كه قضاياى خويش رفع كنند بهسوئى سركش و حال آنكه فرموده شد ايشان را كه نامعتقد وى شوند و مىخواهد شيطان كه گمراه سازد ايشان را گمراهى دور ( 60 )
4 / 61
و چون گفته شود به ايشان بيائيد بسوى آنچه نازل كرده است خدا و بسوى پيغامبر به بينى آن منافقان را بازمىايستند از تو با اعراض ( 61 )
4 / 62
پس چه حالست آنگاه كه برسد به ايشان مصيبتى بسبب آنچه پيش فرستاده است دست ايشان پس بيايند نزديك تو قسم مىخورند به خدا كه نخواسته بوديم مگر نيكوكارى و موافقت كردن ( 62 )
4 / 63
اين گروه آنانند كه مىداند خدا آنچه در دل ايشانست پس اعراض كن از ايشان و پند ده ايشان را و بگو به ايشان سخنى مؤثر در دل ايشان ( 63 )
شرح
أَنْ يَتَحاكَمُواآنكه مرافعه كنندإِلَى الطَّاغُوتِبسوى كعب بن الاشرف كه بهغايت طاغى و باغىستوَ قَدْ أُمِرُواو حال آنكه مأمور بودند مدعيان ايمان و همه مكلفان نيز ماموراندأَنْ يَكْفُرُوا بِهِبهآنكه نهگروند به حكم طاغوتوَ يُرِيدُ الشَّيْطانُو مىخواهد ديو دور شده از رحمت يا سركشيده از خدمت حق يعنى ابليس عليه اللعنةأَنْ يُضِلَّهُمْآنكه گمراه گرداند ايشان را كه مائل طاغوتاندضَلالًا بَعِيداًگمراهى دور كه هرگز از ان باز به راه راست رجوع نتوانند نمودوَ إِذا قِيلَ لَهُمْو چون گويند مر اين منافقان را در وقت تحاكم كهتَعالَوْابيائيدإِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُبحكمى كه خدا فرستاده است در كتاب خودوَ إِلَى الرَّسُولِو بحكمى كه پيغمبر او مىكند بفرمان اورَأَيْتَ الْمُنافِقِينَمىبينى منافقان را كه از روى عناديَصُدُّونَ عَنْكَاعراض مىكنند از توصُدُوداًاعراض كردنى از روى عداوتفَكَيْفَپس چگونه باشد و چه خواهند كردإِذا أَصابَتْهُمْچون برسد ايشان رامُصِيبَةٌعقوبت صدود و اعراضبِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْبهآنچه دستهاى ايشان تقديم كردهاند يعنى تحاكم بطاغوت و گفتهاند مصيبت قتل فاروق رض بود مر آن منافق راثُمَّ جاؤُكَپس بيايند بسوى تو و زبان اعتذار بكشانيد يا ديت قتيل خود طلبنديَحْلِفُونَ بِاللَّهِسوگند مىخورند به خدا و مضمون سوگند ايشان آنكهإِنْ أَرَدْنانخواستيم ما بعدول از مجلس حكم شما يا به ترافع بدر خانه عمر رضإِلَّا إِحْساناًمگر نيكوئى كه بما لاحق شودوَ تَوْفِيقاًو تاليف و موافقت كه بين الخصمين پديد آيدأُولئِكَآن گروه منافقان و سوگندخورندگان به دروغالَّذِينَ يَعْلَمُ اللَّهُآن كسانند كه خدا مىداندما فِي قُلُوبِهِمْآنچه در دلهاى ايشانست از نفاق و دروغفَأَعْرِضْ عَنْهُمْپس اعراض كن از قبول اعذار ايشانوَ عِظْهُمْو پند ده ايشان را برملا يعنى منع كن از نفاق و دروغوَ قُلْ لَهُمْ فِي أَنْفُسِهِمْو بگو مر ايشان را در خلوت در باب نفسهاى ناپاك ايشانقَوْلًا بَلِيغاًسخن بليغ كه اثركننده باشد در دلهاى ايشان به مثابه كه از ان غمناك گردند و آن تهديدست بقتل يا بحلول مكاره بر ايشان اگر توبه نهكنند .