاك اهل آن مراد كفار زمان حضرت رسالتپناهاند ص كه ديار امم ماضيه گرفتهاند و خدا بر ايشان بيان كردهأَنْ لَوْ نَشاءُآن را كه اگر خواهيمأَصَبْناهُمْبگيريم ايشان رابِذُنُوبِهِمْبه جزاى گناهان ايشان يعنى عقوبت كنيم ايشان را چنانچه پيشينيان ايشان را كرديموَ نَطْبَعُو ما مهر مىنهيمعَلى قُلُوبِهِمْبر دلهاى ايشانفَهُمْ لا يَسْمَعُونَپس ايشان نمىشنوند از روى فهم و عبرت به جهت ختم قلب چه اگر دل منشرح است آنچه مىشنود درمىيابد پس گوش دل از استماع كلام حق فائده دارد نه گوش آب و گل مثنوىاين سخن از گوش دل بايد شنود * گوش گل اينجا ندارد هيچ سودگوش سر با جمله حيوان همدم است * گوش دل مخصوص نسل آدم استگوش سر چون جانب گوينده است * گوش سر سهل است گر آكنده استپس به جهت تسليه حضرت رسالتپناه ص مىفرمايد .