4 / 59
اى مؤمنان فرمانبردارى كنيد خدا را و فرمانبردارى كنيد پيغامبر را و فرمانروايان را از جنس خويش پس اگر اختلاف كنيد در چيزى پس راجع كنيد او را بسوى خدا و پيغامبر اگر اعتقاد مىداريد به خدا و روز آخر اين بهترست و نيكوتر باعتبار عاقبت ( 59 )
4 / 60
آيا نديدى بسوى كسانى كه گمان مىكنند كه ايمان آوردند به آنچه بسوى تو نازل كرده شدهست و به آنچه پيش از تو نازل كرده شد مىخواهند
شرح
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوااى گروه گرويدگانأَطِيعُوا اللَّهَفرمان بريد خدا را در فرائضوَ أَطِيعُوا الرَّسُولَو فرمانبردارى رسول كنيد در سنتهاوَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْو اطاعت كنيد خداوندان امر را از شما مراد امراى مسلمانند كه حضرت رسالتپناه ص در عهد خود تعين مىنمود چنانچه در اسباب نزول هست كه حضرت خير البريّه خالد رض بن وليد را بر سريّه امير كرد و عمار ياسر رض را با وى فرستاد جمعى كه خالد قاصد ايشان بود خبر يافته بگريختند و يكى از ايشان كه مسلمان بود پيش عمار آمده گفت مردم قبيله من فرار نمودهاند و من باستظهار ايمان در منزل خود ماندهام اگر باسلام مرا دستگيرى خواهيد كرد تا باشم و الا پاى گريز در راه نهاده سر خود گيرم عمار او را امان داد و او بنا بر فرموده وى در خانه خود ساكن شده خالد بامدادان لشكر را به غارت و تاراج آن قبيله امر كرد و غير از آن مستامن كسى ديگر را نيافتند پس او را اسير و عيال او را دستگير كرده نزد خالد آوردند عمار فرمود كه او مسلمانست و بفرموده من در امان مانده بود خالد گفت از ادب دور مىنمايد كه كسى با وجود امير لشكر بىمشورت و اجازت او كسى را امان دهد گفتگوى ميان خالد و عمار بسيار شد و بجناب نبوتمآب آمده صورت حال بعرض رسانيدند سيد عالم امان عمار را برقرار گذاشت و نهى فرمود از آنكه غير امير كسى را امان دهد و اين آيت نازل شد كه فرمان بريد اولوالأمر را يعنى امراى سرايا ثعلبى فرمود كه اولوالأمر ابو بكر و عمراند كه وزيرين صدق بودند و اشارت اقتدوا بالّذين من بعدى ابو بكر و عمر رض در شان ايشان نافذ شده و ابو بكر وراق رحمه اللّه گفته كه خلفاى اربعهاند و مجموع صحابه نيز گفتهاند و رسول فرموده كه اصحابى كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم يا فقها و علماء يا ارباب عقول و اهل راى و نزد عرفا اولوالأمر مشايخاند و پيران طريقت كه بر تربيت اهل سلوك اشتغال مىنمايند و سالك را فرمانبردارى ايشان لازم است قطعههر كه سر بر خط فرمان دليلى بنهند * كى ميسر شودش روى به راه آوردنهر كه خواهد كه بسر منزل مقصود رسد * بايدش پيروى راه نمايان كردنفَإِنْ تَنازَعْتُمْپس اگر خلاف كنيدفِي شَيْءٍدر چيزى از امور دينفَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِپس بازگردانيد آن را به كتاب خداوَ الرَّسُولِو رجوع كنيد با رسول در زمان حيات او و سنت آن حضرت بعد از وفات اوإِنْ كُنْتُمْاگر هستيد شما كه از روى اخلاصتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِمىگرويد به خداوَ الْيَوْمِ الْآخِرِو يوم رستخيز چه ايمان به خدا و بروز قيامت مقتضى آنست كه در امر متنازع فيه رجوع به خدا و رسول نمائيد و براى ناقص خود مغرور نباشيد در اعمال و اقوالذلِكَ خَيْرٌآن رجوع بهترست شما راوَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًاو نيكوتر از جهت عاقبت آوردهاند كه يهودى را با منافقى خصومت افتاده به حاكمى كه پيش او مرافعه مهم خود كنند محتاج گشتند يهودى منافق را به محكمه نبوت مىكشيد و منافق به حكومت كعب بن اشرف ميل نمود عاقبت پيش حضرت رسالتپناه ص آمدند و حكم بر وفق مدعاء يهود صادر شد چون از مجلس حكم بيرون آمدند منافق دست در دامن جهود زد كه من به حكم محمد ص راضى نيستم بيا تا نزد عمر رض رويم و ديگرباره مرافعه كنيم القصه بدر خانه فاروق رفتند و يهودى ماجراى دعوى و حكم پيغمبر بازگفت عمر از منافق استفسار نمود كه قضيه برين وجه است كه يهودى مىگويد منافق تصديق كرد كه آرى حال برين منوالست اما من بران حكم راضى نيستم و از تو حكم مىطلبم عمر فرمود كه شما اينجا قرار گيريد تا من از خانه بيرون آيم و به راستى ميان شما حكم كنم ايشان توقف كردند عمر با شمشير كشيده از خانه بيرون آمد و سر منافق را بصحرا افكند و فرمود هر كه به حكم چنان قاضى راضى نباشد سزاى او برين وجه بيايد داد آن روز حضرت رسالتپناه ص عمر را لقب فاروق داد و حق سبحانه اين آيت فرستاد كهأَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَآيا نديدى و نگاه نه كردى بسوى آن كسانى كهيَزْعُمُونَگمان مىبرندأَنَّهُمْ آمَنُواآنكه ايشان گرويدهاندبِما أُنْزِلَ إِلَيْكَبهآنچه فرستاده شد بر تو يعنى قرآنوَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَو بهآنكه پيش از تو فرستادهاند از كتب انبياءيُرِيدُونَمىخواهند با وجود دعوى ايمان .