6 / 78
پس وقتى كه ديد آفتاب را طلوع كرده گفت اينست پروردگار من اين بزرگترست پس چون فرورفت گفت اى قوم من هر آئينه من بيزارم آنچه شريك مقرر مىكنيد ( 79 )
6 / 79
هر آئينه متوجه ساختم روى خود را بسوى كسى كه بيافريد آسمانها و زمين در حالتى كه حنيفم و نيستم از مشركان ( 80 )
6 / 80
و جدال كردند با او قوم او گفت آيا جدال مىكنيد با من در باب خدا و تحقيق هدايت كرده است مرا و نمىترسم از آنچه شما شريك مقرر مىكنيد با خدا و ليكن مىترسم از آنكه خدا اراده كند چيزى ، احاطه كرده است پروردگار من به همه چيز از جهت دانش آيا پند نمىگيريد ( 81 )
6 / 81
و چگونه ترسم از كسى كه او را شريك مقرر مىكنيد و شما نمىترسيد از آنكه شريك خدا مقرر كرديد چيزى را كه فرونفرستاده است بر شما دليلى براى آن پس كدام يك ازين دو گروه سزاوارترست با من ( بگوئيد ) اگر مىدانيد ( 82 )
شرح
فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَپس چون ديد ابراهيم ع آفتاب رابازِغَةًبرآينده و جهان را بنور خود آرايندهقالَ هذا رَبِّيگفت اينست كه مىگويند آفتابپرستان كه پروردگار منستهذا أَكْبَرُاين كوكب بزرگترست در جرم و بيشتر است در روشنائىفَلَمَّا أَفَلَتْپس چون نشان زوال و انتقال برو ظاهر شدقالَ يا قَوْمِگفت اى قوم منإِنِّي بَرِيءٌبه درستى كه من بيزارممِمَّا تُشْرِكُونَاز آنچه شما انبازى بگيريد به خداىإِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَبه درستى كه من خالص كردم دين خود را يا روى دل خود را متوجه ساختملِلَّذِيمر آن كسى را كه از محض قدرتفَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَبيافريد آسمانها و زمينها راحَنِيفاًدر حالتى كه من مايلم از همه اديان باطله بدين توحيدوَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَو نيستم من از شركآرندگان در تفسير منير مذكورست كه چون ابراهيم به شهر آمد او را بديدن نمرود بردند و او مردى كريه منظر بود ابراهيم ع او را بديد بر تخت نشسته و غلامان ماهمنظر و كنيزان پرىپيكر گرد تخت او صف زده از مادر پرسيد كه اين چه كسست كه مرا بديدن او آوردهايد گفت خداى همه است پرسيد كه اين ملازمان بر حولى تخت كيانند گفت آفريدگان اويند ابراهيم ع تبسمى فرمود و گفت اى مادر چگونه است كه اين خداى شما ديگران را از خود خوبتر آفريده است بايستى كه او از ايشان خوبتر بودى القصه ابراهيم پيوسته مذمت بتان كردى و پرستندگان ايشان را دشنام دادى و قوم او با او مجادله مىكردند چنانچه حق سبحانه خبر دادوَ حاجَّهُ قَوْمُهُو حجت جستند بر وى قوم وى و مخاصمه كردند در توحيدقالَ أَ تُحاجُّونِّيگفت آيا با من حجت باطل مىگوئيدفِي اللَّهِدر وحدانيت خدا و مىخواهيد كه بر من غلبه كنيدوَ قَدْ هَدانِو حال آنكه خداى تعالى مرا راه نموده است بتوحيد خود ايشان او را تخويف كردند كه با معبودان ما استهزا مىكنى ايشان بلاها به تو خواهند رسانيد ابراهيم ع فرمودوَ لا أَخافُو نمىترسمما تُشْرِكُونَ بِهِاز آنچه شما شرك آوردهايد بدان يعنى از بتان شما باك ندارم كه به كسى ضررى نتوانند رسانيدإِلَّا أَنْ يَشاءَمگر آنكه خواهدرَبِّي شَيْئاًپروردگار من چيزى را از مكاره از جهت ايشان به من رسدوَسِعَ رَبِّيو رسيده است پروردگار من و احاطه كردهكُلَّ شَيْءٍهمه چيزها راعِلْماًاز جهت علمأَ فَلا تَتَذَكَّرُونَآيا ياد نمىكنيد و پند نمىگيريد و ميان عاجز و قادر و عالم و جاهل تميز نمىنمائيدوَ كَيْفَ أَخافُ ما أَشْرَكْتُمْو چگونه ترسم از آنكه شما به انبازى گرفتيدوَ لا تَخافُونَو نمىترسيد شماأَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِاز آنكه شرك مىآريد به خدا و شريك او مىداريدما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِآن چيزى را كه فرونه فرستاده است خداى بشريك كردن اوعَلَيْكُمْبر شماسُلْطاناًكتابى و حجتىفَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِپس كدام ازين دو گروه موحدان و مشركانأَحَقُّ بِالْأَمْنِسزاوارتراند با ايمن بودن از عذاب خداى تعالى پس مرا جواب دهيدإِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَاگر هستيد كه بدانيد آن را كه ازو بايد ترسيد كه قادر است بر ايصال نفع و ضرر آنگه حق سبحانه و تعالى از سؤال ابراهيم ع جواب مىدهد كه سزاوارتر به ايمنى .