تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
6 / 145 بگو نمىيابم در آنچه وحى فرستاده شد بسوى من هيچ‌چيز حرام بر خورندهء كه بخورد آن را مگر آنكه باشد مردار يا خون ريخته يا گوشت خوك پس هر آئينه آن حرام است يا آنچه فسق باشد كه براى غير خدا آواز بلند كرده شده وقت ذبح او پس هر كه درمانده شود نه بغىكننده و نه از حد گذرنده پس هر آئينه پروردگار تو آمرزنده مهربان است ( 146 ) 6 / 146 و بر يهود حرام ساختيم هر جانور ناخن دار و از گاو و گوسفند حرام ساختيم بر ايشان پيهء اين دو قسم مگر پيهى كه برداشته است آن را پشت اين دو قسم يا برداشته است آن را رودها يا آنچه متعلق شد به استخوان اين طور جزا داديم ايشان را بمقابله ستم ايشان و هر آئينه ما راست گوئيم ( 147 )
شرح
قُلْبگو اى محمدلا أَجِدُنمىيابمفِي ما أُوحِيَ إِلَيَّدر آنچه به من وحى كرده‌اندمُحَرَّماًچيزى كه حرام كرده شدعَلى طاعِمٍ يَطْعَمُهُبرخورنده كه بخورد آن راإِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةًمگر آنكه باشد آن چيز مرداأَوْ دَماً مَسْفُوحاًيا خون ريخته شده مراد خونى است كه در وقت ذبح از اوداج مذبوح رود يا در زندگى ازو بيرون آيد و جگر و سپرز درين داخل نيستأَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍيا گوشت خوك و آنچه ازو توان خوردفَإِنَّهُ رِجْسٌپس به درستى كه او نجس استأَوْ فِسْقاًيا كشته شد بفسق و آن چهارپايه است كهأُهِلَّآواز برداشته شده استلِغَيْرِ اللَّهِ بِهِبراى غير خداى بوقت كشتن او يعنى آنچه بر نام غير خداى كشته باشند و آن را فسق گفت زيرا كه بدان عمل فاسق مىشوندفَمَنِ اضْطُرَّپس هر كه به بيچارگى درمانده شودغَيْرَ باغٍنه ستمكار بود بر بيچاره مثل خودوَ لا عادٍو نه از حد درگذشته در خوردن زيادت از ضرورتفَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌپس به درستى كه پروردگار تو آمرزگار است مؤاخذه نه كند آن را كه به ضرورت از محرمات تناول كندرَحِيمٌمهربان است كه بيچارگان را در ان رخصت دهدوَ عَلَى الَّذِينَ هادُواو بر آن كسانى كه يهوداندحَرَّمْناحرام كرديمكُلَّ ذِي ظُفُرٍهر جانورى كه ناخن دارد چون شير و سباع و طيور و گفته‌اند هر چه منقار و سم دارد درين داخل است و در معالم آورده كه مراد شتر است و شترمرغ و بط كه بر ايشان حرام بودوَ مِنَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِو از گاو و گوسفندحَرَّمْنا عَلَيْهِمْحرام كرديم بر ايشانشُحُومَهُماپيهاى كه در درون ايشان بود چون پيه گرده و غير آنإِلَّا ما حَمَلَتْمگر آنچه برداشته بودىظُهُورُهُماپشت‌هاى ايشان يعنى چسپيده بود بر پشت و پهلوى ايشان از درون و بيرونأَوِ الْحَوايايا آن چربى كه متعلق بودى به روده‌هاى ايشانأَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍيا آنچه آميخته بودى با استخوان چون ذنب و پيه بناگوش و مغز استخوانذلِكَتحريم اين چيزهاجَزَيْناهُمْپاداش داده بوديم جهودان رابِبَغْيِهِمْبسبب ظلم ايشانوَ إِنَّا لَصادِقُونَو به درستى كه ما راست‌گويانيم در خبر دادن از همه چيز .