تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
و عمل نه مىكند هيچ كسى مگر بر ذات خود و بر ندارد هيچ بردارنده بار ديگر را باز بسوى پروردگار شما رجوع شما باشد پس خبردار كند شما را به آنچه كه دران اختلاف مىكرديد ( 165 ) 6 / 165 و او آنست كه ساخت شما را پادشاهان زمين و بلند كرد بعضى را بالاى بعضى درجها تا بآزمايد شما را در آنچه داده است بشما هر آئينه پروردگار تو شتاب‌كننده عقوبت است و هر آئينه وى آمرزنده مهربان است ( 166 )

[ سوره أعراف ]

بنام خدا بخشاينده مهربان 7 / 1 المص ( 1 ) 7 / 2 اين كتابيست كه فرودآورده شد بسوى تو پس بايد كه نباشد در سينهء تو هيچ تنگى از تبليغ او ( فرودآورده شده ) تا بيم كنى به آن و براى پند مسلمانان را ( 2 )
شرح
وَ لا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍو كسب نه‌كند هيچ نفسى از بديهاإِلَّا عَلَيْهامگر و بال آن بر آن باشد وليد بن مغيره مىگفت اى صناديد عرب متابعت من كنيد و گناهان شما در گردن من حق سبحانه فرمودوَ لا تَزِرُ وازِرَةٌو برندارد هيچ بردارندهوِزْرَ أُخْرىبار گناه ديگرى را يعنى هر كس عذاب گناه خود خواهد كشيدثُمَّ إِلى رَبِّكُمْپس بسوى پروردگار شما هستمَرْجِعُكُمْبازگشت شمافَيُنَبِّئُكُمْپس خبر خواهد داد شما را در آخرتبِما كُنْتُمْ فِيهِبه‌آنچه بوديد كه در آنتَخْتَلِفُونَاختلاف مىكرديد در دنيا از امور دينيه و حق و باطل آن بر شما ظاهر خواهد ساختوَ هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْو اوست آن‌كس كه گردانيد شما را اى آدميانخَلائِفَ الْأَرْضِخليفه‌هاى زمين بعد از قوم بنى الجان يا شما را اى امت محمد ص خليفه امم گذشته ساختوَ رَفَعَ بَعْضَكُمْو برداشت بعضى را از شمافَوْقَ بَعْضٍزبر برخى ديگردَرَجاتٍپاىهاى بلند در بزرگى و توانگرى و امثال آنلِيَبْلُوَكُمْتا بيازمايد شما رافِي ما آتاكُمْدر آنچه بشما داد از مال و جاه تا ظاهر شود شكر اغنيا و صبر فقراإِنَّ رَبَّكَبه درستى كه پروردگار توسَرِيعُ الْعِقابِزود عقوبت‌كننده است ناسپاسان و ناشكيبان راوَ إِنَّهُو به درستى كه اولَغَفُورٌ رَحِيمٌهر آئينه آمرزنده مهربان است بر شاكران و صابران

سورة الاعراف

مكيّة و هى مائتان و ستّ آياتبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ المصنام قرآن است يا اسم اين سوره يا هر حرفى اشارت است به اسمى از اسماى الهى چون إله و لطيف و ملك و صبور يا حرفى كنايت است از صفتى چون اكرام و لطف و مجد و صدق يا ايمان است باسم المصور يا بعضى حروف دلالت بر اسما دارد و بعضى بر افعال تقدير چنين بود كه انا اللّه اعلم و افضل منم خدا كه مىدانم و بيان مىكنم يا از همه داناترم و حق از باطل جدا مىگردانم و در تاويلات كاشى مذكورست كه الف اشارت است بذات احديت و لام عبارتست از ذات با صفت علم و ميم كنايت است از جامعيت كه آن را معنى محمدى ص گويند و صاد صورت محمدى ص است و قول ابن عباس رض آنست كه صاد جبل به مكه عليه عرش الرحمن ايما بدين معنى مىكند و در حقايق سلمى گويد الف ازلست و لام ابد و ميم ما بين ازل و ابد و صاد اشارتست باتصال هر متصلى و انفصال هر منفصلى و فى الحقيقة نه اتصال را مجال گنجايش و نه انفصال را محل نمايش نظماين چرا هست اين برون از فصل و وصل * كاندرونى فرع مىگنجد نه اصلنى معانى نى عبارت نى عيان * نى اشارت نى حقايق نى بيانبرترست از اركان عقل و وهم * لا جرم گم گشت در وى فكر و فهمچون به كلى روى گفت و گوى نيست * هيچ‌كس را جز خموشى روى نيستكِتابٌ أُنْزِلَاين كتابيست فروفرستادهإِلَيْكَبسوى توفَلا يَكُنْپس بايد كه نباشدفِي صَدْرِكَدر سينه توحَرَجٌ مِنْهُتنگى از تبليغ او يعنى بايد كه دل‌تنگ نباشى از رسانيدن پيغام الهى و از تكذيب قوم اندوهناك نباشى كه اين كتاب بر تو فرود آمده استلِتُنْذِرَ بِهِتا بيم كنى به دو كافران راوَ ذِكْرىو تا پند دهى پند دادنىلِلْمُؤْمِنِينَمر مؤمنان را .