تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
3 / 131 و پناه گيريد از ان آتش كه آماده كرده شده است براى كافران ( 131 ) 3 / 132 و فرمان بريد خدا را و پيغامبر را تا شايد بر شما مهربانى كرده شود ( 132 ) 3 / 133 و شتاب كنيد بسوى آمرزش از پروردگار خويش و بسوى بهشتى كه پهنائى او مانند آسمانها و زمين‌ست آماده كرده شده است براى پرهيزگاران ( 133 ) 3 / 134 آنان كه خرج مىكنند در آسايش و سختى و فروخورندگان خشم و عفوكنندگان تقصير از مردمان و خدا دوست مىدارد نيكوكاران را ( 134 )
شرح
وَ اتَّقُوا النَّارَو بترسيد از آتش يعنى پرهيز كنيد از عملى كه رساند شما را به آتشالَّتِيآن آتشى كهأُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَآماده كرده شده است مر كافران را و غير ايشان را بالذات از براى كفارست و بالعرض از براى عاصيان تباه‌كار يا كافران را نار تعذيبست و مؤمن را نار تاديبوَ أَطِيعُوا اللَّهَو فرمان بريد خدا را در آنچه حكم كندوَ الرَّسُولَو اطاعت كنيد رسول ص او را در آنچه فرمايدلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَباشد كه شما رحم كرده شويد و در عذاب نيفتيدوَ سارِعُواو بشتابيدإِلى مَغْفِرَةٍبه آن چيزى كه سبب آمرزش باشد بشمامِنْ رَبِّكُمْاز پروردگار شما اقامت لازم در مقام ملزوم جهت تشويق بندگان است بموجبات مغفرت و آن كلمه شهادتست يا اداى فرائض يا تكبير اوّل كه به جماعت دريابند يا صف اوّل از جماعت يا اخلاص يا هجرت قبل از فتح مكه يا متابعت سنت يا استغفار يا جهاد و مقتضاى مقام خود اينست چه اين آيت در خلال قصّه احد نازل شده و محققان گويند اين مسارعت بقدم گل نيست بلكه بقدم دلست بيتاين راه به‌پاى تن به پايان نرسد * تا جان نزند قدم به جانان نرسدو در بحر الحقائق آورده كه بشتابيد درين راه بقدم تقوى كه تزكيه نفسست از اخلاق حيوانى كه جز بدين قدم بمقام قرب و جنّت وصال رسيدن محال است ابياتبگذار ره هواپرستى * رو آر سوى خداپرستىدر راه محبتش روان شو * بگذر ز ره جفاپرستىوَ جَنَّةٍو بشتابيد بعملى كه برساند شما را به بهشتى كه از روى عظمتعَرْضُهَا السَّماواتُپهناى آن آسمانهاست يعنى مانند آسمانهاوَ الْأَرْضُو زمين‌ها صفت عرض بهشت كرد جهت آنكه وصف طول او در فهم بشر نگنجد و در تفسير كبير گويد اگر آسمانها و زمينها را طبق طبق سازند به حيثيتى كه هر يك ازين طبقات سطحى باشد مؤلّف اجزاى لا يتجزى و موصّل گردانند اين طبقات را با يكديگر تا همه طبقى واحد شوند عرض بهشت اين مقدار تواند بودأُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَآماده كرده شده چنين بهشتى براى پرهيزگاران از شركالَّذِينَ يُنْفِقُونَآنان كه نفقه مىكنندفِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِدر آسانى و در سختى مراد همه احوالست چه انسان به هيچ‌وجهى خالى از مضرتى يا مسرتى نيست يعنى به همه حال نفقه مىكنند و گفته‌اند منفق‌اند در توانگرى و درويشى يا در صحت و مرض يا در گرانى و ارزانىوَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَو فروخورندگانند خشم را با وجود قدرت آورده‌اند كه كسى امام اعظم رح را طپانچه زد امام فرمود كه من هم مىتوانم كه ترا طپانچه زنم ليكن نزنم و قادرم بر آنكه با خليفه از تو شكايت كنم اما نكنم و مىتوانم كه در سحرگاه از جفاى تو به حضرت إله بنالم ولى ننالم و ميسرم مىشود كه به قامت كمر خصومت بربندم و داد خود از تو بستانم و ان نيز نكنم و اگر مرا فردا رستگارى باشد و شفاعت من در پذيرند بىتو قدم در بهشت ننهم بيتمردى گمان مبر كه به زورست و پردلى * با خشم اگر برآئى دانم كه كاملىوَ الْعافِينَو عفوكنندگان‌اندعَنِ النَّاسِاز درم خريدگان از بندگان و يا از كسى كه بر ايشان ستم كرده باشدوَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَو خدا دوست دارد نيكوكاران را و بهترين اقسام احسان آنست كه نيكوئى كنند بجاى جمعى كه با ايشان بدى كرده باشند در تيسير آورده كه روزى حسين ابن على رض با جمعى مهمانان بر سر خوانى نشسته بود خادمش با كاسه آش گرم بمجلس درآمد و از غايت دهشت پايش به حاشيه بساط درآمد كاسه بر سر امام حسين رض افتاد و بشكست و آش بر سر مباركش فروريخت امام حسين ع از روى تاديب از راه تعذيب درو نگريست بر زبان خادم جارى شد كه و الكاظمين الغيظ امام فرمود كه خشم فروخوردم خادم گفت و العافين عن الناس فرمود كه عفو كردم خادم تتمه آيت برخواند كهوَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَامام حسين رض جواب داد كه از مال خودت آزاد كردم مثنوىبدى را مكافات كردن بدى * بر اهل صورت بود بخردىبمعنى كسانى كه پى برده‌اند * بدى ديده و نكو كرده‌اند .