تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
3 / 153 آنگاه كه دور مىرفتيد در گريختن و متوجه نمىشديد بر هيچ‌كس و پيغامبر مىخواند شما را در جماعة كه پس پشت شما بودند پس جزا داد شما را به اندوهى بالا اندوهى اين پند دادن براى آنست تا اندوهناك نشويد بر آنچه از دست شما رفت و نه بر آنچه رسيد بشما و خدا با خبرست به آنچه مىكنيد ( 153 ) 3 / 154 باز فرودآورد بر شما پس از اندوه ايمنى كه پينكى بود مىپوشيد گروهى را از شما و گروهى ديگر بودند كه اندوهناك ساخته بود ايشان را فكر خويشتن گمان مىكردند به خدا ناحق گمان كفر را مىگفتند آيا هست ما را ازين كار از چيزى بگو كار به تمام خدا راست پنهان مىدارند در دل خويشتن
شرح
إِذْ تُصْعِدُونَآن هنگام كه دور مىرفتيد در هزيمت يا به بالاى كوه مىگريختيدوَ لا تَلْوُونَو نمىايستاديد و التفات نمىكرديدعَلى أَحَدٍبر هيچ يك از مردمان يا نمىنگريستيد بر يكى كه آن پيغمبر ص بودوَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْو پيغمبر شما را مىخواندفِي أُخْراكُمْدر عقب شما و مىگفت الىّ عباد اللّه فانى رسول اللّه و شما اجابت نمىكرديدفَأَثابَكُمْپس مكافات كرد شما را خداغَمًّا بِغَمٍّ لِكَيْلا تَحْزَنُواغمى بعد از غمى يكى غم خبر قتل پيغمبرست و غم ديگر شهادت و جراحت بعضى از صحابه رض يا يكى هزيمت و يكى فوت غنيمت و اين پاداش داد شما را تا معتاد شويد بصبر كردن در شدائد و ديگر تا اندوهگين نگرديدعَلى ما فاتَكُمْبر آنچه از شما فوت شده است از فتح و غنيمتوَ لا ما أَصابَكُمْو نه اندوه خوريد به‌آنچه به شما رسيده است از قتل و جرح و هزيمتوَ اللَّهُ خَبِيرٌو خدا داناستبِما تَعْمَلُونَبه‌آنچه شما مىكنيدثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْپس فرستاد خدا بر شمامِنْ بَعْدِ الْغَمِّاز پس اندوه و ملالأَمَنَةًامنى و آرامى و آنچه بودنُعاساًخوابى سبكيَغْشىمىپوشيد يعنى در مىپيچيدن آن خوابطائِفَةً مِنْكُمْگروهى را از شما كه مؤمنان حقيقى بودند در تبيان مىگويد كه اين خواب هفت تن را بود 1 صديق رض و 2 فاروق رض و 3 مرتضى رض و 4 طلحه رض و 5 سعد رض ابن ابى وقاص را از مهاجران رض و 6 حارث رض بن صمه و 7 سهيل رض بن حنيف را از انصار رض و بعضى زبير را نيز داخل كرده‌اند رضوان اللّه عليهم اجمعين و فائده نعاس عود قوت ايشان بوده و دفع كلال و ملال از ايشانوَ طائِفَةٌو گروهى ديگر چون معتب بن قشير و اصحاب او كه منافقان بودندقَدْ أَهَمَّتْهُمْبه درستى كه در غم افگنده بود ايشان راأَنْفُسُهُمْنفسهاى ايشانيَظُنُّونَ بِاللَّهِگمان مىبردند به خداغَيْرَ الْحَقِّظن ناروا و ناسزاظَنَّ الْجاهِلِيَّةِگمانى كه اهل جاهليّت را مىبود كه مهم محمد باتمام نخواهد رسيديَقُولُونَمىگويندهَلْ لَناآيا هست ما را استفهام بر سبيل انكار يعنى ما را نيستمِنَ الْأَمْرِاز كار ظفر و نصرت كه وعده داده بودمِنْ شَيْءٍهيچ چيز يعنى طمع غلبه داشتيم بر لشكر ابو سفيان و ميسر نشد ، قولى آنست كه ابن ابىّ را گفتند كه قتل بنو الخزرج و او در جواب گفت هل لنا من الامر من شىء يعنى ما را در كار ايشان هيچ اختيارى نيست گفتيم از مدينه بيرون مرويد سخن ما را قبول نكردندقُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِبگو اى محمد ص به درستى كه همه كارها از غنيمت و هزيمت مر خداى راست و بفرمان اوستيُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْنهان مىسازند منافقان در نفسهاى خويش از شكوك و شبهات .