تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
3 / 119 آگاه شويد شما اى قوم كه دوست مىداريد ايشان را و ايشان دوست نمىدارند شما را و ايمان مىآريد به همه كتاب الهى و ايشان چون ملاقات كنند با شما گويند ايمان آورديم و چون تنها بشوند بگزند بر شما انگشتان خود را از خشم بگو بميريد بسبب خشم خويش هر آئينه خدا داناست به آنچه در سينهاست ( 119 ) 3 / 120 اگر برسد به شما نعمت ناخوش كند ايشان را و اگر برسد به شما سختى خوش‌دل شوند به آن و اگر شكيب كنيد و پرهيزگارى نمائيد هيچ زيان نرساند بشما مگر ايشان هيچ‌چيزى هر آئينه خدا به آنچه مىكنند درگيرنده است ( 120 ) 3 / 121 و ياد كن آنگاه كه پگاه بيرون آمدى از ميان اهل خانه خود مىنشاندى مسلمانان را در جايها براى جنگ و خدا شنوا داناست ( 121 )
شرح
ها أَنْتُمْها تنبيه است بر خطاكاران كه به اغيار دم دوستى مىزنند انتم تعييرستأُولاءِتحقير و معنى آنكه آگاه باشيد شمائيد آن خطاكاران كه با جفاكاران طرح دوستى افگنديد پس بيان خطا مىكند برين وجه كهتُحِبُّونَهُمْشما دوست مىداريد ايشان را و مىخواهيد كه به بهترين چيزى برسند كه اسلامستوَ لا يُحِبُّونَكُمْو ايشان دوست نمىدارند شما را و مىخوانند به بدترين چيزى كه كفر استوَ تُؤْمِنُونَو شما ايمان داريدبِالْكِتابِ كُلِّهِبه همه كتابهاى الهى و ايشان بعضى را منكراندوَ إِذا لَقُوكُمْو هرگاه كه بشما رسيدندقالُوا آمَنَّاگفتند ما نيز ايمان آورده‌ايم مثل شماوَ إِذا خَلَوْاو چون با يكديگر خلوت كنندعَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنامِلَمىخايند و مىگزند بر دشمنى شما سر انگشتان رامِنَ الْغَيْظِاز غايت خشم و كينهقُلْبگو اى محمد ص ايشان رامُوتُوا بِغَيْظِكُمْبميريد بخشم و كينه خود امر توبيخ‌ست و حاصل معنى آنكه بخشم و دردى كه از مؤمنان در دل داريد روزگار مىگذرانيد اين غصّه شما راست تا بوقت مرگإِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌبه درستى كه خدا داناستبِذاتِ الصُّدُورِبدان غلها كه در دلهاست و مطلع بر آن كينها كه در سينهاى شماست بعضى برانند كه اين كلام دعا عليهمست حق سبحانه پيغمبر خود را فرمود كه بهلاك ايشان دعا كند پس معنى آنست كه خدا بميراند شما را در همان خشم و كينه و حسد و رشك كه داريد بيتبمير اى از حسد پيوسته غمگين * كه جز مرگت نخواهد داد تسكينإِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌاگر برسد بر شما نصرتى و غنيمتى چنانچه در حرب بدر بودتَسُؤْهُمْدلتنگ گرداند ايشان را و بدحال شوندوَ إِنْ تُصِبْكُمْو اگر بشما رسدسَيِّئَةٌغمى و المى چنانچه در حرب احد واقع شديَفْرَحُوا بِهاخوش‌دل و فرحناك شوند بدان و اين علامت كمال عداوتست كه بغم كسى شادمان و به شادى كسى غمناك گردندوَ إِنْ تَصْبِرُواو اگر شما اى مؤمنان صبر كنيد بر جفاى يهود يا كيد منافقان يا آزار كفاروَ تَتَّقُواو بپرهيزيد از مخالطت اعداءلا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاًشما را زيان نكند مكر و حيله ايشان هيچ چيز راإِنَّ اللَّهَبه درستى كه خدابِما يَعْمَلُونَبه‌آنچه شما مىكنيد از صبر و تقوىمُحِيطٌرسنده است و احاطه‌كنندهوَ إِذْ غَدَوْتَو ياد كن اى محمد ص چون بامداد بيرون شدىمِنْ أَهْلِكَاز منزل عائشه رض كه كه اهل تو است بقول بعضى آن روز احزاب يا بدر بوده و اصح و اشهر روز احدست و آن هفتم شوال سنه ثلاثة من الهجرة بود آورده‌اند كه ابو سفيان لشكرى از احياى عرب فراهم آورده متوجه مدينه گشت با سه هزار سوار و پياده كه هفت‌صد زره‌پوش و دويست اسپ با ايشان بود بحوالى احد فرود آمد و حضرت رسالت‌پناه عليه السلام مىخواست كه در مدينه توقف كند و در شهر با ايشان مقاتله نمايد جمعى دليران اصحاب كه در حرب بدر حاضر نبودند در باب خروج مبالغه كردند و حضرت ص با هزار كس از مهاجر و انصار بقتال ايشان توجه فرمود در اثناى طريق عبد اللّه بن ابىّ سيصد كس منافق لعنهم اللّه پشت به لشكر اسلام آورده مراجعت نمودند و سيد عالم با هفتصد كس برابر دشمن صف بركشيد كوه احد را در قفا و عينين را بر يسار گذاشت و روى بجانب مدينه آورده عبد اللّه بن جبير را با پنجاه مرد تيرانداز در رخنه كه به طرف كوه احد بود مقرر فرمود و بتوقف در آن مركز و محافظت آن مبالغه بسيار نمود و بنفس نفيس خود به تسويه صف عسكر همايون اقدام كرد و اين بامدادست كه حق سبحانه فرمود كه از منزل خود بيرون آمدىتُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَمىساختى و مهيّا مىكردى به جهت مؤمنانمَقاعِدَ لِلْقِتالِجاهاى ايستادن براى كارزار و آن‌چنان بود كه ميمنه لشكر به زبير رض عوام نامزد كرد و ميسره را بمقداد رض اسود داد و قلب را به حمزه رض سپرد و مرتضى را به ملازمت خود تعيين نمودوَ اللَّهُ سَمِيعٌو خدا شنواست قولهاى شما را كه در باب خروج از مدينه و وقوف در ان مىگفتيدعَلِيمٌداناست به نيتهاى شما و بعلم قديم دانسته بود .