2 / 68
گفتند سؤال كن براى ما از پروردگار خود تا بيان كند براى ما چيست آن گاو گفت هر آئينه خدا مىفرمايد كه هر آئينه وى گاويست نه پير و نه نازاى ميانه است در ميان اين و آن پس بكنيد آنچه فرموده شديد ( 68 )
2 / 69
گفتند سؤال كن براى ما از پروردگار خود تا بيان كند براى ما چيست رنگ آن گاو گفت هر آئينه خدا مىفرمايد كه هر آئينه وى گاويست زرد نيك زردست رنگ آن خوش مىكند بينندگان را ( 69 )
2 / 70
گفتند سؤال كن براى ما از پروردگار خود تا بيان كند براى ما چه كارست آن گاو هر آئينه گاوان مشتبه شدند بر ما و هر آئينه اگر درخواست خدا راهيافتگانيم ( 70 )
2 / 71
گفت هر آئينه خدا مىفرمايد كه وى گاويست نه محنت كشنده كه شوراند زمين را و نه آب مىدهد زراعت را سلامتست هيچ خال نيست در وى گفتند الحال آوردى سخن درست پس ذبح كردند و نزديك نبودند از آنكه كنند ( 71 )
شرح
قالُوا ادْعُ لَناگفتند بخوان و سؤال كن اى موسى از براى مارَبَّكَپروردگار خود رايُبَيِّنْ لَناتا بيان كند براى ماما هِيَكه آن گاو را صفت چيست و سال او چندست سؤال به ماهيت جهت آن بود كه هرگز چنين چيزى نهديده و شنيده بودند كه از انواع به قراين صورت صادر تواند شد پس او را جاى مجراى چيزى داشتند كه گويا حقيقت آن ايشان را معلوم نيست كه فى نفس الامر سؤال از ماهيت نبود بلكه از سن و سال و صفات او مىپرسيدند لا جرم در جواب ايشانقالَگفت موسىإِنَّهُبه درستى كه خداى تعالىيَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌمىگويد كه آن گاو گاوى است كهلا فارِضٌنه پير كه از كار افتادهوَ لا بِكْرٌو نه جوان و نارسيدهعَوانٌميانه استبَيْنَ ذلِكَميان آنچه مذكور شد از پيرى و جوانىفَافْعَلُواپس بكنيدما تُؤْمَرُونَآنچه فرموده شديد شماقالُواگفتند بار ديگرادْعُ لَنا رَبَّكَبخوان از براى ما پروردگار خود رايُبَيِّنْ لَناتا پيدا و هويدا سازد از براى ما كهما لَوْنُهاچيست رنگ آن بقرهقالَ إِنَّهُ يَقُولُگفت موسى كه خدا مىگويدإِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُآن گاوى است زردفاقِعٌ لَوْنُهادر غايت زردى ، رنگ اوتَسُرُّ النَّاظِرِينَو آن گاو شاد مىگرداند و مسرور مىسازد از رنگ خود نظركنندگان را بوىقالُوا ادْعُ لَناديگر بار گفتند بخوان از بهر مارَبَّكَخداوند خود رايُبَيِّنْ لَناتا آشكارا كند براى ماما هِيَكه آن چه گاويست كاركننده است يا در صحرا چرندهإِنَّ الْبَقَرَبه درستى كه گاوانتَشابَهَ عَلَيْنامتشابه شدهاند بر ما چه ميانه سال و زردرنگ بسياراندوَ إِنَّاو به درستى كه ماإِنْ شاءَ اللَّهُاگر خدا خواهدلَمُهْتَدُونَاز جمله راهيافتگان باشيم بدين گاو و از حضرت رسالتپناه عليه صلوات اللّه منقول است كه اگر بنى اسرائيل ان شاء اللّه نگفتندى هرگز آن گاو را نهيافتندىقالَ إِنَّهُ يَقُولُگفت موسى كه مىگويد خداإِنَّها بَقَرَةٌآن گاويستلا ذَلُولٌنه رام كرده و نرم كرده شده به حكم زرعتُثِيرُ الْأَرْضَبشوراند زمين راوَ لا تَسْقِي الْحَرْثَو نه گاوى است كه آب دهد كشت را يعنى آب بركشد براى زراعتمُسَلَّمَةٌدست بازداشته شده است از همه كارها و بسر خود چرا مىكند يا بىعيبست و تمام خلقتلا شِيَةَنيست هيچ رنگى كه مخالف رنگ زرد وى باشدفِيهادر ان چون بنى اسرائيل اين نشانها شنيدندقالُوا الْآنَگفتند اكنون كه اين صفتها بيان كردىجِئْتَ بِالْحَقِّآوردى راستى را و صفت تمام روشن باز گفتى و آن گاو مذهبة نام داشت و بدست جوانى بود پرهيزگارى كه خدمت مادر كردى القصه بنى اسرائيل بخريدند آن گاو را بهآنكه پوست او را پرزر كنندفَذَبَحُوهاپس بكشتند آن را و نكته در كشتن آن سرزنش گوسالهپرستان بود بديشان نمود كه آنچه شما پرستيدهايد قابل ذبح است نه لائق عبادت و مدح القصه او را ذبح كردندوَ ما كادُوا يَفْعَلُونَو نمىخواستند كه بكشند اين گاو را بسبب گرانى بهاى آن