2 / 60
و آن وقت كه آب خواست موسى براى قوم خود ، پس گفتيم بزن بعصاى خود سنگ را پس روان شد از سنگ دوازده چشمه بدانست هر قوم آبخور خود را ، گفتيم بخوريد و بنوشيد از روزى خدا و فساد مكنيد در زمين تباهى كنان ( 60 )
2 / 61
و آن وقت كه گفتيد اى موسى هرگز شكيبائى نكنيم بر يك طعام پس بطلب براتى ما از پروردگار خود تا بيرون آرد براى ما ازان جنس كه مىروياندش زمين از ترهء وى و با درنگ وى و گندم وى و عدس وى و پياز وى گفت موسى آيا بدل مىكنيد آنچه وى فروترست به آنچه وى بهترست فرورويد به شهرى پس هر آئينه باشد شما را آنچه خواستيد
شرح
وَ إِذِ اسْتَسْقى مُوسىو ياد كنيد آن را كه چون موسى آب خواست از مالِقَوْمِهِبراى قوم خود كه بعد از خوردن من و سلوى تشنه شدندفَقُلْنَاپس گفتيم ما مر او را كه اى موسىاضْرِبْ بِعَصاكَبزن بعصاى خود كه از شعيب ع به تو رسيدهالْحَجَرَسنگ معين را و آن سنگى بود مربع به بزرگى سر آدمى كه حق تعالى از بهشت فرستاده بود بموسى و گويند سنگ معين نبود پس موسى بفرمان مولى عصا بر سنگ زدفَانْفَجَرَتْپس شكافته شدمِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناًاز ان سنگ دوازده چشمه بعدد اسباط بنى اسرائيلقَدْ عَلِمَبه درستى كه دانستكُلُّ أُناسٍهر يكى از آدميان يعنى از اسباطمَشْرَبَهُمْآب خور خود راكُلُوابخوريد از من و سلوىوَ اشْرَبُواو بياشاميد از آب چشمهمِنْ رِزْقِ اللَّهِاز روزى كه خداى تعالى بىرنج و تعب بشما دادهوَ لا تَعْثَوْاو از حد درمگذريدفِي الْأَرْضِدر زمينمُفْسِدِينَدر حالتى كه شما تباهكارانيدوَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسىو ياد آوريد آن را كه گفتيد اى موسىلَنْ نَصْبِرَما هرگز صبر نتوانيم كردعَلى طَعامٍ واحِدٍبر طعام يگانه يعنى من و سلوى هر چند طعام دو بود اما هر دو را درهم سرشته يكى مىساختندفَادْعُ لَناپس بخوان از براى مارَبَّكَپروردگار خود را و ازو درخواه ، تا بقدرت خوديُخْرِجْ لَنابيرون آرد براى مامِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُاز آن چيزى كه آن را مىروياند زمين نسبت انبات به زمين مجازست چه حق سبحانه به حقيقت مىروياندمِنْ بَقْلِهااز سبزهها و ترههاى زمينوَ قِثَّائِهاو از خيار بادرنگ آنوَ فُومِهاو از گندم يا سير آنوَ عَدَسِهاو عدس آنوَ بَصَلِهاو پياز آنقالَگفت خدا تعالى يا آنكه موسى ع فرموده كهأَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِيآيا بدل مىكنيد آن چيزى را كه بحسب واقعهُوَ أَدْنىآن فروتر و خوارترست چون سير و پيازبِالَّذِيبه آن چيزى كه فى نفس الامرهُوَ خَيْرٌآن نيكوتر و بهتر است يعنى ترنجبين و گوشت مرغ و اكنون كه چنين مىكنيداهْبِطُوافرورويدمِصْراًدر شهرى از شهرهاى ارض مقدسه يعنى بلاد شامفَإِنَّ لَكُمْپس به درستى كه در آن شهر مر شما را استما سَأَلْتُمْآنچه خواستيد از بقول -