4 / 80
هر كه فرمانبردارى كند رسول را پس هر آئينه فرمانبردارى خدا كرد و هر كه اعراض كرد پس نه فرستاديم ترا بر ايشان نگاهبان ( 80 )
4 / 81
و مىگويند در دل ما فرمانبردارى است پس چون بيرون روند از نزديك تو گروهى از ايشان بوقت شب راى زنند غير آنچه تو مىفرمائى و خدا مىنويسد ( يعنى در نامهء اعمال ) آنچه شب مىگويند پس اعراض كن از ايشان و توكل نما بر خدا و خدا كار سازنده بسست ( 81 )
4 / 82
آيا تامل نه مىكنند قرآن را اگر بودى از نزديك غير خدا البته يافتندى در ان اختلاف بسيار ( 82 )
شرح
مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَهر كه فرمان برد رسول رافَقَدْ أَطاعَ اللَّهَپس به درستى كه فرمان برده باشد خدا را براى آنكه رسول به طاعت خدا مىخواند بامر خدا پس فرمانبردارى او فرمانبردارى حق باشد و در بحر الحقائق آورده كه حضرت رسالتپناه ص به وصف فنا فى اللّه و بقا باللّه موصوف بود كسى كه قائم باللّه باشد هرآئينه خليفة اللّه بود پس خلافت حق آن حضرت را ثابت بوده در هر معامله كه با خلق مىنموده كما قال اللّه تعالى و ما رميت اذ رميت و بىشك خليفه بود در هر معامله كه خلق با او مىكردهاند كما قال اللّه تعالىإِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَو طاعت چنين خليفه بىشائبه شبهت طاعت مستخلفست مثنوىچون تهى گشت از خود و پر شد ز دوست * بىشكى فرمان اين فرمان اوستما رميت فاش گويد برملا * كه نيفگندى تو افگنديم ماتو در افگندن نئى جز آلتى * فعل فاعل را بود بىعلتىعقل اينجا ره ندارد وهم نيز * چشم بگشا لب فروبند اى عزيزوَ مَنْ تَوَلَّىو هر كه اعراض كند از فرمان توفَما أَرْسَلْناكَپس نفرستاديم تراعَلَيْهِمْ حَفِيظاًبر ايشان نگاهبانى كه ايشان را از ارتكاب معاصى محافظت كنى بعضى از علماء اين حكم را به آيت السّيف منسوخ دانندوَ يَقُولُونَو مىگويند منافقان در حضور توطاعَةٌاز ما فرمانبردارى و از تو حكمفَإِذا بَرَزُواپس چون بيرون روندمِنْ عِنْدِكَاز نزديك توبَيَّتَ طائِفَةٌ مِنْهُمْبه شب با يكديگر مىگويند گروهى از ايشانغَيْرَ الَّذِي تَقُولُغير آنكه روز با تو مىگويند يا مىگويند غير آنكه تو با ايشان مىگوئى لفظ تقول غائبه مؤنث است و فاعلش ضمير عايد بطائفة يا مخاطب مذكر كه حضرت پيغمبر است عليه السلاموَ اللَّهُ يَكْتُبُو خدا مىنويسد در لوح محفوظ يا كرام الكاتبين بامر خدا مىنويسندما يُبَيِّتُونَآنچه ايشان مىگويند و تدبير مىكنند در شبفَأَعْرِضْ عَنْهُمْپس رو بگردان از عتاب ايشان كه بهواسطه اظهار اسلام حكم قتل بر ايشان جارى نيستوَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِو توكل كن بر خدا و كار خود را وى گذاروَ كَفى بِاللَّهِو بس است خداوَكِيلًاقائم بامور بندگان و متصرف در احوال ايشان و كفايتكنندهء مهمات متوكلانأَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَآيا چرا تامل نمىنمايند اين منافقان در قرآن و تفكر نمىكنند در ان تا بر ايشان ظاهر گردد بآثار اعجاز كه اين كلام حق استوَ لَوْ كانَو اگر بودى اين قرآنمِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِاز نزديك غير خدا يعنى كلام مخلوق بودى چنانچه زعم اهل كفر و نفاق استلَوَجَدُواهرآئينه يافتندى اهل عقول و فهمفِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراًدرو اختلاف بسيار از تناقض معنى و تفاوت نظم زيرا كه كلام بشر خالى از تفاوت و خللى نيست خواه بحسب لفظ و خواه از روى معنى .