تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
3 / 127 چنين كرد تا هلاك كند طائفه را از كافران يا مغلوب سازد ايشان را پس بازگردند بمراد نارسيده ( 127 ) 3 / 128 نيست ترا ازين كار چيزى يا به مهربانى بازگردد بر ايشان يا عذاب كند ايشان را زيرا كه ستمكارانند ( 128 ) 3 / 129 و خدا راست آنچه در آسمانهاست و آنچه در زمين‌ست مىآمرزد هر كرا خواهد و عذاب مىكند هر كرا خواهد و خدا آمرزندهء مهربانست ( 129 ) 3 / 130 اى مؤمنان مخوريد سود را دو چندان تو بر تو و بترسيد از خدا تا باشد كه رستگار شويد ( 130 )
شرح
لِيَقْطَعَتعلق بنصركم دارد در حرب بدر شما را نصرت داد تا ببرد و نيست گرداندطَرَفاًگروه بزرگان رامِنَ الَّذِينَ كَفَرُوااز آنان كه كافر بودند يا در هم بشكند ركنى از ايشان و در ان واقعه فى الواقع شكستى عظيم بصناديد قريش رسيد كه هفتاد تن كشته و هفتاد تن اسير شدندأَوْ يَكْبِتَهُمْيا آنكه خوار و نگوسار گرداند ايشان رافَيَنْقَلِبُواپس بازگردند به هزيمت شوند -خائِبِينَدر حالتى كه بىبهرگان و نااميدان باشند ذكر قصه بدر در ميان حرب احد براى آن فرمود تا صحابه رض جمع كنند ميان صبر و شكر كه يكى ازين دو قصّه مشتملست بر فتح و غنيمت و بر آن شكر بايد گردد ديگر محتوى بر قتل و هزيمت و در ان صبر شايد و قصّه حرب احد اجمالا بر آن وجه بوده كه بعد از تسويه صفين به محاربه قيام نمودند و علمداران قريش يكى از پى ديگرى كشته شدند و لشكر مكه رو به هزيمت نهادند و اهل مدينه در لشكرگاه ايشان آغاز نهب و غارت كردند و جماعت تيراندازان كه محافظت رخنه كوه تعلق بديشان داشت با وجود آنكه پيغمبر ع مبالغه فرموده بودند كه اگر ما غالب يا مغلوب شويم شما ازين موضع بجاى ديگر مرويد بر اميد تاراج و غنايم رو به لشكرگاه آوردند چندانكه عبد اللّه رض بن جبير مبالغه نمود و از تاكيد حضرت رسالت‌پناه ص ايشان را آگاهى داد بجاى نرسيد و جمعى اندك كه عدد ايشان بده نمىرسد با وى توقف كردند و باقى به سخن امير خود التفات نه نموده متوجه اخذ غنيمت احد شدند شامت مخالفت فرمان نبوى ص در لشكر اسلام در رسيد و خالد بن وليد و عكرمه بن ابى جهل كه عزيمت هزيمت داشتند چون رخنه كوه را از حارسان و محافظان خالى ديدند با جماعت كفار بر سر عبد اللّه رض بن جبير تاختند و او را با يارانش بقتل آورده از عقب لشكر اسلام درآمدند و قضيه فتح منعكس شد و خبر ظفر كفار به گريختگان ايشان رسيده بازگشتند و اهل ايمان را كه مركز محيط عرفان بودند دائره‌سان در ميان گرفتند و سيّدالشهدا حمزه رض با بعضى از اصحاب شربت شهادت چشيدند و برخى ديگر رو بگريز نهادند و جمعى ديگر در ملازمت حضرت رسالت‌پناه ص جان كمروار بر ميان بستند القصه مهم بدان انجاميد كه به سنگ بدگوهران در شاهوار در درج لعل آبدار سيد مختار ص آزرده شد مثنوىبود لعلش سهيل رخشنده * سنگ را رنگ لعل بخشندهچون سهيلش رفيق سنگ آمد * سنگ در دم عقيق رنگ آمدو حضرت ميان كشتگان افتاد و بمدد جمعى از اصحاب بجانب شعب احد رفت و كافران بازگشته رو به مكه نهادند و حضرت ص چون از شهادت عم خود حمزه رض و مثله كردن او از با بعضى از كشتگان وقوف يافت بر خاطر مباركش خطور كرد كه تير نفرين بر هدف حال اين اهل ضلال افكند از بارگاه كبريا و جلال اين آيات نزول اجلال يافتلَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌنيست مر ترا ازين كار كه نفرين كفارست چيزى يعنى زمام استيصال و استصلاح اين طائفه بدست تو نيستأَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْگفته‌اند او اينجا بمعنى الى ان يعنى از تو كارى نكشايد مگر آنكه خدا توبه دهد ايشان را و قولى آن است كه او براى عطف باشد و يتوب معطوفست بر ليقطع و معنى چنينست كه خدا نصرت داد شما را به يكى از چهار چيز يا شكسته شود ركن دولت ايشان بقتل صناديد قريش يا به هزيمت روند از پيش لشكر اسلام با آنكه توبه دهد خدا ايشان را چون مسلمان شوندأَوْ يُعَذِّبَهُمْيا عذاب كند ايشان را چون بر كفر خود مصر باشندفَإِنَّهُمْ ظالِمُونَپس به درستى كه ايشان ستمكارانند كه وضع عبادت كردند در غير موضع آنوَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِو مر خدا راست آنچه در آسمانهاستوَ ما فِي الْأَرْضِو آنچه در زمين‌هاستيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُبيامرزد هرك را خواهدوَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُو عذاب كند هرك را خواهدوَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌو خدا آمرزنده است دوستان خود را مهربانست بر بندگان خوديا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوااى گروه گرويدگانلا تَأْكُلُوا الرِّبَوامخوريد مال ربوا راأَضْعافاً مُضاعَفَةًافزوده تو بر تو و گفته‌اند اضعاف در دراهم ست و مضاعفه و راجل چه در جاهليت يكى مال خود را به ربوا مىداد تا وقت معين آنگه در اجل و ربوا مىافزود تا به اندك مدتى همه مال مديون مستغرق مىشدوَ اتَّقُوا اللَّهَو بترسيد از خدا در آنچه نهى كرده‌ستلَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَمگر شما رستگار گرديد .