تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
5 / 98 بدانيد كه خدا سخت‌ست عقوبت او و آنكه بدانيد كه خدا آمرزنده مهربانست ( 98 ) 5 / 99 نيست بر پيغامبر مگر رسانيدن پيغام و خدا مىداند آنچه آشكارا مىكنيد و آنچه پنهان مىكنيد ( 99 ) 5 / 100 بگو اى محمد ص برابر نيست پليد و پاك و اگر چه در عجب آرد ترا بسيارى پليد پس بترسيد از خداى اى خداوندان خرد تا رستگار شويد ( 100 ) 5 / 101 اى مسلمانان سؤال مكنيد ازان چيزها كه اگر ظاهر كرده شود حقيقت آنها پيش شما غمگين كند شما را و اگر سؤال كنيد ازان وقتى كه فرودآورده مىشود قرآن البته ظاهر كرده شود پيش شما عفو كرده خداى تعالى ازان سؤالات و خدا آمرزنده بردبارست ( 101 ) 5 / 102 هر آئينه سؤال كرده بودند از مثل آن چيزها قومى پيش از شما باز كافر شدند به آن ( 102 )
شرح
اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَبدانيد به درستى كه خداىشَدِيدُ الْعِقابِسخت عقوبت‌كننده است مر كسى را كه ارتكاب محارم او كندوَ أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌو به درستى كه خداى تعالى آمرزگار و مهربانست بر كسى كه از محرمات بپرهيزدما عَلَى الرَّسُولِنيست بر رسولإِلَّا الْبَلاغُمگر رسانيدن احكام به مكلفان تا ايشان را عذرى نباشدوَ اللَّهُ يَعْلَمُو خداى مىداندما تُبْدُونَآنچه آشكارا مىكنيدوَ ما تَكْتُمُونَو آنچه پنهان مىسازيد از تصديق و تكذيب و فعل و عزيمتقُلْبگو اى محمد صلا يَسْتَوِي الْخَبِيثُمساوى نيست پليدوَ الطَّيِّبُو پاك اين حكم عامست در نفى مساوات ميان نيك و بد در اشخاص و اعمال و اموال و غير آنوَ لَوْ أَعْجَبَكَو اگرچه بشگفت آرد تراكَثْرَةُ الْخَبِيثِبسيارى خبيث چه اعتبار جودت و ردائت دارد نه قلت و كثرتفَاتَّقُوا اللَّهَپس بترسيد از خداى در استحلال محرماتيا أُولِي الْأَلْبابِاى خداوندان عقلهاى صافىلَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَشايد كه شما رستگار شويد و در معالم از ابن عباس رض نقل مىكند كه قومى بر سبيل استهزا از حضرت رسالت‌پناه ص سؤالها مىكردند يكى مىگفت پدر من كيست و ديگرى مىگفت كه شتر من گم شد كجاست حق تعالى آيت فرستاد كهيا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوااى آن‌كسانى كه گرويده‌ايدلا تَسْئَلُوامپرسيدعَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْاز چيزها كه اگر ظاهر كرده شود بر شما جواب آنتَسُؤْكُمْاندوهگين گرداند شما راوَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْهاو مپرسيد از چيزها ، كه اگر پرسيد از انحِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُدر وقتى كه فرود آيد قرآنتُبْدَ لَكُمْآشكارا كرده شود براى شما و از عهده آن بيرون نه‌توانيد آمدعَفَا اللَّهُ عَنْهاعفو كرد خداى از ان يعنى مپرسيد از چيزها كه خدا درگذرانيد آن را و بدان تكليف نكرد بندگان را آورده‌اند كه چون آيت فرضيت حج نازل شد سراقة رض ابن مالك گفت آيا در هر سال فرض شده حضرت رسالت پناه ص ازو اعراض فرمود و او سه نوبت اين سخن را اعاده كرد حضرت ص فرمود كه لا اگر گفتمى نعم هر سال واجب شدى و شما را توانائى آن نيست فاتركونى ما تركتكم و اين آيت نازل شد كه خداى درگذرانيد و بدين سؤال شما را مؤاخذه نساختوَ اللَّهُ غَفُورٌو خداى آمرزگارست كه عفو مىكندحَلِيمٌبردبارست كه به عقوبت تعجيل نمىنمايدقَدْ سَأَلَهابه درستى كه پرسيدند از چيزهاقَوْمٌ مِنْ قَبْلِكُمْگروهى پيش از شما چون ثمود كه طلب ناقه نمودند و حواريان كه درخواست مائده كردندثُمَّ أَصْبَحُوا بِها كافِرِينَپس گشتند به آن سؤالها از كافران يعنى بعد از شهود معجزه بدان نگرويدند و سبب نزول عقوبت شد بر ايشان پس نيك‌بخت آنست كه از حال ديگران عبرت گيرد و بقول و فعل فضولى اشتغال نكند و درين باب گفته‌اند نظمبگو آنچه گفتن ضرورت شود * دگر گفتها را فروبندد دربجا آر فعلى كه لازم بود * ز افعال بىحاصل اندر گزرآورده‌اند كه عمر بن لحى هفت قبيله بزرگ را از قبائل عرب كه يكى قريش بودند بدين جاهليت دعوت كرد و از دين اسماعيل عليه السلام منصرف ساخته به بت‌پرستى ترغيب نمود و نصب اوثان و تعين بحائر و سوايب از پيش او بود و اصح روايات درين باب آنست كه چون ناقه پنج بطن بزادى و آخرين بطن مذكر بودى گوش او را بشگافتندى و از سوارى و دوشيدن و بار كردن و موى بريدن او منع كردندى و ازو هيچ آب و گياه دور نساختندى و آن را بحيره مىگفتند و اگر شخصى را بيمارى بودى يا مسافرى داشتى به جهت شفاء بيمارى و قدوم مسافر آن ناقه را گفتى ناقتى هذه سائبة پس آن ناقه را سر دادى دور همه چيز حكم بحيره داشتى و آن را سائبه گفتندى و گوسفندى چون هفت بطن بزادى بطن سابع را ملاحظه كردندى اگر انثى بودى مىگفتندى از آن ما است و در ميان رمه سر مىدواندى و اگر ذكر بودى مىگفتندى از آن خدايان ما است آن را ذبح كردندى و اگر نر و ماده بودندى نر را نمىكشتندى و مىگفتند . وصلت اخاها يعنى انثى به برادر خود پيوست و برادر حكم او گرفت آن را وصيله خواندندى و فحلى كه ده‌ساله ناقه را آبستن ساختى مىگفتندى حمى ظهره يعنى پشت خود را حمايت كرد ديگر سوارى نمىكردندى و ازو هيچ آب و گياه منع نمىنمودندى و او را حام مىگفتندى و از زمان عمر بن لحى تا زمان حضرت رسالت‌پناه ص اهل اين قبائل سبعه بدين آئين بودند و داعيه ايشان آن بود كه خداى تعالى بدين وجه امر فرموده حق تعالى رد سخن ايشان كرد و آيت آمد كه .
قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 262 | ترجمه شاه ولى الله دهلوى ( 910 ه - ) وتفسير ملاحسين الواعظ الكاشفى ( 1176 ه - )