5 / 106
اى مسلمانان نصاب شهادت در ميان شما وقت وصيّت چون برسد به يكى از شما موت دو كساند كه صاحب عدالت باشند از شما يا ديگران از غير شما اگر شما سفر كرده باشيد در زمين پس رسد بشما مصيبت موت اگر شك داشته باشيد بازداريد ايشان را بعد از نماز يعنى نماز عصر پس قسم بخورند به خدا كه خريد نمىكنيم عوض سوگند خدا بهائى دنيا را و اگر چه كسى كه براى نفع او گواهى مىدهيم صاحب قرابت باشد و پنهان نمىكنيم گواهى خدا را هر آئينه ما آنگاه از گناهكاران باشيم ( 106 )
5 / 107
پس اگر اطلاع واقع شد بر آن كه اين دو گواه حاصل كردند گناهى پس بايستند دو كس ديگر كه قرابت قريبه داشته باشند بجاى آنها از جماعه كه مال را حق خود ساخت هر يكى از دو گواه دروغ به زيردستى بر ايشان پس سوگند خورند به خدا كه گواهى ما درستترست از گواهى ازان دو و از حد تجاوز نكردهايم هر آئينه ما آنگاه از ستمكاران باشيم ( 107 )
شرح
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوااى آن كسانى كه گرويدهايد آنچه شما را فرمودهاندشَهادَةُ بَيْنِكُمْگواهى وصيّتست در ميان شماإِذا حَضَرَچون ظاهر شودأَحَدَكُمُ الْمَوْتُيكى از شما را علامت مرگ پس بايد كه گواه شوندحِينَ الْوَصِيَّةِبهنگام وصيّت كردناثْنانِدو تنذَوا عَدْلٍخداوندان عدل و انصافمِنْكُمْاز اقارب شما از مسلمانانأَوْ آخَرانِيا دو تن ديگرمِنْ غَيْرِكُمْاز غير شما يعنى از اهل ذمه و حالا اين حكم منسوخ است و گواهى ذمى بر مسلمانان نمىشنوند باجماعإِنْ أَنْتُمْچون شماضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِسفر كنيد در زمينفَأَصابَتْكُمْبس برسد بشمامُصِيبَةُ الْمَوْتِمرگ رسيدنى يعنى نزديك شويد به مرگ محصل سخن آنست كه چون در سفر بر موت مشرف شويد دو كس را بر وصيّت خود گواه گيريد از مسلمانان يا از غير ايشان - اگر در سفر باشيد و گواه ضرورت باشدتَحْبِسُونَهُماباز مىداريد آن دو كس را كه غير شمااندمِنْ بَعْدِ الصَّلاةِاز پس نماز ديگر كه هنگام شريفست وقت اجتماع مردمفَيُقْسِمانِ بِاللَّهِپس سوگند خورند به خداىإِنِ ارْتَبْتُمْاگر شك داريد شما در ايشان و مضمون سوگند اين باشدلا نَشْتَرِي بِهِما بدل نمىكنيم به اين سوگندثَمَناًبهاى اندك را كه آن مال دنيا است يعنى براى طمع مال ميّت سوگند به دروغ نمىخوريموَ لَوْ كانَ ذا قُرْبىو اگرچه مشهود له خويش نيز ما باشد سوگند به دروغ ياد نمىكنيموَ لا نَكْتُمُو نمىپوشيمشَهادَةَ اللَّهِگواهى خداى را يعنى گواهى كه خداى ما را به اقامت آن فرمودهإِنَّا إِذاًبه درستى كه ما آنوقت كه پوشيم گواهى رالَمِنَ الْآثِمِينَاز بزهكاران باشيم پس حضرت رسالت ص پناه تميم و عدى را بعد از نماز ديگر نزديك منبر سوگند داد كه ما قصد مال بديل نكردهايم و اين سوگند را به راستى مىخوريم و بفرمود تا دست از ايشان بازداشتند بعد از ان آن اناى گمشده را در دست ايشان بازيافتند و ميان ايشان و ورثه بديل در آن باب مجادله از حد اطناب بگذشت ايشان مىگفتند كه ما اين ظرف را از بديل خريده بوديم اما بسبب آنكه ما را بيّنه نبود اقرار نكرديم و انكار پيش آورديم ديگرباره بمجلس اشرف حضرت رسالتپناه ص مرافعه كردهاند آية آمد كهفَإِنْ عُثِرَپس اگر اطلاع يافته شودعَلى أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْماًبر آنكه اين دو گواه كسب كردهاند گناه را بسبب خيانتفَآخَرانِپس دو گواه ديگريَقُومانِ مَقامَهُمابرخيزند بجاى آن دو خيانتكنندهمِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُاز قوم آنان كه خيانت بسبب ايشان واقع شده بر گواهان يعنى ورثهالْأَوْلَيانِآنان كه اوّل بودند در ذكر مراد همه اولياى ميّتاند و حفص و استحق معلوم مىخواند و اوليان نيز قرائت اوست يعنى دو گواه كه احق و اولىاند به شهادت از ان دو بيگانه زيرا كه خويشانند و شناسا به حقيقت امر او ايشان بگواهى قيام نمايندفَيُقْسِمانِ بِاللَّهِپس سوگند خورند به خداى مضمون آنكهلَشَهادَتُناهر آئينه گواهى ماأَحَقُّ مِنْ شَهادَتِهِماسزاوارترست و راستتر از گواهى آن دو تن كه قبل ازين گواهى دادهاندوَ مَا اعْتَدَيْناو ما ستم نمىكنيم و از حد در نمىگذريم درين گواهىإِنَّا إِذاًبه درستى كه آن هنگامى كه چنين كنيملَمِنَ الظَّالِمِينَاز ستمكاران باشيم كه باطل را در موضع حق وضع كردهاند پس حضرت رسالتپناه ص فرمود تا عمرو بن عاص و مطلب بن ابى وداعه برخاستند و سوگند خوردند به خداى بعد از صلاة عصر كه اين اناى حق بديل بوده و ايشان خيانت كردهاند بعد از آن حضرت حكم فرمود تا اناى را به ورثه بديل دارند .