4 / 103
پس چون نماز تمام كرديد پس ياد كنيد خدا را ايستاده و نشسته و بر پهلوى خويش پس چون آراميديد برپا كنيد نماز را هر آئينه هست نماز بر مؤمنان فرض وقت معين كرده شده ( 103 )
4 / 104
و سستى مكنيد در جستجوى كفار اگر شما دردمند مىشويد پس ايشان نيز دردمند مىشوند چنان كه شما مىشويد و شما اميد داريد از خدا آنچه ايشان را اميد نيست و هست خدا دانا استواركار ( 104 )
4 / 105
هر آئينه ما فرودآورديم بسوى تو كتاب را براستى تا حكم كنى ميان مردمان به آنچه شناسا ساخته است ترا خدا و مباش خصومتكننده براى حمايت خيانتكنندگان ( 105 )
شرح
فَإِذا قَضَيْتُمُ الصَّلاةَپس چون ادا كرديد نماز خوف را و فارغ شديد از انفَاذْكُرُوا اللَّهَپس ياد كنيد خداى راقِياماًدر حال قيام كه شمشير مىزنيدوَ قُعُوداًو در حال نشستن كه تير مىاندازيدوَ عَلى جُنُوبِكُمْو بر پهلوهاى خود آن زمان كه زخم خورده آيد افتادهايد و گفتهاند مراد ياد كردن خداوند است در همه احوال و در زاد المسلمين آورده كه ذكر بمعنى خوف است يعنى بترسيد از خداقِياماًدر وقت تصرف در اموروَ قُعُوداًو در حال اشتغال باكل و شرب و مصاحبت با خلقوَ عَلى جُنُوبِكُمْو در زمانى كه توجه بمنام كرديد و مژدهأَلَّا تَخافُوانتيجه چنين خوف تواند بود بيتهر كه نى در خوف گم شد هوش او * نشنود الا تخافوا گوش اوخائفان را الا تخافوا گشت درس * هر كه خوفش نيست چون گوئى مترسفَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْپس چون بياراميديد و از خوف ايمن شديدفَأَقِيمُوا الصَّلاةَپس بگذاريد نماز را بتعديل اركان و حفظ شرائط آنإِنَّ الصَّلاةَبه درستى كه نمازكانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَهست بر مؤمنانكِتاباً مَوْقُوتاًفرضى موقت يعنى محدود باوقات كه اخراج آن از اوقات آن روا نيستوَ لا تَهِنُواو سستى مكنيد و ضعف مورزيدفِي ابْتِغاءِ الْقَوْمِدر طلب كافران و كارزار با ايشان اين آيت در غزوه حمراء الأسد نازل شد كه حضرت رسالت ص پناه بعد از جنگ احد مىخواست كه از عقب ابو سفيان رود و صحابه رض از جراحات متألم بودند حق سبحانه مىفرمايد كهإِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَاگر هستيد شما اى مؤمنان كه دردمند شديد از جراحتهافَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَپس به درستى كه كافران نيز دردمندند و زخم خوردهكَما تَأْلَمُونَهمچنان كه شما هستيدوَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِو شما با وجود الم اميد مىداريد از خداما لا يَرْجُونَآنچه ايشان اميد نمىدارند از ثواب در آخرت و نصرت در دنياوَ كانَ اللَّهُو هست خداعَلِيماًدانا بضمائر شماحَكِيماًمحكمكار در امر و نهى آوردهاند كه طعمه بن ابيرق از بنى ظفر شبى در خانه قتادة بن نعمان نقبى زد و زرهى كه در ابنان آرد پنهان كرده بود بدزديد قضا را ابنان شكافى داشت همه راه آرد مىريخت تا به خانه طعمه و طعمه آن را در خانه ننهاد بلكه از خانه بيرون آمد به خانه يهودى كه او را زيد بن السمين مىگفتند برده بطريق وديعت به دو سپرد بامداد قتاده بر اثر دقيق به خانه طعمه رفت و بعد از طلب زره طعمه سوگند ياد كرد كه اين كار نكردهام و خبر ندارم قتاده بر همان سمت كه طعمه به خانه يهودى رفته بود پى برد و جهود را كه به خيانت بگرفت زيد يهودى گفت كه دوش طعمه زرهى در ابنان نهاده به وديعت به من داده و جمعى بران گواهى دادند قتادة صورت حال بمحكمه عليه نبوت ص رفع كرد و بنو ظفر كه قوم طعمه بودند از خوف رسوائى او نخواستند كه طعمه تهمت زده شود جهود پاكدامن بيرون آيد آغاز جدال و خصومت با جهود كردند و راى حضرت عليه السّلام بران بود كه خيانت بر جهود ثابت گردد و مسلمان از ان خيانت مبرا باشد و همين كه حضرت قصد عتاب يهودى فرمود و خواست كه بقطع يد او حكم فرمايد از حضرت رب الارباب خطاب رسيد كهإِنَّا أَنْزَلْنابه درستى كه ما فروفرستادهايمإِلَيْكَ الْكِتابَبسوى تو قرآن رابِالْحَقِّبه راستى و حكم درستلِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِتا حكم كنى ميان مردمانبِما أَراكَ اللَّهُبهآنچه خدا ترا شناسا گردانيده و وحى فرستادهوَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَو مباش براى خيانتكنندگانخَصِيماًدشمن آنكس كه بىگناه است و در مقام دفع خيانت مباش از خائنوَ اسْتَغْفِرِ اللَّهَو آمرزش خواه از خداى از قصدى به عذاب به يهودى كردىإِنَّ اللَّهَ كانَبه درستى كه خداى هستغَفُوراًآمرزنده مر كسى را كه آمرزش طلبدرَحِيماًمهربان برو .