تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
اى پروردگار ما بيرون آر ما را ازين ده كه ستمكارند اهل آن و مقرر كن براى ما از نزديك خود كارسازى و مقرر كن براى ما از نزديك خود يارىدهنده ( 75 ) 4 / 76 مؤمنان كارزار مىكنند در راه خدا و كافران مىجنگند در راه معبود باطل پس جنگ كنيد با دوستان شيطان هر آئينه حيلهء شيطان سستست ( 76 ) 4 / 77 آيا نديدى بسوى كسانى كه گفته شد ايشان را بازداريد دست خود يعنى جنگ مكنيد و برپا كنيد نماز را و بدهيد زكات را ( پس قبول كردند ) چون نوشته شد بر ايشان جنگ ناگاه گروهى از ايشان مىترسند از مردمان مانند ترسيدن از خدا يا زياده‌تر
شرح
رَبَّنا أَخْرِجْنااى پروردگار ما بيرون آر ما رامِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِازين ديه يعنى مكهالظَّالِمِ أَهْلُهادهى كه ستمكارند اهل آن بسبب شرك كه ظلمى به‌غايت عظيم است ان الشرك لظلم عظيموَ اجْعَلْ لَناو بساز از براى مامِنْ لَدُنْكَاز نزديك خويشوَلِيًّاكسى كه دوستدار و متولّى كار ما باشدوَ اجْعَلْ لَناو ديگر بساز از براى مامِنْ لَدُنْكَ نَصِيراًاز نزد خود يارى و مددگارى كه شرا عادى را از ما دفع كند حق سبحانه دعاى ايشان را مستجاب گردانيد و بعضى را خروج از مكه ميسر شد و برخى را كه آنجا مانده بودند ولى جهت ايشان چون حضرت پيغمبر عليه السّلام فرستاد تا در روز فتح مكه همه را دلنوازى نموده مهمات ايشان را سر انجام فرمود و نصيرى و حامى را براى ايشان تعيّن كرد يعنى عتاب بن اسيد كه حضرت رسالت‌پناه عليه السّلام حكومت مكه بوى داد و او يار ضعفا و مددگار آن بيچارگان بودالَّذِينَ آمَنُواآن كسانى كه گرويده‌اند به خدا و رسوليُقاتِلُونَكارزار مىكنندفِي سَبِيلِ اللَّهِدر راه خداوَ الَّذِينَ كَفَرُواو آن كسانى كه كافر شده‌اند از وثنى و يهودى و نصرانىيُقاتِلُونَمقاتله مىنمايندفِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِدر راه شيطان كه طاغى و باغى است يعنى بفرمان اوفَقاتِلُواپس بكشيد اى دوستان حقأَوْلِياءَ الشَّيْطانِدوستان و فرمانبرداران شيطان را و از مكائد و مصائد او مترسيدإِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِبه درستى كه حيله و وسوسه شيطانكانَ ضَعِيفاًهست سست و بىقوت زيرا كه فريبى است مجرد از حجت و برهانأَ لَمْ تَرَآيا نظر نه كردىإِلَى الَّذِينَبسوى آنان كه در مكه مبالغت مىكردند چون عبد الرحمن بن عوف رض و سعد بن ابى وقاص رض و مقداد بن اسود رض و امثال ايشان كه ما را دستورى ده كه با اهل شرك حرب كنيم كه آزار و ايذاء ايشان از حد گذشت و به حكم الهىقِيلَ لَهُمْگفته شد مر ايشان را كه از كارزار كفاركُفُّوا أَيْدِيَكُمْبازداريد دستهاى خود را تا وقتى كه فرمان الهى دررسدوَ أَقِيمُوا الصَّلاةَو به‌پاى داريد نماز راوَ آتُوا الزَّكاةَو بدهيد به مستحقان زكات رافَلَمَّا كُتِبَپس آن هنگام كه به مدينه آمدند و نوشته شد يعنى واجب گشتعَلَيْهِمُ الْقِتالُبر ايشان كارزار كردن با كافرانإِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْآن وقت گروهى از ايشانيَخْشَوْنَ النَّاسَمىترسيدند از جنگ مشركانكَخَشْيَةِ اللَّهِچنان ترسيدنى كه از خدا بايد ترسيدأَوْ أَشَدَّ خَشْيَةًبلكه ترسى از ان سخت‌تر و اين ترسيدن را حمل بر ضعف بشريت بايد كرد نه بر كراهت امر خدا يعنى بالطبع از فوت و موت ترسيدند .