4 / 72
و هر آئينه بعض از شما آنست كه درنگ مىكند ( يعنى در رفتن ) پس اگر برسد بشما مصيبتى گويد انعام كرد خدا بر من چون نبودم حاضر به ايشان ( 72 )
4 / 73
و اگر برسد بشما نعمتى از خدا بگويد گويا هرگز نبود ميان شما و ميان وى دوستى كاش بودمى به ايشان پس يافتمى مطلب بزرگ را ( 73 )
4 / 74
پس بايد كه جنگ كنند در راه خدا آن مؤمنان كه مىفروشند زندگانى دنيا را به آخرت و هر كه جنگ كند در راه خدا پس كشته شود يا غالب آيد پس زود باشد بدهيمش مزد بزرگ ( 74 )
4 / 75
و چيست شما را كه جنگ نمىكنيد در راه خدا و براى بيچارگان از مردان و زنان و كودكان ( يعنى گرفتاران بدست كفار ) آنان كه مىگويند
شرح
وَ إِنَّ مِنْكُمْ لَمَنْ لَيُبَطِّئَنَّو به درستى كه از شما كسى هست كه درنگ مىنمايد در بيرون رفتن به غزا و تاخير مىكند در جهاد مراد ابن ابىّ و اصحاب اوست كه در روز احد تخلف ورزيدندفَإِنْ أَصابَتْكُمْپس اگر رسد شما را اى مؤمنانمُصِيبَةٌواقعه چون قتل و هزيمتقالَگويد آن مبطى منافققَدْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيَّبه درستى كه خدا انعام كرد بر منإِذْ لَمْ أَكُنْ مَعَهُمْ شَهِيداًچه من نبودم با مسلمانان حاضر در معركه قتالوَ لَئِنْ أَصابَكُمْو اگر برسد بشمافَضْلٌ مِنَ اللَّهِنيكوئى زياده از خدا چون فتح و غنيمتلَيَقُولَنَّالبته گويد آن متخلف از غزوهكَأَنْ لَمْ تَكُنْچنان كه گوئى نبودهبَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُميان شما و ميان وىمَوَدَّةٌدوستى يعنى خود را دور اندازد و سخن بر وجهى ادا كند كه گويا هرگز شما را نديده و بصحبت شما نرسيده و سخن او اين كهيا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْاى كاش كه من بودمى درين غزوه با مسلمانانفَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماًتا فيروزى يافتمى فيروزى بزرگ يعنى از غنيمت نصيبى وافر گرفتمىفَلْيُقاتِلْپس بايد كه قتال كنندفِي سَبِيلِ اللَّهِدر راه خدا با دشمنان دينالَّذِينَآنان كه در بازار معاملهيَشْرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيابفروختهاند زندگانى دنيا را كه رو در فنا داردبِالْآخِرَةِبسراى جاودانى و نعيم غير فانىوَ مَنْ يُقاتِلْو هر كه كارزار كندفِي سَبِيلِ اللَّهِدر راه دينفَيُقْتَلْپس كشته گردد و درجه شهادت يابدأَوْ يَغْلِبْيا غالب آيد بر دشمن و مظفر گرددفَسَوْفَ نُؤْتِيهِپس زود باشد كه بدهيم او را يعنى در آخرتأَجْراً عَظِيماًمزدى بزرگ كه در صفت نيايدوَ ما لَكُمْو چيست شما را اى اهل اسلام كه بجد كامل و جهد شامللا تُقاتِلُونَجهاد نمىكنيد و به كارزار اشتغال نمىنمائيدفِي سَبِيلِ اللَّهِدر راه خداوَ الْمُسْتَضْعَفِينَو براى آن بيچارگان گرفتار در دست كفار و ايشان جماعتى بودند در مكه كه مسلمان شدند و كسان ايشان ايشان را از هجرت به مدينه منع مىكردندمِنَ الرِّجالِاز مردان چون سلمه بن هشام و وليد بن وليد و عبّاس بن ابى ربيعه و ابو جندل بن سهيل و امثال ايشانوَ النِّساءِو از زنان چون ام شريك و غيرهاوَ الْوِلْدانِو از كودكان چون ابن عباس رض كه مىفرمايد كه من و مادر من از مستضعفان بوديم از نساء ولدانالَّذِينَو اين مستضعفان آنكسانند كه به زبان تضرعيَقُولُونَمىگويند يعنى دعا مىكنند كه .