7 / 22
پس بسوى پستى انداخت ايشان را به فريب دادن پس چون چشيدند آن درخت را ظاهر شد ايشان را شرمگاه ايشان و شروع كردند كه برگى بالاى برگى مىچسبانيدند بر خويش از برگ درختان بهشت و ندا كرد ايشان را پروردگار ايشان آيا منع نكرده بودم شما را ازين درخت و نگفته بودم بشما كه هر آئينه شيطان شما را دشمن آشكارا است ( 22 )
7 / 23
گفتند اى پروردگار ما ستم كرديم بر خويش و اگر نيامرزى ما را و مهربانى نكنى بر ما البته از زيانكاران باشيم ( 23 )
7 / 24
گفت خدا فرورويد بعض شما بعضى را دشمن خواهد بود و شما را در زمين استقرار و بهرهمندى باشد تا وقتى معين يعنى تا مرگ ( 24 )
7 / 25
گفت خدا در زمين زندگانى خواهيد كرد و در آنجا خواهيد مرد و از آنجا بيرون آورده شويد ( 25 )
شرح
فَدَلَّاهُماپس ابليس تنزل كرد بدين سوگند ايشان را از درجه عاليه به مرتبه سافله افكندبِغُرُورٍبفريب و وسوسهفَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَپس آن هنگام كه بچشيدند از ميوه آن درخت منهى عنه فى الحال به عقوبت آنبَدَتْ لَهُماظاهر شد مر ايشان راسَوْآتُهُماعورات ايشان يعنى لباس از تن ايشان بريخت تا عورت يكديگر ديدند در اخبار آمده كه كسى ديگر جز ايشان عورت ايشان را نديد و ايشان ازين صورت منفعل شدندوَ طَفِقاو در استادند و قصد كردند به برگهاى اشجاريَخْصِفانِمىچسبانيدند برگى بر بالاى برگى و مىنهادندعَلَيْهِمابر عورات خويشمِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِاز برگ درختان بهشت و اشهر آنست كه برگ انجير بر هم بستند تا چون هيئت ازارى شد و عورات خود را بدان برگ بپوشيدند و ازين طرف بدان طرف مىگريختندوَ ناداهُما رَبُّهُماو ندا كرد ايشان را آفريدگار ايشان كهأَ لَمْ أَنْهَكُماآيا نه شما را نهى كرده بوديمعَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِاز خوردن اين درختوَ أَقُلْ لَكُماو نه گفته بوديم شما را و تحذير نكرده بوديم كهإِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمابه درستى كه شيطان هست شما راعَدُوٌّ مُبِينٌدشمنى است آشكارا و عداوت او در وقت ابا از سجود آدم بر همه ملائكه روشن شده بود آوردهاند كه در وقت گريختن ايشان حق سبحانه گفت أ فررت منى يا آدم از من مىگريزى آدم گفت لا يا رب بل حياء منك اين گريختن من به جهت حيا است از حضرت تو پس به گناه خود اعتراف نمودند و با حق سبحانه و تعالى از روى نياز گفتندقالا رَبَّناگفتند اى پروردگار ماظَلَمْنا أَنْفُسَناستم كرديم بر نفسهاى خود بدين نافرمانىوَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَناو اگر نيامرزى تو گناهان ما راوَ تَرْحَمْناو نهبخشانى بر مالَنَكُونَنَّهر آئينه ما باشيممِنَ الْخاسِرِينَاز زيانكارانقالَگفت خداى مر آدم و حوّا را و مار و طاوس و ابليس رااهْبِطُوافرورويد در زمينبَعْضُكُمْبرخى از شمالِبَعْضٍ عَدُوٌّمر برخى ديگر را دشمناند چنانچه آدمى و شيطان و مار و طاوس همه دشمن يكديگراندوَ لَكُمْو مر شما را استفِي الْأَرْضِدر زمينمُسْتَقَرٌّقرارگاهى و آرامجائىوَ مَتاعٌو برخوردارىإِلى حِينٍتا هنگام رسيدن مرگ آدم ع غمناك شد و پنداشت كه ديگر بار به بهشت نخواهد رسيدقالَگفت خداىفِيها تَحْيَوْنَدر زمين مىزئيدوَ فِيها تَمُوتُونَو در زمين مىميريدوَ مِنْها تُخْرَجُونَو از زمين بيرون آورده مىشويد براى حساب و جزا آدم ع از مضمون اين خطاب معلوم كرد كه باز به بهشت خواهد آمد .