تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
4 / 64 و نه فرستاديم هيچ پيغامبر را مگر براى آنكه فرمانبردارى كرده شود به حكم خدا و اگر اين جماعه وقتى كه ستم كردند بر خويشتن بيامدندى نزديك تو پس آمرزش طلب كردندى از خدا و طلب آمرزش كردى براى ايشان پيغامبر هر آئينه يافتندى خدا را برحمت بازآينده مهربان ( 64 ) 4 / 65 پس قسم پروردگار تو كه ايشان مسلمان نباشند تا آنكه حاكم كنند ترا در اختلافى كه واقع شد ميان ايشان باز نيابند در دل خويش تنگى از آنچه حكم فرمودى و قبول كنند بانقياد ( 65 ) 4 / 66 و اگر ما مىنوشتيم بر ايشان كه بكشيد خويشتن را يا بيرون شويد از خانه‌هاى خويش نمىكردند اين را مگر اندك از ايشان و اگر مىكردند آنچه به آن پند داده مىشوند هر آئينه بهتر بودى ايشان را و محكم‌تر در استوارى دين ( 66 )
شرح
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍو نه فرستاديم هيچ فرستاده را به بندگان خودإِلَّا لِيُطاعَمگر براى آنكه فرمان وى برندبِإِذْنِ اللَّهِبامر خداوَ لَوْ أَنَّهُمْو اگر اين منافقانإِذْ ظَلَمُواآن هنگام كه ستم كردندأَنْفُسَهُمْبر نفسهاى خود بانكار حكم تو يا به تحاكم الى الطاغوتجاؤُكَبيامدندى به حضرت توفَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَپس طلب آمرزش كردندى از خداوَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُو طلب آمرزش خواستى براى ايشان رسول يعنى شفاعت كردى ايشان رالَوَجَدُوا اللَّهَهرآئينه يافتندى يعنى دانستندى خدا راتَوَّاباًقبول‌كننده توبه گناهكارانرَحِيماًمهربان به آمرزش تائبان در معالم آورده كه ميان زبير و حاطب رض ابن ابى بلتعه مخاصمتى واقع شده در راه آبى كه هر دو از آن ممر مزروعات خود را آب دادندى چون محاكم ايشان به محكمه سيّد عالم ص رسيد فرمود كه اى زبير آب ده زمين خود را پس به همسايه گذار حاطب در غضب شده از روى بىادبى سخن گفت كه مضمونش مشتمل بود بر ميل آن حضرت بجانب زبير حق سبحانه آيت فرستاد كهفَلاپس يعنى نيست حقيقت ايمان چنانچه گمان مىبرندوَ رَبِّكَبه حق پروردگار تو ايشانلا يُؤْمِنُونَايمان نخواهند آورد ايمان حقيقىحَتَّى يُحَكِّمُوكَتا وقتى كه ترا حكم سازندفِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْدر آنچه اختلاف افتد ميان ايشان و تو حكم كنىثُمَّ لا يَجِدُواپس باز نيابندفِي أَنْفُسِهِمْدر نفسهاى خودحَرَجاًشكى يا در دلهاى خود تنگى و گرانىمِمَّا قَضَيْتَاز آنچه كه تو حكم كردى هر چند مخالف طبع ايشان باشدوَ يُسَلِّمُواو گردن نهند و منقاد گردند فرمان تراتَسْلِيماًفرمانبردارى به ظاهر و باطن بىاعتراض و مخالفت آورده‌اند كه چون زبير رض و حاطب رض از محكمه نبوت بيرون آمدند مقداد رض بديشان رسيد پرسيد كه حكم براى كه صادر شد حاطب جواب داد كه براى پسرعمه او و در سخن كردن گردن را تاب مىداد و روى درهم مىكشيد يهودى آنجا حاضر بود گفت قاتل اللّه هؤلاء اين چه گروه‌اند كه گواهى مىدهند به رسالت اين مرد و حكم او را متهم مىدارند به خدا سوگند كه بنى اسرائيل در زمان موسى گناهى كرده بودند و موسى حكم فرمود كه توبه شما آنست كه يكديگر را بكشيد فى الحال انقياد نموده بقتل يكديگر مشغول شدند تا هفتاد هزار كس كشته شدند و پيغمبر خود را متهم نداشتند ثابت بن قيس چون اين سخن بشنيد گفت به خداى محمد ص كه اگر محمد ص مرا امر فرمايد كه خود را بكش بكشم و عمار ياسر و ابن مسعود نيز همين گفتند و حق سبحانه فرمود كهوَ لَوْ أَنَّا كَتَبْنا عَلَيْهِمْو اگر چنانچه ما فرض مىگردانيديم بر اين‌ها كه دعوى ايمان مىكنندأَنِ اقْتُلُواآنكه بكشيدأَنْفُسَكُمْنفسهاى خود را چنانچه بنى اسرائيل كردندأَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِيارِكُمْ ما فَعَلُوهُيا بيرون رويد از سراها و منزلهاى خويش چنانچه بنى اسرائيل بيرون رفتند نمىكردند آنچه فرض كرده بوديم بر ايشانإِلَّا قَلِيلٌ مِنْهُمْمگر اندكى از ايشان چون ثابت بن قيس و عمار و ابن مسعود رضوَ لَوْ أَنَّهُمْو اگر ايشان كه منافقانندفَعَلُوابكردندىما يُوعَظُونَ بِهِآنچه ايشان را پند مىدهند و تكليف مىنمايند به آنلَكانَ خَيْراً لَهُمْهرآئينه بهتر بودى مر ايشان را در عاجل و آجلوَ أَشَدَّ تَثْبِيتاًو نزديك‌تر بودى از جهت تصديق و تحقيق ايمان ايشان .
قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 189 | ترجمه شاه ولى الله دهلوى ( 910 ه - ) وتفسير ملاحسين الواعظ الكاشفى ( 1176 ه - )