تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
7 / 9 و هر كه سبك شد پلهء نيكيهاى او پس آن جماعه آنانند كه زيان كردند در حق خويشتن بسبب آنكه بآيات ما انكار مىكردند ( 9 ) 7 / 10 و هر آئينه استقرار داديم شما را در زمين و پيدا كرديم براى شما در آنجا اسباب معيشت اندكى شكر مىكنيد ( 10 ) 7 / 11 و هر آئينه آفريديم شما را يعنى پدر شما را باز صورت بستيم شما را يعنى پدر شما را بازگفتيم به فرشتگان كه سجده كنيد آدم را پس سجده كردند مگر ابليس نبود از سجده‌كنندگان ( 11 ) 7 / 12 گفت خدا چه چيز منع كرد ترا از آنكه سجده كنى وقتى كه امر كردم ترا گفت من بهترم ازو آفريدهء مرا از آتش و آفريدهء او را از گل ( 12 )
شرح
وَ مَنْ خَفَّتْو هر كرا سبك باشدمَوازِينُهُعملهاى وزن كرده او و آن سبكى به معصيت خواهد بودفَأُولئِكَپس آن گروهالَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْآنانند كه زيان كردند بهرهاى نفسهاى خود را يعنى فطرت سليم را ضايع ساختندبِما كانُوابسبب آنكه بودند كهبِآياتِنابآيات مايَظْلِمُونَستم كردند يعنى وضع مىنمودند تكذيب را در موضع تصديقوَ لَقَدْ مَكَّنَّاكُمْو به درستى كه ما ممكّن گردانيديم شما را اى آدميانفِي الْأَرْضِدر زمين جهت سكنى و زرع و گفته‌اند خطاب با قريش است مىگويد شما را دستگاه داديم در زمين تا سير مىكنيد بشام و يمن در تابستان و زمستانوَ جَعَلْنا لَكُمْو آفريديم براى شمافِيهادر زمينمَعايِشَاسباب زندگانى از مكاسب و تجارات و آنچه سبب وسعت معيشت باشدقَلِيلًا ما تَشْكُرُونَاندكى شكر مىگوئيد با وجود تخصيص به چنين نعمتى يا از شما اندكى است بمراسم شكرگزارى و سپاس‌دارى قيام مىنمايد بيتنعمت بسى و شكرگزارنده اندكى است * گوينده سپاس الهى ز صد يكى استوَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْو هرآئينه بتحقيق بيافريديم شما را در اصلاب پدران شماثُمَّ صَوَّرْناكُمْپس صورت كرديم شما را در رحم مادران يا بيافريديم ارواح شما را پس تصوير اجساد شما كرديم يا آفريديم پدر شما آدم را پس تصوير كرديم شما را در ظهر اوثُمَّ قُلْناپس گفتيم مالِلْمَلائِكَةِمر فرشتگان رااسْجُدُواسجده كنيد سجده تعظيم و تحيتلِآدَمَمر آدم رافَسَجَدُواپس سجده كردند ملائكه آدم را از روى فرمانبردارىإِلَّا إِبْلِيسَمگر ابليس كه او از راه عجب و حسدلَمْ يَكُنْنبودمِنَ السَّاجِدِينَاز سجده‌كنندگان مر آدم راقالَگفت خداى مر ابليس راما مَنَعَكَچه چيز بازداشت تراأَلَّا تَسْجُدَآنكه سجده نكردى آدم راإِذْ أَمَرْتُكَچون فرمودم ترا به سجده اوقالَگفت ابليسأَنَا خَيْرٌ مِنْهُمن بهترم از آدم ع اين جواب از حيثيت معنى يعنى استبعاد مىنمايد از آنكه مثل منى را بسجود و چون او كسى فرمايد پس مانع آنست كه من ازو بهترمخَلَقْتَنِيآفريدى مرامِنْ نارٍاز آتش و آن جوهر لطيف علوى نورانى استوَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍو آفريدى آدم ع را از گل كه جسمى كثيف سفلى ظلمانى است ابليس درين صورت مغالطه خورد كه فضيلت را باعتبار عنصر ملاحظه كرد و اگر باعتبار فاعل كه لما خلقت بيدى عبارت است از ان به نسبت حقيقت كه نفخت فيه من روحى اشارت است بدان در نگريستى دانستى كه خيريت و فضيلت آدم ع راست نه او را نظمز آدمى ابليس صورت ديد و بس * غافل از معنى شد آن مردود خسكه چرا من خدمت اين طين كنم * صورتى را من لقب چون جان كنمنيست صورت چشم را نيكو بمال * تا به بينى شعشعه نور جلالو قياس نيز در افضليت نار از خاك نامستقيم بود زيرا كه آتش خائن است هر چه به دو دهند نيست گرداند و خاك امين است هر چه به دو سپارند نگاه دارد و امين نيك از خاين باشد و آتش متكبرست و خاك متواضع و تواضع از تكبر نيكوتر بود خاك نقش پذيرد چنانچه آدم ع نقش معرفت پذيرفت كتب فى قلوبهم الايمان و آتش نقش را سوزاند چنانچه نقش معرفت ابليس بسوخت ففسق عن امر ربه و وجوه تفضيل خاك بر آتش در جواهر التفسير بطريق تفصيل مذكورست قطعهصورت خاك ارچه دارد تيرگى در ذات خود * نيك بنگر كز ره معنى صفا اندر صفاستاين همه خاكست كاندر وصف او صاحب‌دلى * نكته گفته است كز وى ديده جان را جلاستجستن گو گرد احمر عمر ضايع كردنست * روى بر خاك سياه آور كه يكسر كيمياست .