6 / 133
و پروردگار تو غنى خداوند رحمت است اگر خواهد دور كند شما را و جانشين سازد پس از شما هر كرا خواهد چنان كه پيدا كرد شما را از نسل قومى ديگر ( 134 )
6 / 134
هر آئينه آنچه وعده كرده مىشود شما را البته آمدنى است و نيستيد شما عاجزكنندگان ( 135 )
6 / 135
بگو اى قوم من عمل كنيد شما بر حالت خويش هر آئينه من نيز عملكنندهام زود باشد كه بدانيد كسى را كه باشد او را عاقبت پسنديده در آخرت هر آئينه رستگار نشوند ظالمان ( 136 )
6 / 136
و مقرر كردند براى خدا از آنچه او پيدا كرده است از جنس زراعت و چهار پايان حصّهء گفتند اين حصّه براى خدا است به گمان خويش و اين حصّه براى شركاء كه ما مقرر كردهايم پس آنچه بود براى شركاء ايشان نمىرسد به خدا و آنچه باشد براى خدا مىرسد بشركاء ايشان بد چيزيست كه مقرر مىكنند ( 137 )
شرح
وَ رَبُّكَ الْغَنِيُّو پروردگار تو بىنياز است از عبادت بندگانذُو الرَّحْمَةِخداوند رحمتست بر ايشان و تكليف طاعت جهت تكميل ايشانست و گفتهاند بىنياز است از طاعت مطيعان و ذو الرحمة است بر مجرمان و عاصيانإِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْاگر خواهد ببرد شما را وعيد اهل مكه استوَ يَسْتَخْلِفْو خليفه و جانشين شما سازدمِنْ بَعْدِكُمْاز پس شماما يَشاءُهر كرا خواهد از آفريدگان خودكَما أَنْشَأَكُمْهمچنانكه شما را پيدا كردمِنْ ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَاز ذريت قوم ديگر كه پدران شما بودندإِنَّ ما تُوعَدُونَبه درستى كه آنچه وعده دادهاند شما را از قيامت و متعلقات آنلَآتٍهر آئينه بودنى و آمدنيست بىشكوَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَو نيستيد شما عاجزكنندگان مر خدا را در بعث و حشر شماقُلْ يا قَوْمِ اعْمَلُوابگو اى محمد ص اى قوم من مراد كفار قريشاند عمل كنيدعَلى مَكانَتِكُمْهر يك به حالت خود آنچه نهايت تمكن و استطاعت شما باشد يعنى بر كفر و عداوت خود مستمر باشيد امر تهديد است مىگويد شما بر حالت خود باشيد كهإِنِّي عامِلٌبه درستى كه من نيز عملكنندهام بر شكيبائى و بردبارىفَسَوْفَ تَعْلَمُونَپس زود باشد كه بدانيدمَنْ تَكُونُآنكس را كه باشدلَهُ عاقِبَةُ الدَّارِمر او را عاقبت پسنديده در سراى آخرتإِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَبه درستى كه فيروزى و رستگارى نيابند ستمكاران يعنى كفار صاحب كشف الاسرار آورده كه همدرين زودى بدانيد كه حال دنيا كجا رسد و دولت فلاح كرا رسد ببينيد كه درويشان شكسته بال را بسراى كرامت چون خوانند و خواجگان صاحب اقبال را سوى زندان ندامت چون رانند قطعهباش تا كل يا بى آنها را كه امروزاند جزو * باش تا گل بينى آنها را كه امروزاند خارتا كى از دار الغرورى ساختن دار السرور * تا كى از دار الفرارى ساختن دار القرارآوردهاند كه مشركان عرب در ميان كشتزار خود خطى كشيدندى و يك نيمه براى خدا و يك نيمه براى بتان نشان كردندى و همچنين چهارپايان را نيز قسمت نمودندى بعضى براى اللّه و برخى براى بت آنچه نصيب خدا بودى به درويشان و مهمانان دادندى و آنچه بهره بتان بودى بر خادمان بتخانه قسمت كردندى پس اگر حصّه خدا بهتر بودى بدل كردندى آن را به حصّه آلهه خود و اگر حصّه آلهه نيكوتر بودى بر حال خود بگذاشتندى و اگر چيزى از نصيب خدا در ميان نصيب بتان افتادى بگذاشتندى و گفتندى خداى توانگر است بدين احتياج ندارد و اگر نصيب بتان به نصيب خدا مختلط شدى برداشتندى و با نصيب بتان ضم كردندى و گفتندى اينان فقير و محتاجاند حق سبحانه ازين حال خبر مىدهد و مىفرمايد كهوَ جَعَلُوا لِلَّهِو مقرر گردانيدند براى خداىمِمَّا ذَرَأَاز آنچه خداى آفريده استمِنَ الْحَرْثِاز كشتزارهاوَ الْأَنْعامِو از چهارپاياننَصِيباًبهره و براى بتان بهرهفَقالُواپس گفتندهذا لِلَّهِاين نصيب مر خداى راستبِزَعْمِهِمْبا دعاى باطل و گفتار دروغ ايشانوَ هذا لِشُرَكائِناو اين ديگر نصيب براى شريكان ما يعنى شركائى كه براى خدا پيدا كردهايمفَما كانَپس آن نصيب كه باشدلِشُرَكائِهِمْبراى بتان ايشان بزعم ايشانفَلا يَصِلُ إِلَى اللَّهِپس نمىرسد به خداى و در ان تصرّف نمىكنندوَ ما كانَ لِلَّهِو آن نصيبى كه مر خداى راستفَهُوَ يَصِلُپس آن مىرسدإِلى شُرَكائِهِمْبه بتان ايشان يعنى بهتر را از نصيب خدا برمىدارند و نامزد بتان مىكنندساءَ ما يَحْكُمُونَبد حكمى است كه ايشان مىكنند .