4 / 112
و هر كه بكند خطائى يا گناهى باز تهمت كند به آن بىگناهى را پس بر خود برداشت افترا و گناه ظاهر را ( 112 )
4 / 113
و اگر نبودى فضل خدا بر تو و بخشائش او قصد كرده بودند گروهى از ايشان كه گمراه كنند ترا و گمراه نمىكنند مگر خويشتن را و هيچ زيان نرسانند به تو و فرودآورده است خدا بر تو كتاب و دانش و آموخته است ترا آنچه نمىدانستى و هست فضل خدا بر تو بزرگ ( 113 )
4 / 114
نيست خوبى در بسيارى از مشورت پنهانى ايشان ليكن خوبى در مشورت كسىست كه فرمايد به صدقه يا به كار پسنديده يا بصلاح كارى ميان مردمان و هر كه اين كند بطلب خوشنودى خدا بدهيمش مزد بزرگ ( 114 )
شرح
وَ مَنْ يَكْسِبْ خَطِيئَةًو هر كه بكند گناهى صغيره يا آنچه به خطا واقع شودأَوْ إِثْماًيا گناهى كبيره آنچه بعمد ازو صادر گرددثُمَّ يَرْمِ بِهِپس تهمت كند به آن گناهبَرِيئاًبىگناهى را چنانچه طعمه نسبت بزيد يهودى كردفَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناًپس به درستى كه برداشت دروغى را كه از ان متحير و مبهوت مىشوند بىگناهانوَ إِثْماً مُبِيناًو ديگر حامل شد گناه ظاهر راوَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِو گرنه فضل خدا بودعَلَيْكَبر تو كه وحى فرستاد و ترا از حقيقت آن مهم اعلام دادوَ رَحْمَتُهُو بخشايش او كه ترا از قصد عذاب زيد و تصديق طعمه منصرف ساختلَهَمَّتْ طائِفَةٌهرآئينه قصد كرده بودند گروهىمِنْهُمْاز بنى ظفرأَنْ يُضِلُّوكَبهآنكه ترا بگردانند از حكم راستوَ ما يُضِلُّونَو در خطا و ضلالت نمىاندازندإِلَّا أَنْفُسَهُمْمگر نفسهاى خود را چه و بال اين عمل عايد بديشان استوَ ما يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْءٍو ترا زيان نمىتوانند رسانيد به هيچچيز چه تو در پناه عصمت خدائىوَ أَنْزَلَ اللَّهُو فروفرستاد خداعَلَيْكَ الْكِتابَبر تو قرآن راوَ الْحِكْمَةَو بيان احكام آن راوَ عَلَّمَكَو درآموزانيده است تراما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُآنچه نبودى كه به خود بدانى از خفيّات امور و مكنونات ضمائر و جمهور گفتهاند آن علم است به ربوبيت حق و جلال او و شناختن عبوديت نفس و قدر حال او و در بحر الحقائق مىفرمايد كه آن علم ما كان و ما سيكون است كه حق سبحانه در شب اسراء بدان حضرت عطا فرموده چنانچه در احاديث معراجيه آمده است كه در زير عرش بودم قطره در حلق من ريختند فعلمت بها ما كان و ما سيكون پس دانستم آنچه بود و آنچه خواهد بودوَ كانَ فَضْلُ اللَّهِو هست فضل خداعَلَيْكَ عَظِيماًبر تو بزرگ چه هيچ فضلى اعظم از نبوت كامله كه ترا هست نيستلا خَيْرَنيست نيكوئىفِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْدر بسيارى از راز گفتن ايشان يعنى از قوم طعمه كه در شب مشورتها كردند در خلاص طعمه و گفتهاند نجوى اسم متناجيانست يعنى هيچ نيكوئى در ان رازگويان نيستإِلَّا مَنْ أَمَرَمگر آنكس كه بفرمايدبِصَدَقَةٍبه صدقه دادنأَوْ مَعْرُوفٍيا امر كند بمعروف و آن چيزيست كه بشرع مستحسن باشد و گفتهاند معروف اينجا قرض دادن است يا دستگيرى بيچارگانأَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِيا فرمايد باصلاح ميان مردمان و رفع كدورت از دلهاى ايشانوَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَو هر كه بكند ازينها كه مذكور شدابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِبراى طلب خوشنودى خدافَسَوْفَ نُؤْتِيهِپس زود باشد كه بدهيم او راأَجْراً عَظِيماًمزدى بزرگ .